ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گفتم بال های من ظریف است
گفتی نگران نباش
بال هایم را برایت می گسترانم
و دلم گرم گشت به گرمای پرهای لطیفت
خیز گرفتم
بال هایم را بازکردم
و اولین پروازم را به امید بال های تو
آغاز کردم
نفهمیدم چه شد !!!
اما بالهایت
چه زیبا برایم فرشته ی نجات گشتند
و دوباره پرواز کردم
و سه باره
و...
هنوز به قوی ِلطافت ِپرهایت نیازداشتم
و گفته بودی که هستی
تا آآآآآآآآآآآخر با من می مانی
تا پرواز در وجودم عجین گردد
این بار با تمام وجود
آغوشم را برای آسمان باز کردم
و می دیدم تو را
که برایم بال بال می کردی
در اوج مستانگی هایم
در فراز و فرود زیبایی هایم در آسمان
که برای تو بود
تا ثمره ی تلاش های بی وقفه ات را نظاره کنی
دیدم بال هایت گسترده شده اند !
نه در آسمان
که در زمین!!
وکبوتری داشت آفتاب ِنوازش می گرفت از....
از بال هایی که زمانی قسم خورده بودند
نرمی شان را فقط برای من ارزانی کنند !!!
حالا
فقط
برای ابریشمین گشتن ِلطافت ِپرهای زیبایت
دستانم را تا ابرها بالا می برم!
مبارکش باد...
سلاااااااااااااااااااااااااام آجی نازم


آجی انقدر قشنگ بود که واقعا نمی تونم حسیو که از خوندن نوشته هات بهم دست میدرو بهت بگم
واقعا متنها و نوشته هات زیباست..
من همیشه منتظر احساساتت تازت هسنم
سلام صدف جان



ممنون عزیزم
امیدوارم یه حس خوب باشه
ببینم کم پیدا شدیا
نیستی صدف جون
محمد هم که کلا جاوید شده
شما وبلاگتون آهنگ داره؟
بله داره
اون پایینش میتونین ببینین
همون که نوشته آسمان همیشه ابری نیست؟
ولی پخش که نمیکنه!
بله همونه
واسه یه سری کامپیوترها پخش نمی کنه
واسه خودم هم توی دانشگاه پخش میکنه ولی خونه نه!!!
نمی دونم چرا!!!
فریناز خانوم شما چقدر سریع جواب آدم رو میدید،ممنون
اشکال نداره که پخش نمیکنه،تو تلویزیون شنیدمش
اگه کار دارین وقتتون رو نگیرم!
به هر حال ببخشید اگه پخش نمی کنه براتون

خواهش میکنم وظیفه ست دوست خوبم
شاد وآروم باشین همیشه
بدرود
خدانگهدارتون.
به سلامت دوست خوبم
از کت و کول افتادم بس که بیام و برم

خدایا ببین این چی میخاد بهش بده ما را خلاص کن
خدایا شما بده من حساب میکنم
فقط هر چی میخاد بهش بده
دفه دیگه اون لواشک خوشمزه های مغازه بغلی رو که آدرس داده بودین برام بیارین

من که پیدا نکردم مغازشو
منو مو دادم خدمتشون
ولی هنوز حساب نکردم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آجی مهربون...


آجی از کی یاد گرفتی اینقده خوشگل بنویسی...
معلومه دیگه از من
شوخیدم آجی...
هویجوری گفتم...
آجی میگم این عکسه که گذاشتی خودتی...
ماشالا چه خوشگلی
سلااااااااااااااااااااااام خانومی سوفی جون



از خودم
نمی دونم شایدم از تو
آره دیگه
تو هم منو چه زود شناختیا
آجی میگم حالا که روی این ماهه نشستی..


یکدفعه نیفته پایین بخوره رو سر ماهااااا
آجی میگم این بالت خیلی خوشگله هاااا...
آجی از این بال ها به ما هم میدی...
میخوام اینجوری برم رو هوا
میگم از کجا معلوم




هواااااااااای سرتو داشته باش واسه احتیاط
اگه به من بود همش واسه تو
حتی این وبلاگ و همه چییییییییییییییی
ولی خیلی جام خوبه ها
آجی این قلبهایی که بالا سرمه همش تقدیم به تو آجی مهربونم...






























































































































سوفیا جونم فقط کاش پیشت بوووووووودم


























آجی معلومه خیلی ازم عصبی هستی...
روم نمیشه بگم...
ولی...
آپم...
نه عزیزم


من که اومدم پیشت
الان میام...برییییییییییییییییم
سوفیا جونم میگم این همه قلب خوشگلو از کجا میاری تو آجی





















آجی خدا به همراهت
زودی برگرد
بوس
ما که بالمون شکسته
چرا ترنم جان؟
خدا نکنه
و باز پرواز...


آنقدر شوق رسیدن را داشتم
که پرهایم
در بیقراری دستانت
شعله ور شد....
این شعله ور شدن خیلی قشنگه







ولی وقتی آتیش خیانت بالاتو بسوزونه اونوقت....
ممنون خیلی قشنگ گفتی
سلامی دوباره . خوبی؟

خیلی به هم نزدیک بودیم . من شدم ۵۴
این یعنی این که شما و من در حد یک کاربر فعال هستیم و معتاد نیستیم
سلام ممنون



واااااااااااای راس میگی آرمان؟
یعنی من معتاد نیستم؟
ممنون یه خبر خوب امروز یکی به من داد
میگم به هوای شهر ها هم ربط داره فکر کنما
یکم تن خسته راهی غباره روی پرو بالت
چقدر آرامشت خوبه
آسمون انگار گرمی زیر برفهای خیابون رو به یادت میاره...
تو میگی آخرش یک شب از ماه میان دنبالت
تو اینجایی نیستی
.......
با اینکه نوشته هات همش حول یک موضوع خاص که همون خط مشی زنگدیت هست گرفتم اما اهدافت رو نمیدونم.وحتما برنامه هات...اما این خاص بودن خوبه....
چه قشنگ بود...گرمای زیر برف ها!!!





بگو بیان
ما آماده ایم
درسته...سه تاش در واقع از سه نوع تشبیه متفاوت ولی با یه موضوع بود
هدف من از نوشتنشون شاید تموم شدن این بهانه باشه
اونم واسه همیشه
بر این باورم که
اگر چیزی منو آزار داد با نوشتن رهاش کنم و بذارم واسه خودش توی یه فضایی خارج از اندیشه و افکار من بازی کنه...
الان آرومم ولی صبح نمی دونی چه خبر بود توی قلب و مغزم
ممنون فرشاد جان
می خوای با این دلت چیکار کنی؟
زندگی مه حس غریبه نه یه رسم خوشایند!
زندگی اون چیزیه که داریم باهاش کنار میایم!
زندگی کن مثل همون کبوتر و به پروازت دل ببند فقط
همین!
نمی دونم

شاید دارم مینویسم تا رها بشه از اون حس عجیب
ولی زندگی میتونه قشنگ هم باشه
میتونه یه رسم خویشاوندی باشه...
زندگی نباید سر حوضچه ی عادت از یاد من و شما بره
دلم میخواد زندگی مو قشنگ تر بسازمش
ممنون که اومدین
سلام...
همرو خوندم فریناز جان...
حرف دل هر چقدرم باشه خوندنیه و هیچ وقت آدمو خسته نمیکنه...
لذت بردم با این قلم زیبات...
مراقب خوبی هات باش...
سلام فاطمه جونم

ببخشید اگه زیاد بود
فاطمه برام دعا کن...تو میدونی که اولین دوست من بودی و چه قدر به پاکی و خوبیت ایمان دارم....
ممنون عزیزم
اول فکر کردم اشتباه اومدم بعد دیدم نه درسته.آخه تو یه روز چهارتا پست گذاشتی.البته تعجب نکردم چون قبلا گفتی که هر وقت بتونی می نویسی.
درست اومدی* عمو سینا*

دیدی حالا درست اومدی؟!
یه موقع هایی فقط باید بنویسم خب...
تازه خیلی هاشو رحم کردم به همتون منتشر نکردم
یک غزل زیبا از حضرت مولانا جلال الدین محمد
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا
از بد پشیمان میشوی الله گویان میشوی
آن دم تو را او میکشد تا وارهاند مر تو را
از جرم ترسان میشوی وز چاره پرسان میشوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا
گر چشم تو بربست او چون مهرهای در دست او
گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن
گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا
جنت مرا بیروی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربندهام پس بایزیدش گفت رو
یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
ممنون سینا جان

من خیلی اشعار مولانا را دوست دارم و میخونمشون...
ممنون که گلچین اشعارشو برام میذاری
چه آسمانی نوشتی


گوئی که به قول خودت بال بال میزدی
از شوق
و از شادی
و چقدر عکس زیبا هماهنگ و چون دلنوشته ات ستاره باران بود
و دیروز واقعا بال بال می زدم و می نوشتم...



دوستم کنارم بود می گفت تو داری چی کار می کنی که اشکات بند نمی یان؟!
ممنون.خودم هم فکر نمی کردم عکسی بیابم که بخوره بهش ولی خوشبختانه پیدا شد
فریناز...بر عشوه و ناز نگاهت ببال..که غرق شدگان رودخانه ی خروشان نگاهت همه در ساحل تماشای تو هستند...
ناز تو را بر گونه ی سرخ شرم شقایق میگذارم..تا قلبم توان سلام گفتن را بیابد...
سلام...
سلامی به گرمای جاده های زیر برف...

ممنون بابت حضور زیباتون کورش عزیز
شاد باشید وآرام در ثانیه های زیبای بودنتان
سلام سلام...











آجی میگم این بال هایی که بهم دادایا...
خیلی خوبن...
دارم باهاشون پرواز میکنم...
الان با همین بالهام اومدم پیش تو...
سلام سوفیا جونم



هر چند الان رفتی ولی جوابتو میدم که وقتی برگشتی بیای بخونی آجی
مبارکت باشه عزیزم
مراقب بال هات باشیا
خیلی کمکت می کنن
آجی میگم چرا دلت سوراخ شده قربونت برم...

نکنه محمد دلتو سوراخ کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بذار من برگردم...
اونوقته که دیگه با شمشیر و زره خودم طرفه...
به صدفم میگیم بیاذ کمک...
حالا دیگه به آجی من چیزی نمیده؟؟؟
آجی محمد خودش دلش آبکشه



نه عزیزم...ولی حالا اگه خواستی یه بهونه پیدا میکنیم میریم با شمشیرامون حسابشو می رسیم
سوفی جون خون خودتو آبی نکن آجی
آجی میگم این چسب رو بگیر بچسبون دلتو...

چسبید؟؟
خب حالا خوب شد...
حالا از ته ته دلت دعا کن...
وااااای دستت دردنکنه عزیزم





























این دم آخری هم هوای ما رو داره ها
الانه از ته ته ته ته ته تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دلم واست دعا میکنم
آجی نظرای پایینی که یادگاریاته باز نمی شه پاسخ دادناش...
همین جا ازت یه عالمه تشکر میکنم...
ایشالله زوووووووووود زود برگردی پیش خودمون
سوفیا جونم سپردمت به خدای مهربون...
دعای منم همیشه پشت سرته
به سلامت آجی
بووووووووووس
آجی بیا اینا هم یادگاری من به تو...





































































































































































سلام بر فریناز خانومی گل
امیدورام حسم درست نباشه
خیلی قشنگ بود ...
نمیدونم چرا حس میکنم یه غمه بزرگ داری ... حتی وقتی یه نظر خیلی شاد تو بلاگم میذاری
خشگل بود ...مثه همیشه
سلام نگین آلبالویی خوووووووووووبم






نگین جان همیشه اونایی که خیلی بیشتر می خندن غم های بزرگ تری رو دارن توی سینه هاشون
ولی تک تک غم و غصه هامو توی این کلمه ها جا میدم تا رها بشم ازشون...
تا بتونم بیام و بخندم..
ممنون عزیزم
راستی آلبالوی من کو؟!!!
سلام عزیزم
همیشه عاشق بمانی ... و در اوج پرواز کنی
سلام پرنیان خوبم



ممنون...
البته اگه بالی برام مونده باشه
بوووووووووووووووووووووووووووووس
بوووووووووووس






بوووووووووووووووووووووس
واسه دو طرف بود
اینقدر حرفات قشنگ است که نمیشود در خصوص آن حرفی زد فقط باید حس کرد خداوند یارو یاورت باشد
ندا جان خیلی بهم لطف داری...


حرفا و بیقراری های دلم بود که تو غالب کلمات خودشو گنجانده بود...
سپاس عزیزم
آجی
















































وااااااااااااااااااای ممنون زهرای مهربونم







خیلیییییییییی ممنون
راستی امشب نمی تونم اونجا بیام ولی باشه در اولین فرصت سر میزنم
حل شد


سخت نباید گرفت
وقتی توصیف کننده ماه شب چهارده باشه
خوشحالم که حل شد


لطف شما فراوانه
سپاس استاد عزیزم