ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شازده کوچولو را که می خوانم می مانم ازاین همه هوش!!!
راست می گوید...
راستی راستی که این آدم بزرگ ها خیلی خیلی عجیبند!!!
می دانم من هم مثل او زیاد دوام نمی آورم
سخت است با آدم بزرگ ها زندگی کردن!!!
دلم گرفته است
اما نمی خواهم بر دل بگیرم...
آدم بزرگ ها رسمشان این است...
آدم بزرگ ها مسئول گل خود نیستند!
همان که اهلی اش کرده اند...
داری می بینی به تو می گویم کار دارم و وقت ِتو را ندارم!
اما تو می گویی وقت ِتو را دارم و کار ندارم!!!
و دوباره چشمانم خیره می گردند به سنگ فرش جاده ی زندگانی ام...
با اشک هایم زمین را می شویم...
آخر می گویند تو با بهار می آیی!
اما به آن ها بگو تو همیشه همین جا بوده ای...
چشمان من روزهاست کور ِدیدنت گشته است!!
مهربان بی منتهایم!
تو همیشه برای من وقت داشته ای و من این بار شرمسارتر از همیشه تکیه بر شانه هایت زده ام...
انگار تمام امنیت دنیا جمع می شود در تو و دست ِ مهربانی هایت ثانیه هایم را نوازش می کند.
حالا دلم به بودنت،سخت،گرم شده است
خوب ِخوبانم!
ببخش اگر این روزها کمتر درخانه ات را می کوبیده ام...
به تمام کارهایم گفته ام من وقت ندارم!
حالا در بست در اختیارت هستم جان جانانم...
دلم می خواهد آوای نیایش هایم همدم همیشگی ات گردد عزیزترینم...
چشمانم را با چشمه ی جوشان عشق تو،غسل داده ام تا تو را شفاف تر از همیشه حس کنند..
تمام وقتم برای تو عزیزترینم...
سلام آقای خوبی ها
این روزها که نیستی اینجا باد آنچنان می وزد که صدایش انگار برایم مانند جیک جیک گنجشکان، عادی گشته است
در این باد بهاری ایستاده ام
گوش هایم را تیز تر از همیشه کرده ام
دلم می خواهد از شما برایم پیغامی بیاورد...
دلم می خواهد سلامی از شما بر جسم و جانم بنشیند و من هم به طراوت و شادابی برگ های درخت همسایه مان در باد از شوق و شور، رقص ِبرگی،بروم!
دلم می خواهد بدانم گل های شمعدانیه باغچه ی ما هم منتظر شما هستند؟!
آخر با هر ساز ِباد ِبهاری دارند می رقصند!!!
آرام می نشینم روی مبل تنهایی هایم کنار پنجره ی همیشگی
گوش هایم را در سو سوی باد رها می کنم
انگار منادی ندا می دهد همین نزدیکی هایی...
نفسی می کشم به عمق دریای دل بیتابم
بوی یاس می آید
همان یاس یاسی که قرار بود به استقبال ظهورت آیند...
مهدی جان چقدر نزدیکی به من این روزها...
دلم تمنای بودنت را دارد
و باد
این بار
بیشتر از همیشه می وزد بر گوش های جانم
منادی ندا می دهد تو همین نزدیکی هایی
همیــن نزدیــکیــــ هــا...
اللهم عجل لولیک الفرج
آدم های پیچیده رو دوست ندارم!
ساده می پیچن تو زندگی ت اما دائم باید حلشون کنی!!!مثل معادله n مجهولی می مونن!یه جواب ندارن!!
تو شخصیتشون لق می زنن... امن نیستن! آدم نمی تونه بهشون اعتماد کنه!
حتی اگه خیلی مهربون باشن...حتی اگه گوش خوبی باشن حتی اگه درکت کنن حتی اگه...!!!
کاش یاد بگیریم:
ساده باشیم اما ساده نپیچیم!!!
زود و نابجا قضاوت نکنیم!!!