آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

دیشب هم نیامدی جانم*۲*

خدا جونم دوباره اومدم 

نمی دونم دلیل این بی تابی ها واسه چیه ؟! 

خدا جونم نمی دونم دارم تاوان چی رو پس میدم ؟!

ببین ... دستامو ببین ... خالیه خالین 

هیچ چی برام نمونده جز تو 

خداجونم به قلبم نگاه کن 

ببین چه قدر مشتاق تو إ....  

خدا جونم بغضمو چی کار کنم؟داره سیل میاد اینجا...چرا اشکام بند نمیان؟! 

خدا جونم بیا پیشم 

ذره ذره وجودم تمنای تو را دارد  

خدایا ببین چه بر سر من آمده است؟! 

می دونم حتی اگه تنها ترین هم باشم بازم تو هستی 

خدایا دیشبم راحت نخوابیدم!!! 

به امید آرامش در آغوش تو چشمامو بستم ولی تا صبح ... 

بار الها بگو چه کرده ام؟! 

خدای مهربونم به خودت قسمت میدهم فرینازت را تنها نگذار 

ببین چه حالی داره؟! 

نباشی نمی خوام دیگه باشم... 

خیلی وقته نتونستم بخوابم...یه خواب عمیق در آغوش بی نهایت پروردگار... 

اونقدر برات مینویسم تا بیای...منت کشیدن تو برای من مایه ی سر افرازیست نه سرافکندگی  

 

 

 

 

 

زمینی هات می گفتن از من دیگه ناراحت نیستن 

لونشو جمع کرده ولی رفته یه جای بهتر...روی یه درخت پر از شاخ و برگ لونه ساخته 

دست باد دیگه بهش نمی رسه !!!

ولی تو که همه جا هستی...پس مراقبش باش... 

او به مراقبت زمینیان نیازی نداشت.....او تو را میخواهد و تو او را.... 

خدایا لونشو آباد کن... 

لونه ی زندگیشم آباد کن 

آمین... 

 

  

خدای مهربونم داره صدا میاد.... 

صدای ورودت بر کلبه ی بارانی ام.... 

خوش آمدی 

خوش آمدی خدای مهربانم.... 

بگذار تا کسی کدورت از من بر دلش نداشته باشد.... 

خداوندا اینگونه بیشتر آرام میشوم.... 

 

بار الها خوش آمدی..  

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

 

 

 

پ ن: دوستای خوبم تایید نظراتو برداشتم.نظرات تایید نمی شن

نظرات 22 + ارسال نظر

قربون اون دل خوشگلت برم که عین گنجیشک میمونه
یه کم دل گنده باش این دنیا دلای کوچیکو بیشتر اذیت میکنه ....

یعنی این خاصییت ماست که زن باشیم نه مرد ولی اینو بدون تو همیشه و همه جا از بس مهربونی تو دلای کوچیکی مثل من ودلای بزرگی مثل داداش ارمان خیلی جا واکردی

دوستت دارم

این نظر لطفته ثریا جونم...
به پای شما نخواهیم رسید...
بزرگان گفته اند

منم دوست دارم...

سلام فریناز آجیه گلم تو چرا گریه میکنی هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توام دلتو جایی جا گذاشتی مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره فریناز من اون شعر رو با تمام وجدم حس کردم آخرش مثله تو واسم گریه موند گریه میکردم وقتی در رو می بست وقتی میرفت
راستی نیایشت با خدا خیلی قشنگ بود خیلییییییییییییییییی
تا ۳ بشماری هستم

سلام داداش گلم...
خب یه روزایی هست که فقط گریه است و دیگه هیچ....
آره دلمو پیش خدا جا گذاشتم...
خب حتما خطاهایی سر زده ازم که اون گوشه ایستاده...هست ولی در سایه
من خدا را میخوام که همیشه باشه...با من باشه نه در سایه....

۱ ۲ ۳...إإإإإإإإ کجایی پس؟

مالک یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 12:45

ای بینوا ، که فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه ای بمیر! که این راه ، راه توست

این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

در کوچه های یخ زده ، بیمار و دربدر
جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

باور مکن که در دل شان می کند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه توست

اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار
تا بنگری که چشم همه عذرخواه توست

در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه توست


ممنون

مالک یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 12:46

این جمله همیشه یادتان باشه :

زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است

دوست دارم خیالبافی کنم اگه اینطوره

ولی به بودن خارهاشم ایمان دارم

مالک یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 12:47

سلوووووووووووووووووووووووووم وبت خیلی نازه

علیک سلوووووووووووووووووووووم...
ممنون

hasti یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 12:57 http://www.hasti119.blogfa.com/

سلام عزیزم وبلاگ زیبایی داری تبریک میگم.
حرف دلتو خیلی قشنگ گفتی

سلام...
ممنون هستی خانوم...
لطف دارین

ghasedak یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:26 http://earsplitting-silence.blogsky.com

وقتی تو به فکر خدایی بدون که خداهم به فکر توست
بدون که همه ی اینا مال سرنوشته تو لحظه لحظه ی این زندگی حکمتی وجود داره که بسپارش به خدا بدون که کمکت میکنه
الآنم که احساس میکنی خدا پیشه توست تو دل توست پس نا امید نشو و به زندگی ادامه بده بدون که خدا همیشه با توست

قاصدکم ممنونم...
آروم شدم با جمله ی اولت...
امیدوارم امشب لا اقل شب آرومی باشه برام....
شاد باشی همیشه

کوروش یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:32 http://korosh7042.blogsky.com

نازنین
احساس نیاز به تکیه گاه در انسان طبیعی است وهمیشه در پی یافتن پناهگاهی است تا آرامش از دست داده ی دوران جنینی را باز یابد.هرچه به آگاهی ما افزوده می شود. در آن نیز تغییر و تحولی پیدا می شود.
امیدوارم باز کننده ی در
شایستگی اینهمه را داشته باشد
و همچنین گمشده ات آغوشی پرمهربرایت به ارمغان آورد

ممنون بابت حرفای قشنگتون...
ولی من الان آغوش خدا را میخوام...
تا حالا شده دلتونو پیش خدا جا بذاربن؟!!!

مهسا یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:46 http://www.medade-meshki.blogfa.com

سلام سلام به عزیز دلم فریناز جون

خوبی ؟؟؟؟/

بازم آپت عالی بود

قشنگ و دلنشین و پر از بوی خدا

خیلی خوشحالم که دارمت

بوسسسسسسسسسسسسسس

سلام عزیزم...مهسا جونی
مرسی
الان تو هم بیشتر میفهمی چی میگم...
ممنون...
بودن شما هم افتخاره

عاشق م حدثه یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:48

سلام
بابا چی شده؟ بگو دیشب چی به سرت اومده؟شاید بتونیم کمک بکنیم.ناسلامتی کلی خاهر و برادر داری
بازم خوب نوشتی.ممنون

سلام
دیروز از خدا خواستم شب را راحت بخوابم.....
ولی خب...
انگار خدا هنوزم کنار وایساده
ممنون...با وجود همه ی شما ها ست که الان آروم تر شدم...
مرسی داداش حمید

عاشق محدثه یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:51

الان میخوام یه حرفی بزنم که حتما از خجالت آب میشی.
من میخووام قبل از پست کردنم دعوتت بکنم!! یعنی الان دعوتت میکنم که سه شنبه شب بیایی وبالگ و پستم رو بخونی. اونم 3 روز قبل از موعد مقرر!!این یعنی کار خارق العاده
ولی بعضی ها نمیدونم چی شده که پست کردند و خبر نکردند البته فکر کنم 1-1 شدیم.اشکال نداره
راستی.من احتمالا تا یک هفته نیستم.مواظب وبلاگ خودت و وبلاگ من باش.نذار آب از آب تکون بخوره

داداشی شما که یدونه ای
واااااقعا؟!!!!
تو و این کارا؟!!!!
عججججججججب

ببخش خب
حالمو که میبینی

باشه تو خیالت راحت

عاشق محدثه یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 13:53

چیکار کردی که مهر تایید رو برداشتی؟ نابهنجار،خب قبلا میکردی
این همه زحمت به من نمیدادی

گفت واسه تنوع

ببخش داداشی
حالا حرص نخور واست خوب نیستا

نازنین پسر یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 14:07 http://www.nazaninpesar.ir

سلام فریناز خانوم

ابتدا باید از اقدام زیبا و مورد پسند همه برداشتن تائید نظرات از شما تشکر کنم

مناجات زیبایی بود

کلا خانم ها احساسی هستند و همیشه اینجوری ابراز احساسات می کنند ... من به عنوان یه مرد حسودیم میشه

در ضمن آهنگ وبلاگتون زیبا و خیلی غمناکه

در پناه حق ... خوب و موفق باشید

سلام...
خواهش میکنم...تنوعه دیگه
درد دل بود...

الهی..ببخشیدا ولی ما یه حسود دیگه هم داشتیم که جاش خالیه الان
شما هم میتونین...

این آهنگو خیلی دوستش دارم
بازم ممنون از اینکه میاین با توجه به مشغولیاتتون

علی_ش یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 14:42 http://lovewall.blogfa.com

سلام
سلام
تولده پاشو بیا

بدو منتظرم


سلام علی آقا...اومدم...
هووووورا...تولد

نغمه ی زندگی یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 14:59

فریناز؟چی شده؟
چرا اینقدر بی تابی؟!!
دیشبم دوباره نخوابیدی؟
عزیزم...اگه خدابا تو نیست پس باکیه؟

نه.دعا کن امشبو...
الان خیلی بهترم...به لطف خودشو و همه ی دوستای خوبم اینجا
نمی دونم .....
نمی گم نیست که هست...
ولی سنگین شده
تقصیر خودمه حتما


راستی شما نمی خوی یه آدرس بذاری از خودت؟!

نغمه ی زندگی یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 15:05

اگه دیدی بغض کردی؛ ولی دلیل گریه کردن پیدا نمی کنی

اگه دنبال یه جایی می گشتی که داد بزنی ...

بدون دل خدا برات تنگ شده و می خواد صداش کنی.



وب ندارم.وقتشم ندارم.اینطوری بیام اینجا بهتره.اینجا راخیلی دوست دارم
به جمله ام فکر کن
آروم تر میشی
خدا الان دلش برات تنگ شده

ممنونم یه دنیاااااااااااا
خب اون که میدونه من کجام...
من نمی دونم اون کجاست...
ایکاش بیاد...
هستش ولی ایکاش دیگه سنگین نباشه

یک دانشجو یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 18:02 http://minimalnevis.persianblog.ir/

من میگم چرا خدا حرفام رو گوش نمیده ؟ نگو چند تا بنده خودشیرینی کن مثل تو هستن !! :دی

تو حرف بزن اگه گوش نکرد با من!!!

کوروش دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 00:16 http://korosh7042.blogsky.com

هر شمع گدازیده شد روشنی دیده

کان را که گداز آمد او محرم راز آمد

زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می

پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد

حافظ


احسنت

ستوده دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 16:51 http://saba055.blogsky.com

سلام عزیزم .
منزل نو مبارک .
کی تغییرش دادی انگار من خیلی وقته نیومدم شرمنده
چقدر مطلب گذاشتی من ندیدم . حالا خوب شد اومدم .خیلی قشنگه وبت .

سلام ببین کی اینجاست
چطوری خانومی؟خسته نباشین...
عیب نداره میدونم سرت خیلی شلوغه

شما چراغ اینجایی مواظب باش ما خاموش نشیما

فریناز خیلی دلم برات شور افتاد در اولین فرصت از خوبی حالو احوالت خبر دارم بکن

ممنون عزیزم
الان میام برات میگم

بارونو دوست دارم هنوز

چون تو رو یادم میاره


حس میکنم پیش منی


وقتی که بارون میباره


بارونو دوست دارم هنوز


بدون چتر و سرپناه


وقتی که حرفای دلم


جا میگیرند توی یه آه

شونه به شونه میرفتیم


من و تو تو جشن بارون


حالا تو نیستی و خیسه


چشمای من و خیابون


شونه به شونه میرفتیم


من و تو تو جشن بارون


حالا تو نیستی و خیسه


چشمای من و خیابون



بارونو دوست داشتی یه روز


تو خلوت پیاده رو


پرسه پاییزی ما


مرداد داغ دست تو


بارونو دوست داشتی یه روز


عزیز هم پرسه ی من


بیا دوباره پا به پام


تو کوچه ها قدم بزن



شونه به شونه میرفتیم


من و تو تو جشن بارون


حالا تو نیستی و خیسه


چشمای من و خیابون


شونه به شونه میرفتیم


من و تو تو جشن بارون


حالا تو نیستی و خیسه


چشمای من و خیابون

عزییییییییییییییزم ممنون...
ثریا !!!ساعت من اشتباهه یا تو تا ۳ بیدار بودی دیشب؟!!!!

ما بی تابیم تو چرا خواب نداری عزیز؟

ندا سه‌شنبه 7 دی 1389 ساعت 08:58 http://www.neday-zendegi.blogsky.com/

عزیز دلم وقتی توی گودال میافتی چیکار میکنی؟؟؟؟
اول روی انگشتهای پات وامیستی دستت را دراز میکنی و جائی را میگیری بیائی بالا
پس رو انگشتات وایستا انگشتهای خدا را حس میکنی

ایکاش خدا به حرف تو باشه
دارم وای میسم به لطف تمام دوستای خوبی مثل تو
ندا جونم امروز حسابی شرمندم کردی
ممنون یه دنیا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد