ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در کارخانه ی خدا شغل زیبایی بر دوش من نهاده اند...
تا صبح منمُ گیسوی سیاهِ عروسِ ماهُ و تاج نقره ایِ شهاب سنگی بر سرشُ تورِ زری دارِ ستاره بر جای جای سیاهیِ کمند موهایش...
تا شب منمُ لبخندِ سوزانِ خورشیدُ شراره های گاه و بیگاهش...
تا صبح ساقدوشِ عروسِ شب می شوم و صبح که می شود خورشید با انوارِ طلایی اش دستانم را نوازش می دهد تا برای شبی دیگر، پُر از نور گردم... پُر از شور ... پُر از عشق... پُر از خورشید...!
تا شب از عشوه های عروسِ ماه برای خورشید می گویم... از ناز و کرشمه هایش... و دلِ خورشید قنج می رود انگار با هر تعریفِ من...
کارِ شب و روز من این شده است...
همدمِ دو شور دو نور دو عشق دو پاکی دو قداست دو زیبا دو خندان دو نشانه...
گفتم دو نشانه!
نشانه های بودنِ تو معبود بی همتایم...
نشانه ای از عشقی آسمانی
عشقِ ماه و خورشید
عشقی که همیشه هست و هیچ گاه وصالی نیست
اما
امیدِ به وصال، این دو را تا جایی فراتر از امروز و فردا و بی نهایت روزِ دیگر،لبریز از عشق و دوستی می کند...
عشقی پــاک
عشقی آسمــانی
عشقی با بوی امـیــ ـد
بوی نــ ـور
بوی زیـبـ ـایـ ـی
بوی خــ ـدا
آبجی من میرم پست رمزیتو بخونم




حسابی فضولیمان گل کرده ست
واست فرستادم
فضولی چیه؟ ما بهش میگیم شمّ گاراگاهی
احساس کردم اول شدم ....
درسته ؟؟؟؟؟؟؟
اول؟؟؟

آهان
تو صفحه دومو میگی
درسته انگاری
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یکی بیاد جمعم کنه .... من که غشیدم
دختر غش نکن فک میکنن من با یه چوب زدم تو ملاجت افتادی رو دستمونا
حالا نمی شه تفریقت کنیم؟
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای فریناز کجایی آبجی؟؟؟
بیا به داد این عقده که بر دلم نشسته بود
برس [S020:]
اومدم بابا
رفته بودم افطاری بپزم خو
تبریــــــــــــــــــــــــــــــک عزیزم
طاعاتت قبول فریناز عزیز
فکر کنم یکی دوبار اومدم لینک نظرات بسته بود !
رمز دار شدی عزیز؟!
به همچنین سایه جان

بله بسته بود... دیگه بازش کردم
رمز قبلیه عزیزم
خیلی خوب بود فریناز / حس عجیبی داشت ...
ممنون باران جان...
خوشحالم که خوشت اومد
سلام به آبجی فریناز بلاخره نظراتش رو باز کرد

آبجیم خیلی خوب نوشتی مخصوصآ اینجاش (تا شب از عشوه های عروسِ ماه برای خورشید می گویم) خیلی قشنگ بود...
اه آجی به ما میگی آپی بعد رمز برامون نمیذاری حالا چجوری آپ بالاتو بخونم البته اگه خصوصی نباشه
سلااااااااااااااام داداش مهران گل


بله دیگه دیدم خیلی گریه میکنی گفتم باز کنم
ممنون داداش خوبم... چشمات قشنگ میبینن
همون رمز همیشگیه داداش...دوباره میام میذارم برات
راستی میگم آبجی.. حالا دیگه میری تو وبهای دیگه زیر آب منو میزنی ها... حالا اگه زیر آبت رو تو وبهای دیگه نزدم...

حقته خو



تاااااااااااازه کجاشو دیدی... حالا یه روزم میرم وب نازی از کمال و جمالت میگم
به من میگن فری زیرآب زن
سلام فرینازی
وقتی این پست رو خوندم یاد اون قانون آفرینش افتادم که آدم عاشق چیزی میشه که ندیدش و براش یک رازه...درست مثل این ماه خورشید که فقط صفات همو شنیدن اما برای هم یک راز هستند...
سلام شکیبا جونم

این اتفاق واسه خودم افتاده خانومی...
میگم تمام متنای من نماد روزها وخاطرات زندگی مه واسه همینه
هر کسی یه رازی تو سینه اش داره که واسه خودش مقدسه....
مثل من مثل تو مثل همین ماه و خورشید....
سپاس