ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بعضی روزها درست از یک نگاه و یک لبخند و یک آغاز و یک دوستی و یک سلام دیگر عادی نیست
بعضی روزها شبیه امروز روزی می شود که تو سراسر یادی... سراسر خاطره های هر چند کم اما زیبا... خاطره هایی که به حقیقتی محض رسیده اند...
بعضی روزها سالروز یک تولد زیباست... تولدی که تو را به یاد باران می اندازد و قلب هایی که پُر از نگین های زیباست...
بعضی روزها آنقدر برایت عزیز است که در یاد و خاطره ات برای همیشه ثبت می شود...
بعضی روزها از همان صبح می خندی... یک لبخند پُر از حسی خوب... حسی زیبا شاید به رنگ و بوی باران
حتی اگر آفتاب باشد و ابرها هم رهسپار دیار دیگری شده باشند...
حتی اگر آفتاب ِ سرد ِ زمستان باشد، اما در این سرمای محض، آفتاب ِدیگری چنان در سینه ات می تابد که تمام ِ وجود ِ تو را گرم می کند...
کسی از میان یکی از همین روزهای مهم مثل امروز چونان آفتابی گرم درون تو می درخشد و تو گرم می شوی از حضور یک دوست... یک دوست... یک دوست...
و دوستی رسم زیبای آلاله های سرخ سرزمین دلدادگی هاست...
دوستی حس طراوت نگاهیست که بی چتر زیر باران ِ محبت می رود و خیس ِ مهربانی می شود...
دوستی حکایت بودن هاست
حکایت به یاد هم بودن ها
حکایت برجستگی روزهایی که در تقویم دلت حک شده اند...
بعضی روزها شبیه همین حالاست...
همین امروز
که می شود سالروز آمدنی از جنس باران
به طراوت باران
به پاکی و صداقت باران...
چشمان زیبایش را هنوز یادم هست
و دستانی که مملو از گرمای عمیق دوستی بود
و لبخند مهربانش را که تمام ِ دلهره ها را به یغما برد...
بعضی روزها شبیه امروز می شود آغاز ِ یک بودن ِ زیبا...
آغاز ِ نازنینی که حالا به یُمن ِ آمدنش بیست و چهار گل سرخ ِ رُز ِ عاشق را آب خواهم داد
و هزار و سیصد و شصت و هفت اسپندو عود و کُندر را بر قامت رعنایش خواهم چرخاند و خواهم سوزاند و به دست باد خواهم داد تا هزار و سیصد و شصت و هفت رازقی و زنبق و اطلسی و شمعدانی در باغ زندگی اش جوانه زند و خدا را به شکرانه ی بودنش هزار بار سپاس گویم و هزار بار سجده ی شکر روم و هزار بار بر روزهای سخت زندگی لبخند زنم...
آنچنان زندگی را زندگی کن که خدا به داشتن نازنینی چون تو افتخار کند...
و بخند...
امشب بیست و چهار بار به شُکرانه ی بیست و چهارمین زمستان ِ آمدنت آنچنان بخند که گرمای خنده هایت تمام این روزها را به زانو درآورد
بیست و چهارمین آغاز ِ زیبای بارانی ات
سراسـر شمعــدانی های صــورتی
سراســر لبـــخنـد و مهـــــربانی
سراسـر آرامــش و خوشبـختی
تولــــدت مبــــارک
نازنین این عکسو گذاشتم که دیگه امسال خودت نذاریش
دوساله داره این عکسو میذاره میگه بالاخره به شمع هاش میرسم
اگه گنج طلا می خوای می تونی حتی 4 سالشه بشی
آهااااااااان فهمیدم


شنیدی که میگن دختر که رسید به بیست
باهاس به حالش گریست
الان تولد چهارسالگی همونه
نه بابا





تو باز افتادی تو کانال خنگی؟
اون شمع 4 بالا سرشو نمی بینی؟
گفتم اگه این گنجو می خوای باید شمع چاهارو فوت کنی حتی
ولی تعبیرت خیلیییییییییییی باحال بود! اصن به اون قضیه ی حیاتی فک نکرده بودم
بعضی روزها شبیهِ یک امروز میشود (البته دیروز
)




روی که یه دوست خیلی عزیز
یه هدیه خیلی خیلی قشنگ بهت میده که تا دنیا دنیاست فراموشش نمیکنی
نه این هدیه رو نه اون هدیه پارسالشو
نه اون دفترو دستخطشو
و از همه مهتر نه چهره شو، نگاهشو، دستاشو
نااااااااااااازنین




یادم باشه وقتی دیدمت ادامش امسالتو بنویسم برات
این اسمایل بوسه ها
دلم مشد خواست که بیای باز ببینمت
تولدت مبارککک نازنیننن
نگیــــــــــن

آره مبارکا باشه
کادو بیار
مبارک مبارک تولدت مبارک نازنین جان انشالله تو هم مثل مهرناز هزار ساله بشی

وااااااااااااای ستوده جون



شما کجا اینجا کجا!
چقد خوشحال شدم وقتی دیدم اسمتونو بانو
ممنون بانو
خودتون خوبیییییییییییین؟
این کیک هم از طرف خودم وشوهرم به نازنین جان









http://www.siteaks.com/uploads/gallerydir/4076/3.jpg
ممنون چه کیک گُلیه خوشگلی





سلام برسونین به شوهرتون
امیدوارم همیشه صحیح و سلامت و عاشق و خوشبخت باشین
با دو تا گل خوشگلی که هر روز بزرگ تر میشن و بهشون افتخار می کنین
خدا حفظشون کنه بانو
هر وقتم میایم که هیچ کس نیست بترکونیم که آخه



من که این عقد ه تولد چند ساااااله به دلم مونده ها...
یه هفته رو اختصاص میدید به من و نازنین و نگین و محمد و ترونی ...بله
حالا یه موقع که سر همگی خلوت بود از این کارا میکنیم
چطوره آجی؟
آجی خب یه هماهنگ کن منم بیام نت دیگه

چطوره؟
باشه آجی حتما
وب منم پاتوق
آجی شنبه میای یونیمون دیگه؟

ژوژمان عکاسیمونه
ساعت 10 ژوژمانمون شروع میشه
میای؟
آره آجی احتمال خیلییییی زیاد میام
فقط آدرسشو بلد نیستم که
آجی هر وقت خواستی بری بگو زودتر بیام چارباغ باهم بریم
خی سلااااااااام به همگی
صابخونه نیس دیگه تا بیاد من پذیرایی میکنم
خیییی؟




یعنی چی؟
چته تو بچه؟
دیگه بزرگ شدی
خانوم شدی
مثه یه دسته گل شدی
آره دیگه تولده خودته کیکتم که من دادم لااقل زحمت بکش پذیرایی کن
نگییییییییییییین جووووووووووووووون همشهری خودم



مرررررسییییییی
راستی از برف امروز چه خبر، آب نشد
خدایا به من نه همزاد دادی نه همشهریا


گفته باشم
راستی برفم نداریم حتی!
باورت میشه شکل برف یادم رفته؟
حالا بیا فخر فروش فسقلیه یه روزه
ستوده جون


خیلی ممنوووووونم
دلم تنگ شده بود براتون
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
واسه کیک خوشگلم خیلی ممنون
از طرف من از همسرتونم تشکر کنین
ستوده جون با شما بودنا

نه آفرین خوشم اومد بلدی پذیرایی کنی
اصن کلیده خونمو باید بدم بهت
همسرشون که دیگه اصن تحویل نمی گیرن...
هیییییی
مهرنازی جون من هستم
ولی این دختر پیداش نیس
میگم مهرناز این ژوژمان چیه من آخرش نفهمیدم
این دختر حمام تشریف داشتن دیشب


بعدشم فوتبالیست ها بود اصن نمیشد نبینم
بعدشم با داداش خان عکس بازی می کردیم
این یه چیزیه که نمایشگاهه بعد من میرم پیشه آجیییییییییییم
دله تو هم بسووووووووووووزه
سلامممممممممممممممممممممممممممممممم



فریناز جونم
چطوری
ووووووووووو فکر کنم خیلی وقته اینجا نبودم
امان از این مشغله ها
خوش به حال نازنین که دوست خوبی مثل تو داره عزیزم
من هم تولدم 18 دی بود
نازنین جان من هم بهت تبریک میگم
تفلدت مبارککککککککککککککککککککک
انشالا سال دیگه بیاییم اینجا
و فریناز جون از کیکی که خودش برات ساخته عکس انداخته باشه
فریناز جونم
تو متولد چه سالی هستی (روز و ماه)
وااااااااااااااااااااای








ببین کی اینجااااااااااااااااااااااااااااااااااس
رمانتیک تویییییی؟؟؟؟؟
نازنین چه تولده باحالی داشتیا! بعضی دوستان بعد از ماه ها اومدن اینجا
مرسی تو خوبی زهرایی؟
آره خیلیییییییییییییییی وقته
تولدت مبارک زهرا جونی
من با اجازتون 29 بهمن می باشم
الان تو شکمه مامانمم هشت ماهشه
خیلی خوشحالم کردی که اومدی
خیلیییییییییییی زهرا جونی
چقدر خوبه همیشه تولد باشه و شادی .
سلام فرینازم . تولد نازنین عزیزم مبارک . امید که همیشه شاد باشد و زندگی اش سرشار از طراوت باران ...
از تو هم ممنون شادونه خانوم قشنگم.
سلام نرگس شهلا


تازه خودتونم خبر دارین که یکی دیگه م همین روزا در راهه
بانو هنوزم شرمنده ی روز تولدتونم... ببخشید نبودم که بنویسم
ممنون بانو
قابل تو را نداره نازنین جان .




کاشکی در دنیای واقعی میدیدمت تا بهت هدیه تقدیم کنم .
شوهرم هم فعلا گرفتاره وحسابی وب زده شده وفعلا نمیاد البته خودش میگه نمیدونم شاید نظرش عوض بشه .
به هر حال همیشه به یاد دوستان خوبم هستم .
ما هم همگی خوبیم وخوشحال خدا را شکر
خدا را شکر



ایشالله که همیشه خوب و خوشبخت باشین بانو
خیلیییییی خوشحال شدیم از حضورتون
ایشالله کمرتونم بهتر شده باشه و دیگه درد نکنه
فریناز سلام علیک!
یه سوال فنی داریم!
فری مگه قشنگه؟!
علیک سلام و رحمت الله

شایعه س
فریناز...
هی...
چی شده لیلیا؟
هیییی
امشب سه بار اینو گفتم پیش کسی که فکرشم نمیکردم
راستی یه خاطره نوشتیم تو خونمون..اگه خواستی بیا بوخون.!
التماس دعا..
حتما میام
شام بخورم
+
آب جوش
در خدمتم اونوقت
اینجا نباید یه پست جدید باشه آیا

ولی اکشال نداره تولد بجاش تولدم همچنان ادامه داره
تو که از خدات باشه پست جدید اجی مجی بشه بره هوا

بازم کادو میدن بهت اونوخ
صابخونه حالش خوبه!

حالش خوبه فقط پذیراییش شلوغ پلوغه
بــــله


مجید جان اون هالِ هال
من مجید نیستما
یکی دیگه س مجید
بزن عزیزم بزن...حق داری...

الان دستم خوب شدددد
لامصب چیکار کردی....دستم خوب شد....
ایول

ایشالله همیشه خوب باشی نارونی
و همیشه بیای
اجی مجی کردم دیگه
شلغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغم
سلام
از اون موجوده سفید بدم میاد نگوووووووووووووو

اون دو هفته ای که سخت مریض شده بودم دیگه مجبور می شدم بخور بدم ولی خوردن هرگز!
سلام:دی
از طرف من هم مبارک
ممنون