ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گاه پُــرم از حرفــــــ....
همان حرف هایی که فصل حضورشان زمستان گشته است...همان هایی که قرار است به خوابی ابدی فرو روند...همان دلدادگی های پاک...
گاه پُــرم از حرفـــ....
حرف هایی از جنس تلخ ترین واقعه ی تاریخ! از جنس ناله های دلی داغ دیده...از جنس زجه های چشمی خون گریسته... حرف هایی که نشأت گرفته از هجوم نامرادی ها و نامردمی هاست...
گاه پُـرم از حرفـــ...
حرف هایی از جنس عشق...از جنس آرامشی آمیخته بر پیکره ی وجودم... همان که ناخودآگاه گل لبخند بر لبانت می نشاند و بوسه ای به یکباره گونه هایت را غرق سرخ ترین شرم دنیا می کند...
همان هایی که از جنس عاشقانه هایی ست زلال و صمیمی و آرام...همان ها که دلت می خواهد در دریای هجا به هجای واژه هایش شیرجه زنی و جسم و جان و روح و روانت غرق زیباترین ها شود... زیباترین احساس هستی...
گاه امـّا پُـرم از سکوتــــ....
همان سکوتی که لب ها آرام آرام بسته می شوند و تو می مانی و گردش چشم هایی کنجکاو و بی قرار و افکاری که میهمان قداست رویاهای بی انتهای توست...ساعت ها در میان باد و باران و رقص درختان سپیدار کوچه و خیابان قدم می زنم و لبخندی آرام و بی صدا نثار رهگذرانی می شود از جنس من...از جنس اصالت زنانگی های پنهانی!
سکوتم گاه آرام است و گاه چونان باد و بوران بر پیکره ی هستی می شتابد و نهال تازه جوانه زده را تا انتها خم می کند؛ خوش آن نهال که صبور باشد...
امـّا نهال را چه به صبر و طاقت!!! در خود می پیچد و در خود می ریزد و آنگاه که برگی سراپای وجودش را نپوشاند! آنگاه که به رنگ سرسبزی بهار نگشت و پاییز در او جاوید ماند و عریانی زمستان بر روح لطیف روزهای گذشته اش رخنه نمود، آنگاه است که سکوت می شود قاتل! و تاوان تمام واژه های دل شکسته ی در انتظارِ رهایی...
این روزها خوب می دانم که مدیونم!
به تمام واژه هایی که ننوشته ام
به تمام حرف هایی که در خود پیچیده ام
به تمام رویایی که ناتمام مانده
این روزها مدیونم
به خودم
به احساسم
به کلمه هایم
به رگبارم
به ....
نکند نهال وجود من نیز زجر ِصبوری پیشه کرده باشد!!!
به قول سهراب :
راه می بینم در ظلمت
من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست...
صادقانه ترین جمله ای که امروز شنیدم:
«دلم می خواست تنها نباشم!»
آفرین بر صداقتت داداش...
شمع حق داشت
به پروانه نمی آید عشق ! ...
عجب شعری دوستت نوشته برات
تو که باز آتیش و بارونت با هم قاطی شدن و مارو هم قاطی کردی !!
این ماه واسه من چیزی نداره جز قاطی بودن...

واسه همینه نمینویسم
چون اونوقت اینجا رو رگبار آتیش می گرفتو می سوزوند...
آره
مریم همیشه شعر های فوق العاده ای می نویسه برام
دلتنگتون بودم
کجایین شما؟
سلام فریناز عزیز
پیشاپیش روز زن را به شما تبریک میگم.انشالله که به حرمت بانوی دوعالم حاجت روا بشی....
و همیشه همینطور استوار و سربلند باشی.
سلام فرداد خان
ممنون.لطف دارین
خوشحالم که تبریک،بهونه ای شد واسه اومدنتون
خیلی وقته مث ستاره سهیل شدین...
چرا؟!
سلام
سلام به روی ماهت امین
سلاااااااااام...
سلااااااااااااااااااام
همین فاطمه!؟
بانو اون واسه اعلام حضور بود...
بانو الان غرق سکوتم ...میام و برات حرف میزنم
کلا دلم یه ذره شده برات فاطمه

نمایشگاه نشد بیام...وگرنه خیلی خوب میشد
منم غرق سکوتم ولی پُر از حرف فاطمه
هر لحظه حس می کنم امکان انفجارم 99درصده
ممنونم خانوم معلم

شرمنده م ... همین الان خوندم کامنت ستوده جون رو
الان فریناز =» آلنجه در
اگه جای من دنجه جای تو محشره خیلی خوب می نویسی دوستم!
آورین
مرسی سیمین جون
ولی جای تو خیلی دنجه...خیلی
چقدر حرف تو دل آدمها است


وای چرا نمیشه بازش کرد ؟؟؟؟
یه وقتایی شاید برکت توی توقفه بانو و سکوت ولی یه وقتایی هم باید گفت
"جانا به نگاهی" رو برات اپلود کردم.اینم ادرسش.
http://s3.picofile.com/file/7389187204/Jana_Be_Negahi.mp3.html