آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

همه چی آرومه...

می خواهم برای تو بنویسم

تو که زمانی برایم، همه ،بودی

اما حال می فهمم تو فقط سرابی بودی از...


بگذریم....


گاه لازم است سرت به سنگ بخورد

لازم است جز مزه ی خوب غذای داغ مادرت،مزه ی درد را هم بچشی


گاه لازم است در جاده های خاکی نیز گام برداری تا پاهایت قوی گردند


گاه لازم است سقوط کنی تا عظمت جایگاه قبلی ات را درک نمایی


آری گاهی حتی لازم است خالی گردی از همه چیز و همه کس!


خوبم

آرامم

آسوده ام

نشسته ام کنار برکه ی تنهایی هایم

برای خودم شعر کودکی هایم را زمزمه می کنم

دیرزمانی است او که لاف عشق می زد از دیدگانم رخت بربسته!


و چه خوب است این همه بودن و در حال،بودن

و چه زیباست حس آزادی

حس خالی شدن از همه چیز

چه نشاط آور است که قلبت زیبا می تپد 

همچون کودکی هایت...


این شب ها آرامتر از همیشه سر بر بالش رویاهایم می نهم

هنوز هاله ای از او در نیمه های شب مهمان افکارم می گردد

ولی آرامم

چرا که حتی هاله اش را نیز دیگر حس نمی کنم

پرم از خالی بودن

افکارم را سر و سامان داده ام


حالا رگباری از آرامش بی منتهای خداوندی بر دل بارانی ام می بارد


و به قول شاعر:


همه چی آرومه

من چقدخوشحالم

من چقدخوشبختم

من چقدرآرومم


http://s1.picofile.com/file/6305811866/%D8%A8%DA%86%D8%B9%D9%87.jpg

نظرات 114 + ارسال نظر
بانوی شرق جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:12 http://www.royavash.blogsky.com

فرینازی
من الان میام چون شاید فردا نتونم


باید سهم کیک منو نگه داریا
برگردم ازت میگیرم

یووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووووو
بچه ها کسی فشفشه نداره

باشه رویااااای مهربونم
ممنون یه دنیااااااااااااااااااااااا

باشه عزیزم
برات نگه میدارم

فشفشه؟!

فرید جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:14

سلام خوبی ممنون که سر زدی من فرید ۱۸ سالمه از اهواز اگه دوست داری خودت رو معرفی کن اگه ناراحت هم میشی مشکل نداره دوستی برا همین روزا خوبه دیگه .بای
همیشه سر میزنم .منتظر جواب شما هم هستم.

سلام باشه میام پیشتون

سوفیا جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:24 http://www.sufiyastory.blogfa.com

اوا داداش تو که هنوز اینجایی....
دااش باهات موافقم...
بیا وبو یجا باهم بترکونیم...
دوتایی اینجوریبریم رو هوا...

إإإإ سوفی جونم تو دیگه چرا؟!
باشه فقط نترکه ها
کلی مهمون داریم آخه

سوفیا جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:26 http://www.sufiyastory.blogfa.com

محمد شرط میبندم الانه اینجا نیستی...
آخه نه که از شانس خودم خبر دارم...
الان تابلو هستش که نیستی....

دوکس دوکس...دوکسسسسسسسس

آره دیگه سوفیا جونم تنها یی میتازه

سوفیا جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:29 http://www.sufiyastory.blogfa.com

آجی من از الان لباسمو پوشیدم واسه فردا....


دوکس دوکس دوکس

جوه دیگه...یهو آدمو میگیره دیگه...

حالا همه باهم...
دوکس دوکس دوکس

وااااااااااااای سوفی جونم منم میاااااااااااااااام
....

سوفیا جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:31 http://www.sufiyastory.blogfa.com

آجی دعام کن فردا ساعت ۷ صبح امتحان دارم...
همگی برام دعا کنین...

فردا دیر میام...

فعلا آجی

باشه عزیزم
مثل داداشم
اونم امتحان داره
ایشالله خوب خوب میدی عزیزم
واسه نهار منتظرم

[ بدون نام ] جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:32

دوکس دوکس دوکس...


برو بخواب عزیزم
فردا مگه امتحان نداری؟|!

سوفیا جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:33 http://www.sufiyastory.blogfa.com

آجی نظر قبلی مال منه ها یادم رفت اسمم رو بنویسم...

آره دیدم عزیزم
ممنون

بانوی شرق جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:34


فرینازی
این به نیت تو:

میسوزم از فراقت ری از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می نماید بر سبز خنگ گردون
تا او بسر در آید بر رخش پا بگردان

مرغول را برافشان یعنی برغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته ی بد از یار ما بگردان

حافظ زخوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

میدونی چه قدر راست بود؟!
ممنون رویا جونم
من شدیدا به حافظ اعتقاد دارم

رویای مهربونم ممنون با این شرایطت بازم میای پیشم
بوووووووووووس
بوووووووووووووووووس
بووووووووووووووووووووووووس





بانوی شرق جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:38

خوب دیگه
کم کم رفع زخمت می کنیم

ببخشید تو رو خدا زحمت دادیم دیگه
ایشالا ۱۲۰۰۰...بشی مادر
عمر با عزت و سلامت داشته باشی


خوش گذشت ....خیلی
فقط سم من فراموش نشه ها

نه بابا تو مهمون عزیزم منی
ممنون ننه جون

باشه عزیز دلم
سهم تو محفووووووووووووووظه

بانوی شرق جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 00:39

تو رو خدا نگا کن چقدر غلط دارم
رفع زحمت
سهم
همین دیگه...

خداحافظی یادم رفت

عیب نداره گلم
یاد میلاد افتادم
خدابه همراهت
بازم ممنون واسه همه چیز

کوروش جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 01:39 http://korosh7042.blogsky.com



صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست

گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد

ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می‌کند

تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست

دشمنم را بد نمی‌خواهم که آن بدبخت را

این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست

هر کسی را دل به صحرایی و باغی می‌رود

هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست

کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنند

بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

سپاس کورش مهربون
واقعا زیبا ست غزلیات سعدی

آرمان جمعه 29 بهمن 1389 ساعت 06:49 http://www.fun-center.blogsky.com/

سلام فریناز جان . خوبی ؟
بالاخره نظرات شما هم به 100 و بیشتر رسید
تبریک میگم که اینقدر معروفید
من هم این روزها در انتظار قالب های سایت قالبهای من هستم

سلام آرمان جان ممنون
آره دیگه شدی 114

خواهش میشه عزیز
دیدم
قشنگه اینم

ندا یکشنبه 1 اسفند 1389 ساعت 08:25 http://www.neday-zendegi.blogsky.com/

انشالله همیشه آروم باشی و دلشاد

شما هم همینطور عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد