آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

شانزدهمین جمعه ی انتظار

سلام بر آقای مهربانی ها


دوباره آمده ام تا برای تو  به عشقِ حضورِ تو  انگشتانِ قلمم را بنوازم بر این صفحه ی سپیدِ بی روح تا مگر با نامِ تو  از شورِ حضورت  سراسر شوق گردد و نبضِ واژه ها در جای جایش به تپش درآید.

چه حسِ خوبی ست میانِ این همه جشن و سُرور، آمدنت مزیّنِ تمامِ آذین بندی های این روزها گردد...

شعبان که تمامِ گرمایش را وام دارِ دو خورشیدِ چشمانِ‌ توست که زمانی بر این عالمِ سرد و بی روح تابید و دل ها  را سراسر گرمی و عشق نمود و چه قدر دلش می تپد برای تابشِ دوباره ات در این چند روزِ باقی مانده از عمرِ ۳۰ روزه اش...

چه زیبا می شد اگر بر تمامِ زمین و آسمان منّت می گذاشتی و با قدومِ مبارکت در جای جای سنگفرش های سردِ هستی مُهـــر ِ ظهور می زدی و نمی دانم زمین تابِ حضورِ نور را دارد در این تاریکیه مطلق یا نه ؟؟؟


عزیـــزِ من!

بگذار برایت بگویم چرا دلم می خواهد بر سرِ یکی از همین روزها منّت نهی و با افتخار پذیرای حضورِ پُـــرمِهـــرَت گردیم...


میلادِ جدّ بزرگوارت سیدالشّهدا امام حسین (ع)

ولادتِ عموی بزرگوارت سردارِ علمدار ابوالفضل العباس

تولدِ جدّ گرامی ات علی ابن الحسین  امام سجّاد(ع)


وقتی نجابت ریشه دواند

وقتی عشــــق بزرگ شـد

وقتی معصومیت جان گرفت

وقتی با عطرِ پاکی، شعبان معطّر گشت 

وقتی جهان به استقبالِ ورودِ حسین جوانه می زد

دلم می خواست فورانِ آتش فشانِ شادی اش را بر فرازِ کوهستان های اشراق به تماشا بنشینم.

دلم می خواست بودم و پایکوبی اش را در ورای تمام ِ ماه های زمین ببینم و بنگرم که چرا شعبان دنیا دنیا شادی و جشن و سُرور و آرامش را در دلِ خود جای داده است...


و آن هنگام که ابولفضل بر زمین و زمان هدیه داده شد

حتم دارم تمامِ زمین و آسمان بر یگانه یارِ حسین شان بذرِ ایمان پاشیدند و ماه از آن بالا به پابوسش آمد


و سجّاد و سجده های عاشقانه اش که دلم می خواست بدانم در آن نُه ماه هم بر خدای مهربانمان سر بر سجده ی شکر می ساییده است؟؟!

دلم از این تشدیدِ ج به لرزه در میآید و با دیده ی شرم بر خودم می نگرم که چرا دلم به سجده ی تو سر بر خاکِ عشق نمی ساید و این چنین سرکش می شود گاهی!!


و می دانم که شعبان اگر تا قیامِ قیامت هم سر بر سجده ی شکر فرود آورد هنوز شکرِ بودنِ یکی از این عزیزان را در دلِ خود به جای نیاورده است...


و حالا که شعبان مسخِ بودن ِ عشق گشته است تو نیز بارِدیگر سرافرازش کن تا همیشه سرش را با افتخارِ حضورِ تو با خاکِ شُکر، عجین گرداندُ سرمستش کن یگانه ماهِ عشق و شور و شادی و سُرور را...




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


نظرات 47 + ارسال نظر
همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:26 http://haminhavaly.blogsky.com

اول

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:26 http://haminhavaly.blogsky.com

دوم هم مال خودمه

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:27 http://haminhavaly.blogsky.com

مقام سوم رو هم به کسی نمیدم

آره دیگه معلومه همین حوالی همیشه

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:28 http://haminhavaly.blogsky.com

پس خواب نبودی
آشپز باشی غذات شور نشه یوقت
دیگه برم بخونم پستتو

نه دیگه عزیزم خواب چیه!

نه تا الان که خوب شده فقط نمیدونم شکر بود این یا نمک که ریختم تو غذا

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:31 http://shaperak.blogsky.com

ای بابا، پنجم شدم که!! دیشبم تا دیروقت مهمون داشتین؟! چند روزه کم پیدا شدیا!

دیشب زدین وب ستوده رو هم ترکوندین که

نه دیشب خودم مهمونی بودم نبودم نت


من که همیشه هستم مقداد

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:32 http://haminhavaly.blogsky.com

اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج

واقعا آفرین فریناز
من که خیلی خوشم اومد

آمین

خوشحالم که خوشت اومده خانومی

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:33 http://shaperak.blogsky.com

من اولی میخوام خو‏! مردم کلا بیدارنا..

آره مردم همین حوالی میچرخن خو

خانوما مقدم ترن مقداد

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:33 http://haminhavaly.blogsky.com

من هر وقت میام اینجارو میخونم واقعا از نوشته هات لذت میبرم.
امیدوارم که قلم زیبات همیشه بنویسه

ممنون عزیزم تو قشنگ میخونیشون وگرنه من که حرفای دلمو میزنم فقط

منم امیدوارم

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:34 http://haminhavaly.blogsky.com

وای غذای شیرین به خورد مامانینا میدی
دقت کن سرآشپز

خب این پسته نمی ذاره که

یه کلمه مینوشتم یه کم نمک بود یا شکر نمی دونم! میریختم تو غذا

خدا به دادم برسه امروز

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:37 http://haminhavaly.blogsky.com

ترکوندن وب ستوده اتفاقی بود که بعدش من کنار کشیدم تا دوستان موفق بشن و نوبل بگیرن

من دیشب مهمونی بودم وگرنه میدونو به شما جووونا نمیدادم که

نوبل که آشِ کار خودمه خانومی

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:38 http://shaperak.blogsky.com

دیشب در اولین فرصت وب ستوده رو ترکوندیم و حسابی زیرابتم زدیم(: الانم نوبت وب توئه که باید بترکونیمش(: آماده ای؟1؛ 2؛ 3،... ترکید؟

هه
امروز که نگین آلبالویی نیومده هنوز

من از دم همتونو حریفم!

اینجا ضدِ ترکیدن کارگذاشتم وگرنه الانه دیگه خاکسترشم نمیموند

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:45 http://haminhavaly.blogsky.com

فریناز الان داره تو دلش اینو میگه:
ما پیر شدیمو دل جوان است هنوز

میگم مامان بزرگ خب همون دیشب میومدی نوبلو میبردی که ما انقدر زحمت نکشیم خب

آآره دیگه ولی دلم جووووووووون تر از همتونه ها

خب مهمونی بودم دیگه

اونجا داشتن نوبل واقعی بهم میدادن

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:49 http://shaperak.blogsky.com

من کامنتم آنتی ضدترکیدن داره، تاالان باید میترکیدی، چرا نترکیدی؟! حتما آلبالو خبر نداره که آپ کردی وگرنه میومد.. فعلا که من و نگین همین حوالی تو نت زندگی میکنیم، شبا هم تو نت میخوابیم(: نوبتی کشیک میدیم(: هم بزن غذارو ته گرفت!((:

نه دیگه اینجا سیستُمش خیلی قویه

فعلا که با هم دارین کیشیک میدین

جاتون میشه تو یه برجک؟؟؟

مقداد نیوفتی پایین؟؟؟

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 11:51 http://haminhavaly.blogsky.com

من خودم خونه دارم بیام تو نت زندگی کنم!!
عجبا، به این پسرا یکم روی خوش نشون بدی سریع جو گیر میشنا فریناز
آشپز باشی من میرم بعدا میام جواب کامنتامو میخونم
خسته نباشی
فعلا

آره واللا!
پسر جماعت کلا پر رو إ

حالا یه شمشیر میکشم براش حساب کار بیاد دستش

باشه خانومی برو بعد بیا

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:02 http://shaperak.blogsky.com

نگین زود برو من ی چند کلمه پشت سرت حرف بزنم: فریناز، به حرفای نگین و احتمالا آلبالو که میاد میگه منم با اینام گوش نده، اونا میخوان سرت کلاه بزارن. حالا که همه فهمیدن بزار بگم: من گشت نامحسوس شبانه تو نتم، کسایی که تا نصفه شب بیدارن رو شناسایی و معرفی میکنم به برادرای فیلترینک که وبلاگشون فیلتر شه(: مواظب خودت باش(:

واااااااااااااااااای
مقداد جان قول میدم دیگه نیام شبا نت
تاااااااازه قول میدم همه لواشکاتو که یواشکی خورده بودم پس بدم

تااااااااازه قول میدم یه عالمه گز برات بیارم

دیگه گزارش منو ندیا
من میترسم از فیلی شدن

ثریا جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:05 http://serina.blogsky.com

سلام عزیزم...
خیلی قشنگ بووود...
منم آپم گلم

سلام خانومی
ممنون
چشم خدمت میرسم

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:06 http://shaperak.blogsky.com

واسه ماها شمشیر میکشی؟ غلافش کن تا قمه رو در نیاوردما! بزار شب برسه وقتی خوابیدی میام و هرچی لواشک تو خونه دارینو میبرم، در ضمن پسرا گلن(:

قمه؟؟؟؟

الانه گرزمو میارم بیرون ببینم تو کی باشی فسقلی؟؟؟

اتفاقا دو روز پیش یه عالمه لواشک درست کردیم
ولی قائمش کردم یه جاااااای امن

نه خیرم پسرا خلن

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:19 http://haminhavaly.blogsky.com

چه خبرتونه؟
چرا با شمشیر به جون هم افتادین شماها؟؟

فقط چند دقیقه نبودما ببین چی شد یدفه!!

میگم هندونه ی پسرا معمولا ظاهرش خیلی قشنگه اما باطنش سفیده سفیده
فریناز هندونشو برگردون، سفیده

فریناز با حرفت درمورد پسرا موافقم
البته واسه خنده میگیم وگرنه خدای نکرده قصد بی حرمتی نداریم

میخواستم برم درس بخونم دوباره اغفال شدم اومدم اینجا

حقشه خو

بدو بیا طرف من حوالی

آره راس میگی یا

مقداد ما که با تو نیستیم ولی حالا بد نیست یه کارد بزنی به خودت ببینی سفیدی یا قرمز یا سبز

خب برو سراغ درسات دیگه!

پس فردا میاد یقه منو میگیره میگه من نذاشتم

ولی سر بزن جات خالیه اینطرفا

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:20 http://haminhavaly.blogsky.com

فزیناز دستور تهیه ی لواشک رو رد کن بیاد وگرنه میام اصفهان ازت میگیرم
درست نوشتم اصفهانو؟؟

وای یعنی تو با این سن و سالت هنوز بلد نیستی لواشک درست کنی؟

هه
جرات داری بیا اگه راهت دادم خونمون

نه انگاری اینطوریه: عسفحان

آره مقداد؟

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:22 http://haminhavaly.blogsky.com

میگکا من اواتارمو عوض کردم ولی اینجا همون قبلی رو نشون میده
چرا خب؟
جاهای دیگه درسته ولی اینجا ..

چرا واسه من که عوض شده
شاید عینکتو نذاشتی بابا

اینجا خیلیییییییییییی هم آپ دیته
گفته باشم

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:27

اصفهانو درست نوشتی ایندفعه
فری جرات داری بیا دوئل کنیم وقتی کشتمت اونوقت میبینی دخترا همشون سوسکن من دستگاه لواشک یاب دارم هرجا قایمشون کنی پیداشون میکنم

اِ پس درست بود

هه هه پخخخخخخخخخخخخخخخ

الانه پرت شدی تو همون برنج زار پشت خونتونا

منم دستگاه مختل کننده ی امواج دارم آقاااااااااا

بجنگ تا بچرخیم

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:30 http://haminhavaly.blogsky.com

ای بابا مثل اینکه این رفتنی نیستا

فریناز بیا دیپورتش کن خب

گوشتو بیار جلو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برو دعا کن این ما را دیپورت نکنه

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:32 http://haminhavaly.blogsky.com

میگم فریناز مگه قراره وقتی کشتت بازم ببینی؟

فک کنم روش جدیدی داره واسه کشتن

سوتی رو به سوتی نامه اضاف کن

بذار دلش خوش باشه بچمون

فعلا که پخخخخخخخخخخخخخخ شده

خب منم که میدونی صد تا جون دارم بالاخره

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:38

کجا در رفتی خب؟ جنگ تن به تن که شد فرار کردی؟

هه من همینجام نفــــــــــــــــس کش

من دان یک کونگ فو دارما

نزدیکم نیا که پودر میشی

فریناز خانوم گل گلاب جمعه 17 تیر 1390 ساعت 12:47

من خودمم نفهمیدم آخر شریک دزدم یا رفیق قافله

می خوای اصلا فکر نکن تو

گیج میره سرت

همین حوالی جمعه 17 تیر 1390 ساعت 13:01 http://haminhavaly.blogsky.com

اتفاقا امروز عینکمو یادم نرفته، الان رو چشممه خانمی
الان درست شد، رفتم دوباره تغییرش دادم .
راستی بدو بیا همین حوالی یه خبر دارم واست

آره دیگه آفرین دخترم

منم یادم میره هی برعکس میذارمش

اومدیم ترافیکه بابا یه خورده وایسا

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 13:27

اگه تو دان 1 کونگ فو داری منم کمربند مشکی دارم که همیشه رو شلوارمه هم بزن ته نگیره

اونوقت این آواتوره چی چیه دیگه؟

یه شاپررک خوشگل بذار بشه یه کاریش کنیم حالا



اُه اُه بابا مشکییییییی

ما که نمی بندیم یه وقت ریا نشه خلاصه


کیو؟ غذا رو یا دیگو؟

مهرداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 13:35

سلام
دیشب داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر خوب میشه اگه وقتی یه تصمیمی میگیریم تا آخر سر حرفمون بمونیم
البته تصمیمایی که مثبتن
خوشحالم که با انگیزه ۱۶ تا جمعه ی انتظار نوشتی
آره واقعا شعبان ماه شیرینیه
هم من و هم تمام دوستامون خوشبختیم که جمعه ها یاد امام زمان تو ذهنمونه و بهش فکر میکنیم
دست خدای عشق نگهدارت

سلام ...
دعا کن واسم بتونم ۲۴ تای دیگشو بنویسم مهرداد

اولش میگی چیزی نیست که هر جمعه می نویسیم و میگذره اما باور کن یه موقع هایی آدم کم میاره!

ولی خب هنوزم خودشون کمکم میکنن که بتونم بنویسم

البته اومدن شماهاست که بهم انگیزه ی نوشتن واسه جمعه ی بعدو میده

مراقب خودت باش داداش گلم

یکتا جمعه 17 تیر 1390 ساعت 14:30

بازم متنت زیبا بود
میدزدنت آخر من میدونم
من الان از خواب بیدار شدم ساعت ٢.٣٠
به به

حتما خودت میخوای منو بدزدی؟؟؟؟
نه راستشو بگو چرا میترسی؟

خسته نباشی یه وقت

اتفاقا یکی از علائم دزدا همین خواب زیادشونه ها

فاطمه جمعه 17 تیر 1390 ساعت 14:47

سلام...

این سلام یعنی هنوز سر قولم هستم و میام...

سلام بانوی دریا

خوش اومدی ممنونِ بودنت

یکتا جمعه 17 تیر 1390 ساعت 16:19

نه بابا بدزدمت دو روزه پست میدم....

پس من یه دزد حرفه ای ام..

اینم لینک دانلود..


http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://malariasoft.persiangig.com/Themes/ThemeConverter/BS%20Theme%20Converter.zip

آدم یه دوست مثل تو داشته باشه دشمن نمیخواد که

ممنون دستت مرسی

نه الانه دارم فکر میکنم میبینم اون دزده تو نبودی دستیارت بوده

یکتا جمعه 17 تیر 1390 ساعت 16:23


مچلس گرم کنی یاااااااااااااا...
دمت گرم...
حتما عروسی م بیا

آره اتفاقا

وااااااااااااااااااااای کاش میشد با سر و دست و پا میومدم

فری گرم کن معروفه تو اصفحان

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 18:28 http://shaperak.blogsky.com

خدارو شکر که همه چی به خوبی و خوشی تموم شد، کار داشت به قمه کشی و شمشیرزنی و.. میرسید. خیلی شانس آوردی که خیلی از هم دوریم وگرنه تاحالا اومده بودم و شاهرگتم زده بودم(: عکس آواتارمم عوض کردم تا بترسی و حساب کار بیاد دستت(:

آره دیگه بالاخره این پسرا مغلوب شدن و ما غالب

اِ نه بابا منم وایمیسادم بِرُبِر نیگات میکردم حتما

وای قلبم الانه خیلی ترسیدم

کمــــــــــــک

ر ف ی ق جمعه 17 تیر 1390 ساعت 19:38 http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

شانزدهمین جمعه ی انتظار را هم به یاد او که نیامد ولی حس بودنش به تو شوق زیستن می دهد ُ گذراندی ...
کاش بیاید و آفتاب صداقت را به مهمانی گل های باغ بیاورد ...
کاش بیاید و دست های سپیدش را به آب ها ببخشد ...
کاش ...
سلام فریناز عزیز[:S005:
زیبا و عاشقانه و عارفانه نوشتی ...
مثل همیشه ...

سلام رفیق مهربونم
کجایین شما؟ دیگه افتخار نمیدین زیرِ رگبارِآرامشم خیس رفاقت بشین!

ممنون لطف دارین
جاتون خالی بود و اومدنتون خیلی خوشحالم کرد مهربان

الیسا جمعه 17 تیر 1390 ساعت 23:20 http://negahemannegaheto.blogsky.com

سلام
جواب کامنتت را در وبلاگم دادم عزیز
و ما در ماه شعبان انتظارمان زیاد میشود!

سلام خیلی ممنون میام خدمتتون

اوهوم خیلی بیشتر از همیشه

مقداد جمعه 17 تیر 1390 ساعت 23:54 http://shaperak.blogsky.com

پسرا همیشه برندن چون قوی هستن، این دختران که ضعیفن و سوکسن(: زود برو جا بخورکه تو وبلاگت بمب کار گذاشتم(:

قوی تر از من هیچ پسری زاده نشده مقدادخان

دوباره تو خودتو به من نسبت دادی؟

من خودم یه پا بمبم تو منو از بمب میترسونی؟

نگین شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:09 http://www.mininak.blogsky.com

امروز که نگین آلبالویی نیومده هنوز


هستم عجقم
زیرپوستی
والا!
من به صورت تله پاتی مآبانه اول شدم و هووورا شدم به قوله اون آقاهه
من اولم مگه نه
من و نگین همین حوالی نداریم که
نیگیییییییین بگو
نگفت که
دپ


پس تو هم زیرآبی میری
آره؟؟؟

پس زیرپوست رگبارم تو بودی وول میخوردی فسقلی

آره دیگه مهم نگینه حالا چه آلبالو باشه چه همین حوالی

نه بابا دشمنت دپ باشه عزیزم

نگین شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:10 http://www.mininak.blogsky.com

جیف که مجبورم به خاطر یه نفر که شما چند تا میدونین فقط من یه یه هفته ای یا بیشتر به صورت زیرپوستی بیام نت
دوست داشتم بترکونم
هی هی هی
عاجقتماااا

الانه میام ببینم کی بوده نگینو اذیت کرده؟؟؟

عسک بده جنازه تحویل بگیر خانومی

عزییییییییییییییزم عیب نداره

مهم اینه که یادت هستیم همیشه

نگین شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:11 http://www.mininak.blogsky.com






نگین شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:12 http://www.mininak.blogsky.com

اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج

آمیــــــــــــن

ziba شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:49

اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج


بازم من اوومدمم با یه عالممه نیاز به اقای مهربونت فریناز جوونمم

آمین

خوش اومدی عزیزم

ziba شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:50

فکر میکردم اینجا کامنت گذاشته بودم

نه دیگه اون واسه اون هفته بوده احتمالا

مقداد شنبه 18 تیر 1390 ساعت 00:52 http://shaperak.blogsky.com

قویتر از تو پسری زاده نشده؟ مگه تو پسری؟ چرا من تا حالا نفهمیدم؟!

واااااااای پس لو رفتم آره؟

مقداد به کسی نگی یا

بین من و خودت بمونه خواهشا

قول میدم بهت یه عااااااااالمه لواشک بدم اونوقت

سلام فریناز عزیز
جمعه های انتظارت را همیشه می خوانم بی هیچ ردپایی
این بار اما گفتم دست مریزادی بگویم به باور و قلمت و البته اعیاد گذشته و پیش رو را هم به تو شادباش بگویم

سلام سمیه ی مهربـــــونم

ممنونِ حضورِ همیشگی ات عزیزم

من هم به تو و خونواده ی عزیزت این اعیاد فرخنده رو تبریک میگم

رمانتیک شنبه 18 تیر 1390 ساعت 09:17 http://www.romantic6370.blogsky.com/

سلام آجییییییییییییییییییییییییییییی
خوبی
بی نظیر بود خیلی لذت بردم
اعیاد شعبانیه رو با کمی تاخیر بهت تبریک میگم
شرمنده اگه دیر به حضور رسیدم
موفق باشی

سلااااااااااااااااااااام زهرا خانومِ گل

ممنون
خوشحالم که لذت بردی خانومی

منم به تو و خونواده ی عزیزت این روزهای خجسته رو تبریک میگم

مقداد شنبه 18 تیر 1390 ساعت 16:13 http://shaperak.blogsky.com

من عاشق لواشکم، اگه قول بدی که سر قولت میمونی من چاکر آجی فریناز گلمم هستم(: و اینگونه این داستان به خوبی و خوشی به پایان رسید((:

آره دیگه خدا را شکر به خیر و خوبی جنگ یه روزمون تموم شد

باشه قول میدم برات لواشکم بیارم داداش گلم

تو هم قول بده دیگه شیطونی نکنی

یکتا شنبه 18 تیر 1390 ساعت 18:17



خواهش میشه....
نه شک نکن که خودم بودم

حالا ما خواستیم تو رو تبرئه کنیم خودت نمی ذاری یا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد