ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هواللطیف...
چند وقتی ست به محض باز کردن بلاگفا این پیام را می بینیم:
و من هر بار که بلاگفا را باز می کنم برای تمام آن هایی که با یک کوه حرف به سراغ وبلاگ هایشان می روند، نگرانم! و می توانم حس و حالشان را خوب درک کنم... شاید این روزها خوب صبوری را می فهمند و یا شاید هم بعضی هایشان با قلم و کاغذ آشتی کرده اند. حتی ممکن است بعضی ها هم آمده باشند میهمان ناخوانده ی بلاگ اسکای و دیگر سرورها شده باشند...
با این وجود هیچ کجا خانه ی اول آدم نمی شود... خود من ماه هاست که اینجا می نویسم اما آدرس قبلی و اسم قبلی یک چیز دیگر بود اما گاهی برای زندگی کردن باید ریسک کرد، باید جرئت کرد و پا روی دل گذاشت و خلاصه گاهی هم باید محو شد...
کاش بلاگفا زودتر درست بشود و مطالبشان نپرد! و من این روزها نگرانم. حتی نگران خودم!!!
و شاید هم دلتنگ...
دلتنگ ِ نوشتن، دلتنگ ِ با خدا حرف زدن، دلتنگ ِ شاید جرعه ای نیایش و قطره ای دعا...
روزهاست دل در دلم نیست، نمی دانم چرا، نه دلیل خاصی دارد و نه حتی فرد خاصی پشت این ماجراهاست...
حس همان پشت در ماندن ها را دارم... انگار پشت در خانه ی خدا مانده باشم.. هزار بار در می زنم و باز شدنش را نمی بینم و بعد قهر می کنم، آخر نه صبر ایوب دارم و نه توبه ی یونس و نه امید یعقوب را...
تنها باور دارم به مهربانی مطلق خدایم
به اینکه خدا انیس و مونس آدمی ست
به اینکه خدا رفیق و شفیق مان است
به اینکه فریادرس فریاد خواهان و یاری کننده ی یاری طلبان است...
من با وزن سنگین ِ باورهایم به جلو می روم و دوباره و ده باره و هزار بار در خانه اش را می کوبم
می دانم روزی باز می شود
بالاخره مهربانی هم مرا در آغوش خواهد کرد
و می آید روزهای خوب
و نور می دمد
و من غرق می شوم
از آن غرق شدن ها که آرزوی آدمی ست...
شب جمعه ای فاتحه ای نثار بلاگفا کردیم...
خدا صبرشون بده واقعا...
راستی داشتین غرق میشدین وسایل شنا همراهتون باشه
غریق نجات برتر کشوری جناب محمدشون!
بنده خدا هنووووزم درست نشده
و من واقعا نگرانم
خخخخ باشه حتما:دی
راستی رمزونکیم یادم نیس
خوشحال باش بانو چیزی نمیگم
اووووم خیلی آسون بودشا
یکم فکر کن یادت میاد:دی