آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

یا علی و یا علی و یا علی...

هواللطیف...


آری...

درست چهار شنبه بود که همه جا یاس باران شد... همان روزی که از زمین و زمان ستاره می بارید و من غرق دستانی بودم که همه رو به آسمان بودند... آسمانی خشک... درست در ارتفاع کمی بالاتر از نفس هایم بود که اجتماع دعاها و راز و نیازها با غبار غم روزگار گلاویز بودند... همین که گفتیم یا علی... همین که نام علی بدرقه ی دعاهایمان شد، تمام غبارها و حتی خشکی بی حد آسمان بی سخاوت مهر بی مهر و آبان ِ بی باران، به کناری رفتند و از زمین بر آسمان علی می بارید!!!

یا علی و یا علی و یا علی....

کف بر کف علی می گفتند...

دست در دست  علی می خواندند...

دل در دل علی را صدا می زدند...


اصلا زمین علی شده بود و آسمان علی...


تمام خانه بوی یاس کبود علی را گرفته بود و نخل امامت علی


آری!

امسال در یاس باران علی اجابت شدم و آنگاه که کسی می گفت 110 بار بگو یا علی...

مریض داری بگو یا علی

گرفتاری بگو یا علی

غم و غصه داری بگو یا علی

و من می گفتم یا علی...


بر قطره های یاس علی عود و اسپند و کندر می نشست و من غرق می شدم... رفته بودم تا آن ضامن آهو که همیشه عاشق دست کشیدن و بوی عود و اسپند کندر گرفتن حرمش بودم... از همان اسپند دان های خادمانی که بر سر در صحن ها می گرفتند...


علی علی علی...

اصلا همه جا علی بود

مگر می شد علی را صدا نزد؟!


در گوشه کنارهای فرازهای انعام و یا علی ها... در مولودی میلاد امامت علی، رفته بودم تا ایوان طلایش که جان را می خرد...

و وجودت را به یکباره به سمت خودش می کشاند... درست تا سر در حرم...

رفته بودم تا اولین دیدار...

من کجا و نجف کجا و خانه ی علی کجا...

من کجا و مسجد کوفه کجا و شب جمعه کجا...


یادم نمی رود تمام استخوان هایم می لرزیدند و از بازارهای خرابه ای رد می شدیم تا به حرمش، به همان ایوان ورودی که شب قدر از تلویزیون دیده بودم رسیدیم..

خداااااااااااااااای من!!!...

هنوز یک ماه نشده بود و من اینجا بودم...

و معجزه یعنی همین دعوتی که یکباره شد....


گفتم تا سر در حرم می کشاندت و از آنجا...

نه می توانستم ببینم و نه کشیده می شدم... احترامی عجیب مرا در دیوار روبروی ضریح فرو می برد و در خود مچاله می شدم...

ابهت علی وصف ناپذیر است... حتی اگر صحن و سرای حالایش هم مظلوم باشد....

در دلم یک ریز می گفتم علی...

سلام یار یاس کبود...

یا علی و یا علی و یا علی....


آرام آرام روانه شدم... انگار دستی مرا به سوی ضریحش می کشاند که تا گرفتمش تمام زمین درونم لرزید... و جز خرابه هایی بیش بر دلم باقی نماند...

.....

....................

.......................................................


و آنچه شد در همین نقطه چین ها پنهانند...


یا علی و یا علی و یا علی...

مجلس تمام شده بود و اسپند ها آرام گشته بودند...


من بودم و

بوی علی و

مِهـــر علی و

عشق علی و

استشمام یاس باران کبود علی....



به امید اجابت دعاهایمان در هوای علی....



http://axgig.com/images/82578096199811397745.jpg

 

آنقدر دیر آمده ام که...


اما آمده ام


غدیر  ِعلی بر تمام شیعیانش مبارک باد







کاش همیشه همان لحظه های خوب چهارشنبه بودند...

در اضطرار که باشی تنها این لحظه ها تو را نگه می دارد و بس...


در اضطرار که باشی در پناه علی آرام می شوی و ذکر هر روز و شبت 110 بار یا علی یا علی یا علی...


در اضطرار بودن یعنی درست همین روزها...

همین روزهایی که عجیب یادآور لحظه های مُرده ی چند سال پیشند

روزهایی که حس می کنم دعاهایم در همان شلمچه مانده و هنوز به آسمان نرسیده...



خدای بزرگ من...


تو عالم تمام این جهانی...


همین جهانی که به قول مجری رادیو امروز می گفت دو روز بیشتر نیست!!!


همین دو روز دو روزهایی که هزار روز شده اند دارند بد تا می کنند...


کمی خوبی بیاور خدایم


از همان جنس خوبی هایی که خودم و خودت و شلمچه و او می دانیم...



همان لحظه های محشری که خیلی زودتر از این ها باید اتفاق می افتاد و نیفتاد...



بحق علی و به یاد علی و به نام علی


اللهم صل علی محمد و آل محمد....



نظرات 19 + ارسال نظر
فاطمه شنبه 4 آبان 1392 ساعت 18:18 http://lonely-sea.blogsky.com/

چهارشنبه و انعام...
و پر از یا علی هایی که هر کدومش آدمو می لرزونه...

اولین دیدار...
اولین نگاه ها...

اولین نگاه ها همیشه مهم ترینن...
شب بیست و یکم...
و گرفتن برات کربلا...

شب شهادت امام علی و گرفتن برات کربلا...
هیچی جز معجزه نمی تونه کربلاتو توجیه کنه...

کربلایی که حتی تو مکه هم برات آرزو بوده چه برسه به شلمچه و پارسال و اون لحظه ها و روزها...

روزهایی که رفتن ولی یه جوراییم نرفتن...


به امید اتفاق افتادن بهترین ها بحق علی...

و به امید معزه بارون شدن زندگیت و پر شدنش از خوبی ها و تموم لحظه های محشر...

+راستی یادت نره که وقتی کربلا رو می بینی قرار نیست قرار بیاد سراغت...
قرار بر دیوونگی بود...
هنوز مونده تا عاشورا...

و با همه ی وجودم خواستم که اون قرار بعد از عاشورا و رسیدن به اوج قصه ی جنون دلت بیاد سراغت...

هنوز مونده تا جنون دلت...
بزار عاشورا بیاد...

این روزا هنوز عاقلی...

سلااااااااااااااااااااااام

اولین هایی که خیلی مهمن...
خیلی

اوهوم تو که خودت خوب می دونی همشو
واقعا معجزه بود اونم تو این شرایط و اوضاع و...


جنون...
عاشورا...

راستش دیشب که داشتن می گفتن محرم از کی شرو می شه اصن لرزیدم چه برسه به اومدن عاشورا...


نمی دونم
راس می گی
هنوزم عاقلم شاید...


ایشالله خیلی خیلی زود برات کربلاشو می گیری

فاطمه شنبه 4 آبان 1392 ساعت 18:20 http://lonely-sea.blogsky.com/

راستی اول هم که شدیم

چایزمون چی چی هس حالا؟

ما جایزه می دیم ولی چایزه نداریما

حالا کدومو می خوای شوما؟

تنها شنبه 4 آبان 1392 ساعت 21:14

چی بگم پریناز عزیز....میسوزیمو میسازیم

فریناز
نه پریناز

مام این راها رو رفتیم دیگه:دی

ایشالله موفق باشی همیشه

نازی شنبه 4 آبان 1392 ساعت 22:56

منم دلم میخواست باشم
نذاشتن و نشد
تازه انقدم گریه کردم
انقد گریه کردم که بچه ها بردنم بیرون همون موقع که بهت اس دادم گفتم تو هم بیای آجی...
ولی خوش گذشت جات خالی...
عکساشم گذاشتم اف بی

خوبی آجیم؟
دلم واست تنگیده بود

دقیقا حالتو می فهمم آجی

خوبم می فهمم...

ایشالله یه دفه دیگه با مامانت اینا میاین اصن

دیدم دیشب

اینا عکسا بیرونتون بود؟


خوبم هستیم در خدمت کلاسا و بی بارونی و اینا

تو خوبی؟
چه خبر؟

مریم یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 10:07 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

فقط فقط با تمام توانم فریاد میزنم:یاعلی
مگه نه اینکه گفتن:ذکر علی عبادت است
و ذکری که تمام لحظه هامه
اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاااا علی....

اوهوم ذکر علی عبادت

اصلا صلوات انرژی مثبتی داره که محشره
محشر

محمدرضا یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 11:06

ایوان نجف عجب صفایی دارد
حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه به خود مناز کز حشمت و جاه
جایت بنشین که هر که جایی دارد...

...

علی امام من است و منم غلام علی
هزار جان گرامی فدای نام علی...


...

مازین جهان زپی دلدار می رویم
از بهر دیدن حیدر کرار می رویم
درب بهشت گرنگشایند به روی ما
گوییم یا علی و زدیوار میرویم..


علی یارت فسقلی

کلا از دیوار بالا برو ها تو

هر وقتم نظر می ذاره ما آنلاینیما

اصن شانست منو کُشته


مرسی شعرای قشنگی بودن

زیتون یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 11:21 http://zatun.blogsky.com

تنها یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 13:55

اااااااااااااااااااااا...ببخشید ی لحظه چشمام این جوری شد:--------------------------->
اشتباه شد فریناز جون

عیب نداره

پ

نازی یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 16:03

آجی
شوقی که میخواستم تو اون فضا باشم و نبودم رو درک میکنی !
یا
اجازه ندادن و نذاشتن و نشدنش که نتونم و نباشم؟

جفتشو

هم اون شوقه که خب با این وجود حتما بودی یعنی روحت بوده...

اونم که خب درک می نماییم

مستحضر هستید که کلا در این موارد

سها یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 18:35

تو رو خدا تو یا علی هاتون منم یاد کن

سها...

سراغتو از فاطمه می گیرم همیشه

خوبی؟؟؟

مراقب خودت و دلتو خوبی هات باش

باشه؟؟؟

سهبا یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 18:39

سلام فریناز عزیزم . التماس دعا دارم نازنین .

سلام سهبا جون

محتاجیم بانو جان

همیشه به یادتون هستم

یک سبد سیب یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 19:43

سلام یار یاس کبود...


فریناز



یا زهرا(س)...
یا علی(ع)...

سلام دختر رگبار آرامش...

سلام لیلیا

خوبی؟

لیلیای قصه ی ما ناتموم مونده حس می کنم

نازنین دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 01:20

چقدر این 110 بار یا علی رو دوست دارم
میگن معجزه هم میکنه
اصلا مگه میشه معجزه نکنه اسمِ کسی که دستاش دست خداست


عیدت مبارک خانووووم! دیرُ زود نداره که! عید غدیر انقدر بزرگ هست که هر روز هم براش جشن بگیریمُ تبرک بگیم هنوز کمِ

اوهوم

واقعا محشره

خودم تا حالا نخونده بودم راستش

از اون شب تا حالا هر شب 110 بار می گم
توام بگو اگه دوس داشتی نازنین

کلا حس خیلی خوبی می ده به آدم


به نظرم بگو مخصوصا اینکه تو حرمش دیدمت...
معلومه دلت کجاهاستا
بهت که گفتم کجاها دیدمت

مرسی عید توام مبارک باشه

اوهوم راس می گی

نگین دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 11:19

به قول ِ نازنین دیر ُ زود نداره ..

عیدت مبارک فریناز ِ کوچک ِ قصه های بزرگ..

دقیقا

مرسی عید توام مبارک باشه

فریناز کوشولو

آخی

اصن لپشو می کشماااا

محمدرضا دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 17:05

سلام
مگه آزار داری لپ بچه مردمو میکشی؟
میخواد بزرگ شه بچه بره کله پاچه فروشی باز کنه اگر هم وقت شد یه وبلاگ بزنه به نام رگبار آرامش به رو رو آرامش مردم رژه بره
الان شانس من تو روکشته برا شادی روحت صلوات بفرستیم آیا

سلام

خب دوس دارم اصن تو چیکار داری؟

که یه سبزکی آبلموم بیاد نظر بذاره

زنده شده بابا
به این راحتیا نمی ریم خیالت تخت خواب!

فاطمه چهارشنبه 8 آبان 1392 ساعت 16:06 http://lonely-sea.blogsky.com/

دلم واسه نوشتنات تنگ شده...
دلم خیلی خیلی هوس ِ رگباراتو کرده...
خیلیا...


سرت خلوت تر شد میشه بنویسی؟

چشم فداتشم ایشالله امشب اگه تونستم می نویسم یا فردا
این کار پرستو تموم بشه، یه کم آزادتر می شم

اصن فقط به خاطر گل روی شما

از چی بنویسم خوبه؟

دل نوشته پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 08:44 http://fun-thing.blogsky.com

مثل اینکه ما هم خیلی دیر رسیدیم

غدیر شما هم مبارک بانو

بعله
عید شمام مبارک باشه سمانه بانو

november پنج‌شنبه 9 آبان 1392 ساعت 22:49 http://november.persianblog.ir

اگر این نقطه چین ها نبودند خیلی از حرفهایمان بلاتکلیف میشدند ... وحسرت برنگاشتنشان میماند.
این جنس حرفها خواندنی ترند با تمام نگفته هایش!

فریناز عزیز الهی بهترین عیدی هارو به همین زودی ها بگیری.
این موسیقی که گذاشتی فوق العادس...

بلاتکلیف می شدند
شایدم بسته می شدن و کسی نمی فهمید به بی نهایت می رسن
اوهوم...
حسرت

ممنون نوامبر عزیز
ایشالله برای شما هم به همچنین بهترین عیدی که می شه گرفت رو

ممنون تقدیم به شما

مژگان شنبه 25 آبان 1392 ساعت 18:36 http://banoye-ordibehesht.blogsky.com

اللهم صل علی محمد و آل محمد
یا علی ...

علی یارت بانو

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد