ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تا کودکی هایم سوار بر اسب زمان می تازم...
به امروزهایی می رسم که همه از جنس زمستانند و بهمن و چنین روزی...
چه اشتیاقی در جانم می پیچید...
در چنین روزی دنیا را جور دیگری میدیدم. ساده بگویم دنیا را شفاف تر می دیدم...نمی دانم چشم دلم بود یا چشم های خودم اما آدمیان چنین روزی را لبخند زنان غرق نشاط می دیدم...
از صبح چشمانم بر دستگیره ی در تقدیر بود که شاید معجزه ای و هدیه ای و شادباشی از آن یگانه ی مهربانم بر من فرود آید...
اما امروز...
آدم ها را درگیرتر از همیشه یافتم! حتی به قدر یک سبقت از سمت راست هم به من راهی نمی دادند! امروز تمام آن هایی که نمی دانستند، مانند همیشه سلامی بود و حالی و احوالی و...اما کسانی که می دانستند،همچون همیشه نبودند... بر قلبم دنیا دنیا مهربانی پاشیدند...بر لب هایم شکوفه های لبخند نشاندند...بر حال و هوایم دنیا دنیا شادی ریختند...و لحظه های امروز مرا غرق شور و نشاط و شعف می نمودند...
و من دانستم روزها همه یکی هستند....روزهایی مانند امروز که برای خیلی از آدم ها یک روز ساده ی کاری ست مثل اکثر روزهایشان... امروز هم خورشید از مشرق طلوع کرده و به سمت مغرب غروب می کند....امروز هم میان باد و ابرهای زمستانی مسابقه ی گرگم به هوا برپاست....
اما همین امروز ممکن است برای خیلی از آدم ها آغاز نفس هایشان باشد....یا حتی پایان خیلی های دیگر...
امروز هم یکی از روزهای خداست
امـــا
تنها تفاوت کوچک آن
در آغاز نفس های مـن است...
تفاوت بزرگی از جنس آغـــاز!!!
رگبار1:به قول فاطمه: بالاخره اومد فریناز خانوم به این دنیا اومدن
از تمام دوستان خوب و مهربون آرامشم بی نهایت ممنونم
شرمنده امروز امتحان داشتم و نبودم نت.الان در خدمت همگی هستیم به صرف هر چی شما طلب کنید ممنون بودنتون دوستان
رگبار2:
اینم دومین کیک که بدونین اصفهانیا عمرا اگه خسیس باشن
سلام خانوووووووووم


بازم تولدت مبارک عزیز دلم
سلام نانازی


مررررررسی
میگم تبریکو میشه چند بار گفت
کادو هم میشه چند بار داد؟
سلام فریناز عزیز تولدت مبارک...
بیا باهم دیگه بریم دستهامون روی شونه ها توو بارون ها توو باروناااا....
بالاخره همسفرمون هم از راه رسید

سلام فرشاد جان
ممنون
خیال بارونی که داشته باشی هر روز و شبت پر از پاکی میشه...پر از عطر خوش قدم زدن های بی چتر...پر از حس حضور دل های بارونی...
سلام فریناز عزیز تولدت مبارک...
بیا باهم دیگه بریم دستهامون روی شونه ها توو بارون ها توو باروناااا....
من عاشق اکوی تبریک تولدم
سلاام...
هم این پستت هم بالایی خیلی قشنگ بوودن...
نمیشه رو پست آخرت نظر گذاشت!!
راستی تولدتم مبارک عزیزم...
منم آپم بیا گلم
سلاااام
ممنون ثریا جون
چشم خدمت میرسم
فریناز؟!
خانمی؟ رفتی حاجی حاجی مکه؟!
کجایی تو عزیز؟!
تولد گرفتی و رفتی؟
یه سر بهم بزن دلم تنگ شده برات
حاجی حاجی طواف دانشگاه

منا عرفات استادا
پشت کوییزا و میانترمای مقام ابراهیم گیر کرده
چشم عزیزم
خودمم دلم می خواد بیام
سلا عزیزم تولدت حسابی مبارک و برات سبد سبد روزهای رنگین کمانی آرزو می کنم
مرسی که به وبلاگم سر زدی من با اجازت لینکت کردم
دوست داشتی شما هم باز سر بزن
سلام باران عزیز
ممنون بانو
اتفاقا امروز اومدم اما شما به روز نشده بودین
ممنون
خانوم ما تو وبلاگ نازی بهتون تبریک گفتیم و کادو هم دادیم

.
عمه جان خدا شما رو حفظ بفرماید ان شاءا...
گفتیم تا یهو نگی بهم تبریک نگفت
حالا بازم بهت تبریک میگم.از پست بالاییت برداشت کردم که شما مستجاب و الدعوه هم هستین
البته کرامات سرکار بر ما پوشیده نبوده و نیست