ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در هیاهوی خاطراتت
واژه هــا برایم شـــانه شدند
آنقدر گریستم تا چشمانم ستاره شد
قرارمان
نیمه های شب
زیــــر نــــور مــــــاه
درخشان ترین ستاره ی آسمان
خنده های اشکـبار من است
یادت می ماند؟!
ادامه مطلب ...
چقدر دیر فهمیدم...
دوباره
تمام فاصله هایم با تو
به قدر من و ستاره ها گشته
ستاره ها را می بینم
کاش
تو نیز ستاره بودی...
آدما زود عادت می کنن
به زندگی جدیدشون
به فاصله گرفتن از علایقشون...
باورم نمی شه یکسال تمام گذشت! درست ۲۳ شهریور پارسال بود... آخرین جلسه ی من توی باشگاه و خداحافظی برای همیشه با کسانی که دو سال بود بهترین روزهای منو ساخته بودن
به دفتر مخصوص مریم نگاه می کردم... به تک تک خاطراتی که نوشته بودم... به امروز... به شیطنتای آخرم توی باشگاه ... به آخرین چرخ و فلکم.. به آخرین پشتک و وارویی که مریمو چقدر اذیت می کرد... تا لحظه ی آخر می گفت فریناز زانوت... فریناز مراقب باش... فریناز مراقب باش...
پارسال این روزای من فقط اشک بود و گریه... اما حالا سنگ تر از اونی که فکر می کردم شدم!باورم نمی شه یکساله از ورزش و باشگاه و مریم گذشته...
و من تمام انرژی مو ریختم تو این دنیای مجازی...
اصلا باورم نمی شه...
خدایا کمکم کن
دوباره برگردم به ورزشم... به مبارزه ها... صلاح ها ... فرم ها... همایش ها... مسابقات....حرکات آکروبات...و
و مریم
و تمام بچه هایی که دیگه حتی جواب تلفن و اس ام اساشونم ندادم!!!
انگار تقصیر اونا بود که مریم رفته بود...تمام کسانی که به نوعی به اون ربط داشتنو کنار گذاشتم! حتی مادر مریم حتی خواهرش حتی مینا حتی فرزانه...
چقدر دلم برای همشون تنگ شده...و برای مریم
این خارج تمام دوستای صمیمی منو ازم گرفته... از وقتی ۱۱ سالم بود تا به الان!
لعنت به اون طرف آبا
فال گرفتم...
از ته قلبم واسه حال و روزم..
ببینین چی اومده!!!
همیشه به حافظ اعتقاد عجیبی داشتم یعنی میشه این یکی هم درست باشه؟؟؟