ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هواللطیف...
می خواند و می روم به دردهای نهان...
"جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد...
ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است...."
می خواند و سوزَش جان ِ بی جان شده ی این روزهایم را به آتش می کشد...
آن طرف تر از این جا برای خودشان می بُرند و می دوزند و من تنها بر تن می کنم تقدیری که برای روزهایم سنگین بود
رقاصه ی سرنوشتی شده ام که مرا به سرزمین های گمنام هستی سوق می دهد و هر روز سازی تازه می نوازد و مرا در سردرگمی غریبی می پیچاند...
خسته ام
از تمام جنگیدن ها...
از تمام چرخیدن ها...
او که باید، رفت، پس چه باک! سبز و سرخ و سپید و سیاه و هر چه که هست...
من تنها تنپوش تقدیر شده ام...
کسی آن طرف تر از اینجا می بُرد و می دوزد و حالا به تسلیم رسیده ام...
به بی تفاوتی نوشکفته بر بستره ی احساسم...
و تمام اتفاقات پیش رویم سنارییوی از پیش نوشته ایست که من تنها بازیگر نقش اول آنم...
"ای باران...
از غصه ام آگاهی...
بزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی..."
*بنفش نوشته ها از آهنگ ای باران علیرضا قربانی ست.
(آهنگ وبلاگ)