آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

غربت ِ بقیع...

هواللطیف...


رسیده بودم به بقعه ی بقیع...

درست روبروی چشمانم... 

مظلومیت شیعه تمام و کمال رُخ می نماید... مظلومیت امامان شیعه... مظلومیت دل های شیعه ای که تنها گناهشان عشق و حُبِّ اهل بیت است... 

ده سال پیش زنان تا دم در بقیع می رفتند... یادم هست کمیل شب جمعه را دست در غرفه های غریب بقیع خواندیم... اما حالا پس از ده سال زنان که اجازه ی حتی ورود به پله های بقیع را هم نداشتند، و قسمتی که قبور مطهر ائمه بود، تنها اگر وارد بقیع می شدی می توانستی ببینی...

عقده ی دست های نارسیده به قبور، تا ابد در دل زنان شیعه ماند...

عقده ی کمی ایستادن کنار بقیع و زیارتی با حضور قلب خواندن... و نترسیدن از مأموران بدهیبت آنجا..

عقده ی یک تبریک از ته دل گفتن میلاد امام حسن مجتبی...

رسم مردمان بی مروت آنجا، تنها توهین به مذهب و اعتقادات توست...

بقیع را که می بینی سراپا اشک می شوی و سکوت... چرا که گریه های بلند جرم نابخشودنی برای نامردمان آن سراست...

تنها در خود فرو می روی و صدای ناله ها و دردهایت را در گلو خفه می کنی و غریبانگی اش را در جان بی رمقت می ریزی و به خدای بزرگی که تمام این جهان برای اوست پناه می بری...


بقیع را باید که دید و تمام عقده ها را در گلو خفه کرد و در سینه مدفون نمود و با اشک های پنهانی جاری ساخت...

بقیع را باید دید و غریبی شیعه را تمام و کمال جان داد و سراپا شرم شد از بی شرمی نامردمان آن سرا...


بقیع را باید نفس کشید و رفت تا خلوت شبانه های حسین و عباس...

تا داغ دل ام البنین...

تا گام های علی و زهرا و پیغمبرش...


بقیع را باید داغ شد... باید زجه زد... باید بر سر و صورت کوبید و باید در زمین دفن شد...

بقیع را باید لمس نمود... باید با نگاهی لبریز از خواهش و تمنّا لمس نمود و ساکت شد...


بقیع را باید دید...

باید سراپا صبر شد و آه و درد و شکوه و شکایه به خدا...


بقیع را باید کبوتر شد و رفت تا طواف حریم خدا... باید بال در بال ِ کبوتران بقیع، بال و پر زد و در هوای شبانه های عباس و حسین گم شد و نالید...

رفت تا شب وداعشان با مادر و برادر...


بقیع را باید به غروب کشید...

غروب غریبانه ی بقیع... و خورشیدی روشنای روز را بر می چیند و آن وقت است که دلت می میرد...

حتی یک چراغ!!!!

حتی یک چراغ هم روشن نیست و بقیع در ظلمتی عمیق فرو می رود...

صحن و سرای ضامن آهو... هزاران هزار چراغ و چلچراغ می سوزد واینجا... اینجا چهار تا ضامن آهو در خاموشی محض خفته اند...

واااای که شب های مدینه تمام ِ وجودت را به آتش می کشد...

و ما که تمام مسیرمان در امتداد بقیع بود و سحرهای ماه رمضان و دیدن خاموشی محض بقیع و بقعه های مبارک در خود خفته و تشنگی دل و دیده هایی که لبالب از عقده های پنهانند..

آنجا آب معنایی ندارد...

آن جا تشنه ی عشقی... تشنه ی لحظه ای ایستادن و از ته دل زجه زدن برای امامانت...

تشنه ی دقیقه هایی درد و دل...

تشنه ی زیارتی دل بچسب...


بقیع را باید ببینی...


آنوقت تنها سکوت می شوی و نگاهی عمیق به عمق آسمان ها و دعا و دعا و دعا و دعا...



و آن وقت می لرزی که نکند بقیع، مأمن امن بانوی دوعالم باشد...


آخرِ تمام مداحی های مدینه، تنها یک جمله است  که به جان هر بی جانی آتشی جانگداز می کشد و می سوزاندش...



بانوی دو عالمم

گشــــتم ولی قبـــر تو را پیــــدا نکردم....



http://s4.picofile.com/file/7909170642/20110427_060629.jpg



http://s2.picofile.com/file/7909178488/20110424_183425.jpg



و تنها عشق به طواف گرد ِمحبوب است که از مدینه پر می کشی و میروی تا دیدار یار...

با احرام سپید رخت برمی بندی و می شتابی تا آغوش حق... تا خدایی که جز او خدایی نیست...


لبّیک...

اللهـــم لبّیک...

لبّیــک لا شریک لک لبّیک...

نظرات 12 + ارسال نظر
فاطمه دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 12:33 http://lonely-sea.blogsky.com/

چه حالی داشتم وقتی این آپت رو خوندم...

بقیع...

خدا لعنتشون کنه تموم وهابی ها رو...


هیچی نمی تونم بگم...

بی نهایت حظ می کنم از خوندن سفر نامت ...

بی نهایت فرینازم...

خدا لعنتشون کنه که تمومه اونجاها رو تو سلطه دارن...


قابل شما رو نداره بانو

تارا دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 12:39 http://taratourism.mihanblog.com

____________.♥.
____________.♥♫♥.____________.♥. *
____________.♥♫♥♫.______-.♥♫♥. *
____________.♥♫♥♫♥._-.♥♫♥♫. *
_____________.♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥. *
______-.♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥. *
_.♥♫♥♫♥♫♥♥♫♥♫♥♫♥♥♫♥♫♥. * . *
______-.♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥. * . * . * ..
___________.♥♫♥♫♥♫♥♫♥♫♥. * . * . * ..
____________.♥♫♥♫♥._-.♫♥♫♥. * . *. * . * ..
____________.♫♥♫♥.______-.♥♫♥. * .* ..
____________.♥♫♥.____________.♥. * . *.
_____________.♥

┊  ┊  ┊  ┊
┊  ┊  ┊  ★
┊  ┊  ☆
┊  ★



(ヅ) این یک پیام دوستی از طرف تاراست
به من سر بزنید و اگر تمایلی به تبادل لینک داشتید مرا با نام "رزرو هتل تارا" و به آدرس http://ihb.ir لینک کنید و اطلاع دهید با چه نامی لینکتان کنم.
بدو بیا منتظرتمシ

چون ستارش خوشگل بود پاکش نکردم فقطا:دی

فاطمه دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 12:54 http://lonely-sea.blogsky.com/

بانوی دو عالم...

ایشالله اون روز بیاد که با اومدن آقای ستاره پوش دنیامون بانوی دو عالم هم معلوم بشه کجای اون سرزمین هستن...

باورت میشه تموم وجودم از فکر به این می لرزه؟

و من چقدر با صاحب اسمم راز دارم...اعتقاد بی نهایت عجیبی بهشون دارم...

بی نهایت عجیب...

و چقدر ایام فاطیه و نذریمون رو دوست دارم که برای ایشونه


التماس دعا بانو...



نزدیکه اذانه ما دیگه بریم نماز و باشگاه و اینا...

...
ایشالله

اوهوم چون خودمم می لرزم...
مداحا همشون می گفتن اگه تا الان ِ اینجا دلتون نشکسته یه چی می گیم که نخواید هم می شکنه و این جمله رو می گفتن...

اون گوشم زهراست راستی
می دونستی؟


و چقد اون نذریا به من نمی رسه و کسی یم برامون نمیاره


بعله دیگه
تشریف ببرید فقط خداوکیلی سالم برگردیا فینگیلی

نازی دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 15:07

شنیده بودم حال و هوای بقیع رو...
بهم میگفتن وقتی بری ببینی میبینی انقدر غریبی اونجا موج میزنه که اصلا اشکات دست خودت نیست...

پست تو هم که همینو میگه...
کاش دیدن بقیع هم واسه زنان شیعه هیچ وقت آرزو نباشه....

اصن وحشتناکا...

نمی شه وصفش کرد...
خیلی وقتا کلمه ها خیلی کمن آجی...

سالیان ساله که آرزو إ...

حتی دیگه روی پله هاشم نمی ذاشتن بریم... این ینی فاجعه...

نگین دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 15:54 http://zem-zeme.blogsky.com

غربتِ غریبانه اش را دل ِ غریب بهتر می فهمد...

+ گروه دنگ شو..
زیبا میخونن کمی اهسته تر رو ..
و زیباتر شیراز چهل ساله را..

اوهوم
گروه دنگ شو:دی


فعلا رو آوردیم به این سمتی:دی

مژگان دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 16:25 http://banoye-ordibehesht.blogsky.com/



دل ما از تصور این صحنه ها پر پر شد
چه برسه به دل تو که بود و لمس کرد این بی عدالتی هارو

مداحه راست میگفته . این جمله دل میشکنه ، بدجور هم.
دلت جون میده وقتی حسش کنی.

ممنونم بخاطر همه حسای ناب و قشنگی که با ما تو این لحظه ها شریک میشی.
منتظر هستم برای بیشتر خوندنت

...
واقعا سخته...
همیشه گفتم، هر وقت از اینجا می ری بیرون، می فهمی چقدر شیعه مظلومه...

دلت جون می ده وقتی یه عالمه اونجا رو نفس می کشی و نمی دونی کجا نگاه کنی و با مخاطب دلت بانوی دوعالمت حرف بزنی...

خواهش می کنم بانو جان

محمدرضا دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 19:55

سلام
یعنی میشه دقیقا همون موقع که غربت بقیع رو با تمام وجود حس کردی و ائمه مظلوم و غریب اونجا روحس کرده باشی برای ما هم دعا کرده باشی؟!
عجب حال وهوای غریبی داشتی...
خدالعنت کنه وهابیت ملعون که انصافا حتی لعنت خدا هم براشون کمه...
مجددا قبول باشه زیارت ناب و عاشقانه ات فریناز.
ممنون که می نویسی... و با عکسهات دل مارو پرواز می دی سمت بهشت های زمین

اوهوم...

شده خدا رو شکر

اون عکس دومی، یه روزی بود که قشنگ کنار بقیع بودیم و همتونو تک تک اسم بردم...
روز عجیبی بود واسه خودم منتها جز اون سکرتای سفره...

آره لعنت هم براشون کمه در واقع...

ممنون قبول حق


ایشالله که خودت می ری و همشو می بینی و لمس می کنی

محمدرضا دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 19:57

ائمه رو زیارت کرده باشی منظورم بوده ها.
اصا چه معنی نداره تو عکس سوغاتی هاتو نذاشتی هان؟

استغفرالله ربی و اتــــــــــــوب الیه
سوغاتی چی هست اصــــــــــــــن

نازنین دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 23:24

بقیع..
مامانم همیشه از بقیع برام میگه
از حالُ هواش و از اینکه نمیذاشتن خانومها داخل برن و فقط از راه دور میتونستن ببینن

نمیدونم مردم اون کشور با چه لیاقتی صاحب اینهمه نعمت شدن اونوقت خیلیا باید اینجا در حسرتش بسوزن

مرسی بابت سفرنامه : )

همیشه یه حکمتی هست، حتی حکمت اینکه اونجاست مقدس ترین قسمت زمین...

سلام نازنین
خوبی؟
جات خالی بود کجایی دختر؟

طهورا سه‌شنبه 5 شهریور 1392 ساعت 09:39

قدم به قدم تا حرم ...کربلا ...کربلا....
سلام پرنده شوق...این دل من ...سنجاق کن به گوشه ی چادرت...روی خاک ...گرد و غبار حرم ....

سلام عمه طهورای نازنینم

چشم بانو جان
جای دلتون تو دلمه با خودم می برمش هرجایی که رفتم

حلال کنین عمه

فاطمه سه‌شنبه 5 شهریور 1392 ساعت 11:24 http://lonely-sea.blogsky.com/

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت فریناز خانوم گل

حالدون چطورس؟خبی شوما؟

هدف از این کامنت فقط اینه که بگم ارادت داریم و هدف دیگه و حرف دیگه ای نداریم


+ الان میدونم گفتی عجب خلی هستیا...بگو...تو دلت نزار

سلام خانوم خانوما

خُبیم اِگه کارا بذارِد:دی

چه اهداف والایی:دی

خب اصن هدف نمی خواد که، فرتی کامنت می ذاریم حالشم بهتره

+ الان می فهمی خلتره توام هسسسسست:دی

azar zamani چهارشنبه 13 شهریور 1392 ساعت 15:49 http://www.azarzamani.mihanblog.com

وب زیبایی دارین منتظرتون هستم

ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد