آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

شرمساری...

همه از وصال شادند و من از فراغ

شاد که نیستم

اما ته ته ته دلم کودکی ست که دارد با شادمانی جست و خیز می کند از اینکه فضای بازی هایش بیشتر شده است

آخر تو خیلی جا گرفته بودی!


حالا او بیشتر از تمام ما خوش حال است

کودک است دیگر

دوست دارد همه جا برای خودش باشد

دلش می خواهد تا آخر دنیا بدود

تو هم که راضی هستی

وقتی حتی برنگشتی بدرودی نثارم کنی!پس همان بهتر که در خانه تکانیه قلبم تو را اخراج کردم...


اما

.

.

.

.

اما

.

.

.

خودت بهتر از من می دانی

...

..

.

این خودکار من نبود که امضای اخراجت را کرد!

خودت با پاهای خودت رفتی...!!!

وآنقدر خوب نقش بازی کردی که حس کنم من تو را اخراج کرده ام!!!


ایثارت را تاب بیاورم یا اجبارت را؟!



کاش کودک قلبم حقیقت را هیچ گاه نفهمد...


تاب شرمساری ندارم دیگر!


http://s1.picofile.com/file/6423780680/%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD%D8%AD.jpg

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نظرات 25 + ارسال نظر
آرمان. جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 08:49 http://abdozdak.blogsky.com/

آبجی!
به نظرت این کودک درونت زیادی بیش فعال نیست؟
اگر داره اذیتت میکنه فلکش کنه ادب میشه

ارثیه داداش
ژن پیش فعالیشو از خودم به ارث برده
من عاشق همین پیش فعالیشم


عجب دل سنگی داریا!!!
بیچاره کاکل زریات

گل مریم جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 10:48

سلام
خودش رفته... نقششم خوب بازی کرده... بی رحمه...
بچه ها گول نمی خورن، نگرانش نباش

سلام

ولی کاش نفهمه بچه مون!!!
اونوقت می شه دومین شرمساری...

یکی در مقابل ایثار اون!
یکی هم در مقابل کودک بازیگوش قلبم

محمد و صدف جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 11:44

آجی نفهمیدم چی گفتی
گمونم خنگ شدم
باید بگم صدف منو ببره دکتر

نه داداشی
تو که خنگ نیستی
مریم گلی خنگه

داداشی چطوره ؟ خوبه؟

محمد و صدف جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 11:46

راستی بانو کجاست؟
ندیدم نظر بذاره
جدیدا کم میاد نت مگه نه؟

نمی دونم کجاست!!!

رفتم ازش پرسیدم ولی هنوز که جوابی نداده...

چند روزه نیومده اینجا

شاید درگیر عیده دیگه

امین [اتاقک] جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 12:06 http://otaghak.blogsky.com

اجازه هست؟!!
((سلام))
چطوری تووووووووو؟ خوبی؟
شاخ درآوردی؟
شرمنده دیگه..
اووووه هوارتا آپ کردی که.. همشو نصفه نیمه خوندم
دیگه چه خبر؟! مارو نمیبینی خوش میگذره؟! چیه نکنه فکر میکردی از دست من خلاص شدی هااان؟ حالاحالاها کارت دارم هم خودتو هم اون کودک درونتو

ببین کی اینجاس
می گفتی گاوی شتری دایناسوری چیزی واست می کشتیم

نمی گی ملت از کنجکاوی هلاک می شن ببینن پشت اون رمزا چی نوشتی!

آره دیگه خیلیییییییییییی هم خوش گذشت...دوستان به جای شما

إإإإإ منو چی کارم داری؟!
آهان فهمیدم... می خوای بهم عیدی بدی؟!
هوووووووورااااااااااااااا

کودکم الانه تو هپروته!هدیه هاشو بده بهش بدم

راستی علیک سلام

ستوده جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 12:39 http://saba055.blogsky.com

سلام فریناز جان .
خوب سحر خیزی هنوز من نیومدم تو نت تو رختخوابت توش پهنه .
راستی قالب نظراتت هم قشنگه
میگم همین کودک درونته که میگه اینقدر با خدا درد دل کنی نه ؟؟؟؟؟؟؟؟
پس هنوز بزرگ نشده کی بزرگ میشه

سلام ستوده جونم

آره دیگه...من چایی رو دم می کنم تا شما بیدار شی بیای صبحونه بخوریم

این کودک درون ما خیلییییییی شیطونه!هم زمینو به هم می ریزه هم آسمونا رو
رشدش متوقف شده ! من که نمی خوام بزرگ بشه...

راستی از کودک درون شما چه خبر؟اونم اینقدر شیطونه؟!

ستوده جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 12:40 http://saba055.blogsky.com

میگم هر وقت این کودک درونت تولدش بود منم خبر کن

بیچاره خودشم نمی دونه کی به دنیا اومده

حالا یه روزو پیشنهاد بدین واسش تولد بگیریم

گل مریم جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 14:23

دلم یه لحظه گرفت! یاد مهندس افتادم... یادش به خیر! یه دفعه ای میومد ۱۰۰۰ تا نظر میداد میرفت سرش شلوغه دیگه

دل باز کن بهت بدم گلی؟

آره دیگه الانه اهل و عیال داره و خرید شب عیدو و ...
بالاخره زندگی متاهلی سخته دیگه

مـحـمــــــد بدو بیا ببینیم!!!
برو گلی رو به رگبار نظرات ببند و بیا

گل مریم جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 15:13

یه دوست دارم که دوست دارم با دوستم فریناز جون دوست بشه، آخه اونم مثل تو شعر و متنای قشنگ قشنگ مینویسه!
برو اونجا
اینم لینکش:
http://www.khakesorkheman.blogsky.com/

ممنون گلی جون

دوستای مریم گلی باید خیلی خوب باشن حتما

مثل خود من

فرشاد-مسافر شهر باران جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 15:31

سلام فریناز
اینگونه مینویسی دل من بیش از گذشته میگیره من هم یاد همان داستان عشق بچه گی ام افتادم ... از ترک ناگهانی دوستان گفتی....کودک درون همیشه باماست....
وقتی من غمگینم تاریکی با من عیان است پس تو بیا من به چراغت احتیاج دارم هرچند که چشمام جایی رو نمیبینه اما حس میکنم هست کسی کنارم...و تو هم همین حس رو داشته باش...
این روزهای سخت رو دارم میگذرونم تووی ماموریت ها اما این نوشته که میام میبینم منو از تنهایی در میاره...........................
از رخ آدمی تا وصال آسمانی عشق های پاک واژه ای به نام باور ریزش برگ تووی فصل تنهایی تن به یادم می آید اما ما همگی دوست این راه و همراهیم

سلام فرشاد جان

فرشاد با کودک درونت بخون تا دلت نگیره.دل دوستانم بگیره پستمو حذف می کنما

چرا غمگینی؟چرا تاریکی؟!چراغ قلبت همیشه روشن باشه همراه مهربونم
.اونوقت حتی اگه تمام برق های دنیا هم بره دیگه تاریکی برات معنایی نداره!
اونوقت از نور قلبت اطرافیانتم غرق روشنایی می کنی


می گم از کارون و آخر دنیااااا چه خبر؟!!
ایران این همه جا داره به خدا

چرا قسمت تو عتیقه ها می شن؟

کوروش جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 15:42 http://korosh7042.blogsky.com

سلام فریناز مهربان
۲تا نظز گذاشتم
نمیدانم احتمالا گویا بخاطر کلامتی که در آن بود اجازه ثبت نداد و من هم کژی نکردم
یکی راجعه به عکس من ان را در چند جا
آواترش کرده ام
و دوم راجعه به پستت
که دوباره نظر خواهم داد

سلام استاد خوبم

ممنون ...
چرا اجازه نداده؟!
اینجا خوووووونه ی خودتونه کورش خان

بله منم در فیس بوک دیده بودمش..

منتظر نظرات خووووووووووبتون هستم

سپاس استاد کورش مهربان

آرمان جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 15:43 http://www.fun-center.blogsky.com

سلام فریناز جان.خوبی؟
این کودک حالا حالا ها جاخوش کرده ها ...
ولی خیلی کیف میده . خودمم که بچه بومدم میخواستم تو خونه فوتبال کنم ولی نمیشد

سلام گل پسر
ممنون

داره بازی می کنه...جاش حسااااااااااابی بزرگ شده آخه

ولی ما فوتبال بازی میکردیم و لوستر ها رو یکی پس از دیگری می شکوندیییییییییم

جات خالی

گل مریم جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 16:47

آره! خیلی خوب... مثل خود خود تو!

واااااااااااای گلی جون ممنون

فرشاد-مسافر شهر باران جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 17:04


مرسی فرینازی
این شرکت های پول دار اما در به داغون رو میدن به من تا من آدمشون کنم...
راستی دیدی گل میرم قسمت نظراتش رو باز کرد
...گل های لاله در انتظار بویش ما هستند تا بهار راهی نیست بهار دلممان کاش از عطر گل های همیاری در این راه شب همسفر و ضمان ما باشند

فرشاد بپا می ری صواب کنی کباب نشی یا

آره بدو بیا اونجا
عروووووووسیه

کاش هایت به گل بنشینند کاش

ممنون فرشاد جان
بیا پیش گلی

گل مریم جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 20:02

هنوز نرفتی پیش دوستم؟!

نه هنوز
همین الان می رم

امین [اتاقک] جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 20:51 http://otaghak.blogsky.com

عمو جون عیدی میخوای؟؟!
باشه گلم الان بهت عیدی میدم
با تو نبودما... خجالت بکش.. با اون کودکه بودم
در مورد دلگذر.. اگه میخواستم، همونجا بیشتر توضیح میدادم.. ولی همینشم منو اذیت میکنه چه برسه به...
خلاصه کلی ممنونم ازت

گفتم که داره بازی می کنه
تو عیدی هاشو بده به من بهش می دم

امین توضیح بده دیگه
ربطی به دلگذر ۱ داره یا نه!؟


باشه اذیتت نمی کنم...هر جور راحتی امین جان
من که کاری نکردم پسر خوب

محمد و صدف جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 21:07

آجی به لطف شما خوبم
درگیرم میدونی که
صدف همش منو درگیر کرده
هی میاد پیشم
هی نمیره
یادش به خیر قدیما که مهندس چوچولو بودم
الان میرم پیش مریم گلی یعنی رفتم

محمد امروز خیلی جات خالی بود داداشی
گلی هم سراغتو می گرفت

آره والا ولی خب قدیما مثل الان آروم نبودی...یادته که مهندس چوچولو

فقط نظرات منو نخون که شاخ در میاری یا

محمد و صدف جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 21:10

آجی یه متن قشنگ در رابطه با آسمون مینویسی
جدیدا خیلی دلتنگ آسمون میشم
تقصیره صدفه دیگه
ما رو کشوند به آسمونا

منم همین طور...
دیروز بارون میومد رفته بودم رو پشت بوم و زیر بارووووووووووون...
درست نزدیک ترین جا به آسمون

باشه داداشم...
حتما می نویسم

محمد و صدف جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 21:14

آجی آهنگ وبت خیلی نازه
از صبح فکر کنم ۵۰ دف شده گوشش دادم

ممنون داداش گلم
این سبکو الان بیشتر می پسندم!گاهی فقط آهنگ باشه بهتر از صداست

سینا شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 01:17 http://omide-ma.blogsky.com

ای کودک درون !
دست به کارت هم که شدی
خط اولت رو که خوندم یاد غزلی از مرحوم عماد خراسانی افتادم با این مطلع:
همه با یار خوشند و من به غم یار خوشم
سخت کاری ست ولی من به همین کار خوشم

ممنون سینا جان
چه غزل قشنگی بود

واقعا هم خونی داشت
عمو سینا کارش درسته ها

نگین شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 01:24 http://www.mininak.blogsky.com

فریناز

چی شده نگین؟!

خاک سرخ شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 01:44 http://www.khakesorkheman.blogsky.com

سلام و عرض ادب و ارادت بزرگوار
خوشحالم از اینکه همسایه ای با نگاهی منطقی و قلمی تصویر پرداز در کنار من قرار دارد .
نوشته های اخیرت را خواندم . اینکه می نویسی خوب است و من آینده خوبی را برایت پیش بینی می کنم . البته این بستگی به تلاش و پشتکار خودت دارد.
در نوشتن نثر رعایت اصول اولیه ادبی و استفاده از ترکیبات و استعارات فارسی می تواند کمک زیادی به مطلوب نمودن متن نماید .
از دوباره خواندن کارهایت خوشحال می شوم .
روزگارت در پناه حق
بامهر

درود و سلام بر شما استاد گرامی
به پای اشعار و نثرهای زیبای شما که نمی رسه

توی نوشته هاتون ترکیبات واستعاره های قوی رو دیدم و مصمم شدم که بیشتردر خدمتتون باشم چون هم از خوندنشون لذت می برم و هم می تونه به سبک نوشتن من هم کمک کنه

ممنون لطف دارین...
بازم میام خدمتتون دوست عزیز

فاطمه شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 01:57 http://daryatanhast.blogfa.com/

سلام...
خوندم حرفاتو و ترجیح میدم در مقابل قلم زیبات سکوت کنم...
و امیدورام که همیشه قدر کودک درونتو بدونی...
راستش فکر نمی کردم یادت باشه که قالبم بوده تو اون یکی وبم...
برام خیلی جالب بود که یادت مونده...
من که همیشه می نویسم...ولی نو وب نه زیاد...اما چشم...حتما مینویسم همین روزا دوباره...
ممنون که یادت بود...
سبز باشی[گل][بوسه][بوسه]

سلام فاطمه جون
کودک درونمون همیشه شیطنتاشو داره!
چه آزادش بذاریم و چه سرکوبش کنیم

فاطمه انگار یادت رفته انگیزه ی اولیه ی من واسه زدن وب،وبلاگ قبلی تو و نوشته های فوق العادت بوده ها....

هم همیشه اون وبتو دوست داشتم و الانم عاشق فلم روون و زیبای تو ام دوست خیلیییییییییییییی خوبم

هنوزم گاهی سر می زنم به دریایی که تنهاااااااااااست....

شکیبا شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 05:05 http://kavirbienteha.blogsky.com

سلام فریناز جون
بذار این کودک دوست داشتنی تا میتونه شادی و بازیگوشی کنه شیطونی کنه انوقت میبینی که چقده سر حال میشی و همه غصه از یادت میره...
دوست دارم دوست گلم

سلام شکیبا خانووووومی

این کودک درون ما به قول آرمان خان پیش فعاله

دیگه کارش از مهار من گذشته راستش

ممنون شکیبا جونم
منم خیلی دوستت دارم خانومی



درنا شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 08:43 http://www.dornah.blogfa.com

سلام فریناز جوووووون
خوبی؟؟؟
چقد بده اینترنت نداشته باشیاااااااا

کودک درون من خیلی وقته خوابه

سلام ممنون درنا جوووووونم

آره خیلی بده....
من که دیروز تو نت لحاف تشک انداخته بودم

بیدارش کن درنا...
ضرر می کنی یا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد