| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
شمع محو گل گشته بود
گل محو پروانه
پروانه محو شمع!
.
.
.
پروانه شمع را گفت حرارت وجودت مرا گرما می بخشد
شمع خندید
پروانه گفت روشنایی ات شده چراغ راه شب های بی ستاره ام
شمع خندید
پروانه گفت می شود بشوی آغوش امنی برای بال هایم؟
شمع خندید
پروانه لرزید
شمع خندید
پروانه دلش افتاد
شمع خندید
پروانه دلش شکست
شمع خندید
پروانه خودش را به شمع زد
شمع قهقهه زد!!!
پروانه در عشق سوخت در عشق جان داد...
شمع آرام گشت
گل پژمرده گشت
گل در عشق پروانه پَرپَر شد...
شمع شعله ور شد
شمع گریه کرد
شمع در عشق گل آب گشت...
.
.
.
چرا شمع به پروانه خندید؟؟؟!!!


اگه دل شمع خوش بود که ذره ذره آب نمیشد!
هیچ کس نفهمید خنده های شمع واسه چی بود!
یعنی شمع هم عاشق پروانه بود؟؟؟
فکر کنم من پروانه ام چون احساس میکنم شمع همیشه بهم میخنده
ولی خنده ی شمع واسه پروانه تمسخر در عشق بود!!!
خنده ی شمع برای گل خنده ی عاشقانه بود
گلی میکشمت...
من دوباره اول نشدم؟؟؟
آجیییییییییییییییییییییییییییییییییییی
حرص نخور عزیزم...
سوم شدن هم خوبه ها
حیف گریه هات نیست
آجی چرا منو خبر نکردی؟؟؟



بیخیال...
اینا همش زیر سر گلیه...
میدونم چه کنم باهاش...
آجی من برم آپتو بخونم...
می دونی که خیلی کم پیش میاد خبر کنم!

اصلا نمی خواستم آپ کنم اما خب فکرمو مشغول کرده خنده های شمع!!!
گلی کمک نمی خوای؟
آجی خیلی قشنگ بود...
خیلی زیاد...
عشق در عشق در عشق...
حس لطیفی داشت...
خیلی خوشم اومد ازش...
ممنون عزیزم...


اینو خوب اومدی
عشق در عشق در عشق!
ولی سه تا عشق یک طرفه
ممنون خانومی
آجی دست قلمتو دوست دارم...
لطیف مینویسی...
نوشته هات دلو نوازش میدن...
حس لطافت نوشته هاتو خیلی دوست دارم...
دلم خراش برداشته بود که نوشت...


خوشحالم که لااقل دل دوستامو نوازش می ده
ممنون سوفی جونم
ممنون مهربونی هات آجی
اما چرا شمع به پروانه خندید خندید؟؟؟
شاید چون به عشق خودش اطمینان داشت و عشق گل رو باور نداشت...
فک کنم اگر عشق گل رو باور داشت هیچ وقت اینطور نمیشد...
نه عزیزم
خنده های شمع تمسخر بود...
ولی پروانه عاشق تر از اونی بود که تمسخر رو ببینه...
پروانه بی دل شد...در عشقی واقعی سوخت!
شمع حقش بود در عشق گل فنا بشه...
اون نباید به پروانه می خندید...
نباید
چی گفتم تو نظر بالایی...
بیخیال...
شاد آروم باشی آجی...
ولی من جوابتو دادم

منظورتم گرفتم
این که دعای همیشگیه منه سوفی!
دعا دزدی داشتیم؟
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است


بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
به دست باش که خیری به جای خویشتن است
به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مکن که آن گل خندان برای خویشتن است
به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج
که نافههاش ز بند قبای خویشتن است
مرو به خانه ارباب بیمروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل




مکن که آن گل خندان برای خویشتن است
درود بر شما کورش مهربون...
ممنون بابت شعر زیباتون
به نظر شما شمع اصلا پروانه رو دوست نداشت؟؟؟
چرا فقط بهش خندید؟
چرا باعث سوختن پروانه شد؟؟؟
چرا؟؟
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است
شمع خندید چون معنای عشق رو نمیدونست
سلام فرینازم خوبی؟
دلم برات تنگ شده بود حتی وقتی بودی
شمع چطور معنای عشق به گل رو می دونست!!!



فقط برای پروانه مغرور موند؟؟؟
نه حرفتو قبول ندارم
سلام نازنین جان
وقتی هستم؟؟
از دست تو و خوبی هات دختر گل
آهنگت قشنگه
اشکام در اومدن
امشب دلم میخواد خیلی گریه کنم
امشب خدا هم اجازه میده به اشکام که بریزن
می بینم که پارتیت قوی شده و جواباتو آنلاین می دم

خانومی امشب فقط به خاطر پدربزرگت اجازه ی گریه داری یا
وگرنه من می دونم و نازنین اگه بخواد دلش بگیره
کلاسهاى بهاره براى خانم ها
ثبت نام تا پایان خرداد ماه
توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمیشود
کلاس 1
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: 4 هفته، دوشنبه ها و چهارشنبه ها از ساعت 19 تا 21
کلاس 2
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: 2 هفته، شنبه ها از ساعت 18 تا 20
کلاس 3
آیا میتوان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: 4 هفته، یکشنبه ها از ساعت 19 تا 21
کلاس 4
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: 3 هفته، پنجشنبه ها از ساعت 14 تا 16
کلاس 5
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدت: 4 هفته، سه شنبه و پنجشنبه ها از ساعت 19 تا 21
کلاس 6
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدت: 4 هفته، چهارشنبه ها و پنجشنبه ها از ساعت 19 تا 21
کلاس 7
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: 2 هفته، دوشنبه ها از ساعت18 تا 20
کلاس 8
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یکشنبه، سه شنبه و پنجشنبه از ساعت 19 تا 21
کلاس 9
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل 6 ماه، سه شنبه ها از 18 تا 20
کلاس 10
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبیهسازى کامپیوترى
مدّت: 4 هفته پنجشنبه ها از ساعت 12 تا 14
کلاس 11
تفاوتهاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه شنبه ها از ساعت 19 تا 22
کلاس 12
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: 4 هفته، شنبهها و سه شنبه ها از 17 تا 20
کلاس 13
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یکشنبه و سه شنبه و پنجشنبه از ساعت 19 تا 21
میگم محمد من فقط به ۱ و ۳ نیاز داشتم

اما ساعت کلاساش با امتحانام تداخل داره!!!
ببینم گلی می تونه جا من بره!
آجی سلام


آجی همینجوری یه حسی بهم میگه فردا بیام پستت رو بخونم
پس تا فردا
سلام
چرا گریه می کنی؟
الان که فرداست پس چرا نیومدی؟
سلام عزیزم

خیلی فوق العاده قشنگ بود...
محشر بود
سلام ثریا خانومی


ممنون
تو خودت محشرتری
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم
که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان
ببیند.
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشیمان
بشنود.
برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
ار آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
تقدیم به فریناز عزیز ترین دوستم
آهنگتو خیلی دوست دارم یه وقت عوضش نکنی خانومی
و من برای تو عشق و آرامشی را آرزو می کنم که تمام امواج دریای زندگی را در حبابی از آرامش پشت سر بگذاری...






ممنون نازنینم
شرمنده ی خوبی و مهربونی هاتم
خودت خوبی که منو هم خوب می بینی خانومی
باشه فعلا عوضش نمی کنم
یعنی تو نمیدونی چرا؟
میدونی... شمع خیلی خودخواه بود... ولی تو هم تاوان سختی واسش نوشتیا... سنگدل شدی؟؟!
حقش بود...

نیستم ولی کاش بودم ام اس تی!!
ولی عمرا به سنگدلیه تو برسم
خواجه سلامٌ علیک گنج وفا یافتی

آخه چرا منو تو این شرایط قرار مدی؟!
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعن بی رحم بیا رحم به تنهایی ما کن
راستی یاد شعر ایرج افتادم
شمع و گل و پروانه
یار و می و پیمانه
بنشسته ام در شادی
در بزم من پروانه
می خنده زد بر جامم
دنیا بود بر کامم
برده بهار ای ساقی
از دل قرار ای ساقی
زان باده آتش گون
جامی بیار ای ساقی
...................
خیلی خیلی منو ببخش که اصلا درباره موضوعت اظهار نظر نکردم.آخه تو فیلسوف عاشقی و من نیستم
سلام سینا جان

تو هم فیلسوف سیاستی
ممنون بابت اشعار زیبات...
ولی واقعا واسه تو سوال پیش نیومد چرا شمع به پروانه خندید؟؟؟
پیدا کنید پرتقال فروش را
سلام فریناز عزیز
رسم روزگار است عشق شمع به گل و خنده اش به پروانه
ما هم داستانی مشابه داریم هرگز آنها را که دوستمان می دارند نمی بینیم و همیشه خواسته و ناخواسته دل کسانی را میشکنیم که دوستشان داریم
سلام دختر مردابی
دلم می خواهد قانون شکن باشم
اصلا رسم دنیا را بشکنم بهتر از دل شکستن است...
دلم خسته از شکستن هاست...
کاش تبری داشتیم تا ریشه ی این رسم را از بیخ و بن بر می کند...
سلام
انتهای عشق شمع به پروانه وگل سوختن آنهاست...عشق عشقه
بلبل به گل است.
بلبل هر انچه میخواست به گل بگوید سراسر راه زمزمه کرد
وقتی به گل رسید سرا پا تماشا شد...
سلام
آری گل و بلبل که سرلوحه گشته اند...
اما چه کنیم این روزها روزگار بر رسم شمع و گل و پروانه می چرخد!!!
کاش پروانه هیچ گاه شمع را نمی دید
کاش گل پروانه را نظاره نمی کرد...
کاش ...
سپاس
درود
اومدم سلامی عرض کنم و
ادرس وبلاگ جدیدم رو بگم
ازین به بعد به ادرس جدیدم سر بزنید
تشکر
موفق باشی و سبز اندیش
درود بر هریوای گرامی
بله حتما
ممنون بابت حضور دوباره تون
سلام.
ممنون که اومدی پیشم..
خیلی ممنون..
سبز باشی
سلام خانومی


وظیفه بود...
منم مثل تو ماهیه همون دریای تنهام عزیزم
ببینم حالا تو خودت گلی یا شمعی یا پروانه؟!!!




نگو که پروانه ای!
میبینم که کلی نظر بدون جواب رو دستت باد کرده!
بیام کمک؟!
در حال حاضر عشق برای ما چیزی شبیه کشک و دوغ می باشد

اگه پروانه بودم که الان اینجا نبودم امین
آره اصلا وقت نداشتم جواب بدم...
نه ممنون الانه دارم این کارو می کنم
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.
ممنون عزیزم


مهر تو به مهر خاتم ندهم ،
وصلت به دم مسیح مریم ندهم،
عشقت به هزار باغ خرما ندهم،
یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم
بازم ممنون خانومی


سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،
سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت،
دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،
چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،
من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،
تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
مثل همیشه شرمنده ی خوبی هاتم


آجی دلم برات تنگیده بود...

اما نمیدونستم چی باید بگم...
این چند تا شعرو برات نوشتم...
تو نت پیداشون کردم...
سومی رو خیلی دوسش دارم...خیلی به دلم نشسته...
همشون تقدیم به آجی مهربونم...
منم دلم برات تنگ شده بود عزیزم

آره خیلی قشنگ بودن ممنون
شب خوش
سلام عزیزم...

چه متن جالبی..
چه غم انگیز....
شمع به زبون نیاورد عشقشو و از درون سوخت...
دلم گرفته...
تو خصوصی واست یه چیز میذارم...
چیزی که میخواستی...
ببخش دیر شد
سلام یکتا جان
ولی پروانه نخواست حقیقتو بفهمه
مهم سوختنش بود در عشق که سوخت...
ممنون آره منتظرت بودم...
نه خواهش می کنم ممنون که اومدی
همیشه حضورت برام قشنگه
دور از این هیاهو
دلم کویر می خواهد و
تنهایی و سکوت و
آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند.
نه دیوار،
نه در،
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،
نه پایی که در نوردد مرزهایم،
نه قلبی که بشکند سکوتم،
نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،
نه روحی که آویزانم شود.
من باشم و
تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند
و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !
فوق العاده بود شعرتون
شاید آپش کردم
ممنون که اومدین
آجی الان از یونی اومدم

دیدی سر قولم موندم و اومدم
نشقه ها رو با موفقیت دادم
آجی بد جوری پستت من رو به فکر فرو برد
کم مونده بود آجی عشق مثلثی بنویسه
ولی فکر میکنم خنده شمع واسه این بود که نفهمید عشق چیه
به خدا شمع نفهمید وگرنه نمیخندید به پروانه
سلامت کو ؟



خسته نباشی مهندس
یعنی همشو کشیدی؟؟
عجب داداشی دارم منا
خود انیشتنه
..................
نمی دونم چه طور تفسیرش کنم
خودم از دل شمع خبر ندارم!
فقط مهم سوختن پروانه بود که خوب سوخت
خنده ی تمسخر....
متنفرم از این خنده هاش
فریناز جان شمع مشکل روانی داره وگرنه همش نمی خندید
نه خیر!
عشق که سیاست نیست مشکل روانی توش باشه!
محشره فریناز جونم
ممنون ثریا جان
خودت محشری گلم
مرگ تاوان عشق پروانه بود ،مرگی که خودش آن را آفرید و خودش آن را انتخاب کرد وشاید شمع می پنداشت که پروانه دیوانه است ، شاید به این می خندید ... وتقدیر شمع این بود که هستی خویش را ، در کار گریستن، قطره قطره بگدازد و ببازد ... شکستن دل عاشق عقوبتش این است ... سلام ، فریناز جان ،کامنت دختر مردابی عزیز تفسیر زیبایی بر متنت بود ...
سلام رفیق مهر

شکستن دل عاشق عقوبتش این است...
اما شمع می تونست خوب باشه...
می تونست...اما عشق گل کورش کرده بود
اون حق نداشت بخنده
حق نداشت مسخره کنه
نه
شمع حق نداشت!
دختر مردابی همیشه کلامش آرامبخش است و زیبا همچون شما رفیق مهر
داستان عشق این شمع و گل و پروانه هیچ وقت تمومی نداره...همیشه قشتگه

نمیدونم...نمیتونم بگم کودوم عاشقتر بودن
منم آپم عزیزم...بیا.نظراتم بگو
قشنگه اما تا وقتی می شنویم...

خدا نکنه توش قرار بگیری
اونوقت حال همون پروانه رو داری که تنها راه براش سوختن شد
باشه عزیزم میام
آجی سوختن در راه عشق بد نیستا
به شرطی که معشوقت ارزشش رو داشته باشه
ما نیز مخالف خنده های تمسخر آمیز بوده و جناب شمع را بدین وسیله مورد نکوهش و سرزنش قرار داده و ضمن اعلام مراتب اعتراض خود به این عمل قبیح و زننده خواستار محاکمه ی وی در اسرع وقت می باشیم
وقتی تو به عشقت ایمان داشته باشی اما ببینی یکطرفه بودنشو!تنها راه همون زدن به دل آتیشه...
و اینه که ارزش داره

عشق های دوطرفه نمی سوزن محمد.جاودانه می شن.پاک می مونن مثل...!
اما یکطرفگی فقط آخرش سوختنه اونم برای چیزی که ...
نمی دونم ارزش داره یا نه!
خودم موندم آخرشو چه جوری بگم!
واقعا شمع خنده اش از روی غرور بود یا تمسخر؟
خیلی فکرمو مشغول کرده این...شده کاراگاهی یا
خونه ی نو هم مبالک آجی
)
هی خونه عوض کن شما آجی هی ما تبریک بگیم
ولی حسن سلیقه آجی رو نشون میده(هندونه تو بهار آی میچسبه
ممنون
خوشم اومد ازش گفتم چند روزی بیام تو این خونه
آره اتفاقا الانم دارم می خورم
اونم واقعیش
سلام فری خانمی






من اومـــــــــــــدم
چه خبر شده اینجا یک مدت نبودم انگار خبر هایی شده یالا بگو ببینم .
ستوده جون خودتی؟؟؟
سلااااااااااام به روی ماهت خانومی
خوش اومدی
خبری که نشده ...یه تمثیل بود که نوشتم
خوش گذشت مرخصی خانوم معلم؟
تو چرا هر دقیقه این خانه را عوض میکنی مگر تو فکر جیب حاجی نیستی

خوب دختر یه جا آروم بگیر
خب خسته می شم آخه...
می دونی کلا من از بچگی تنوع طلب بودم...
مامانم می گه مهمون که میومد تو سه دست لباس عوض می کردی
ببینم کی جرات کرده به پروانه بخنده کدوم پسر این کار را کرده بگین تا به مامانش بگم






حتما این پروانه پایش پیچ خورده به سر خورده زمین بعد این شمع که داشته رد میشده اون را دیده و بهش خندیده
وای تند نرو ستوده جون







شمع که پسر نبوده!پروانه هم من نبودم
یه تمثیلی بود که دلم می خواست بنویسم
نمی دونم باید از پروانه بپرسم
شمع وگل وپروانه همیه اینجا جمعند

فقط من را کم داشتند که منم اومدم
شما گل سرسبد بلاگ اسکایین خانوم معلم



حالا نمی خواین آپ کنین؟هر چی میایم خونتون پشت در نگهمون می دارن
خب دعوتمون کنین تو دیگه
اگر میبینی آرامم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط بی تابی ست
که از سوی او در دلم نشسته است
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم
هــــــــــوایش را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد
اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که
از عشق اش مرده ام
.
راستش دیشب که خوندمت متوجه نشدم آخرش چی شد شمع ! حالم زیاد خوب نبود
میدونی شمع فقط معشوق خودش رو میدید نه کسی رو که عاشقشه
واین رسم همه ما آدمیانه
نمی دونم...نمی خوام تصمیم قطعی داشته باشم چون هیچ کس جز شمع خبر نداشت از دل خودش...
اما به ظاهر حق خندیدن نداشت!
آدم ها هم بازی های عجیب غریبی دارن...یه شمع به خاطر خوشبختیه شمع می خنده یکی واسه تمسخرش!
اما این شمعی که من نوشتم باورر کن خودم هم نمی دونم چرا خندید!
شاید واسه خوشبختیه پروانه خندید...شایدم ...
نمی دونم فقط می دونم که پروانه داغون شد
راستی تا حالا شاید برات پیش نیومده باشه دلتنگ کسی بشی که کنارته..!
اما من گاهی دلتنگ میشم برای نزدیکترین افرادی که پیشم هستن
چون میترسم روزی این نزدیکی ، این دوستی ، این شادی تموم بشه
و اونموقع دلتنگ همه لحظات بودن با اونها میشم
دلتنگ همه لحظات خوبی که باهاشون داشتم
مثل خیلیا که الان دلتنگ یه لحظه بودن با اونهام
خیلی از دوستانم که زمانی طاقت یک روز دوری هم رو نداشتیم و الان سالهاست که ازشون بی خبرم
یا خیلی از دوستانم توی همین دنیای مجازی که وقتی به وبلاگهاشون که مدتهاست خالی و سوت و کوره ، میرم گریه م میگیره
ببخش عزیزم طولانی شدنم رو
گاهی دلم میخواد سالها حرف بزنم
اما قرنها هم شاید کافی نباشن برای تموم شدنشون
در تعجبم که این همه حرف چطوری توی یه دل جا میشن..!
اونم دل من ...
آره خیلی پیش اومده...اونجا هم نوشتم نازنین جان



تنوع طلبی زیادی که دارم باعث می شه تموم کلاسا و کارها رو یه سری بزنم و قاعدتا دوستان زیادی خواهم داشت که همیشه در کنارشون نیستم ...
اونا که هیچ چی گاهی همین نزدیکانت که با هم زندگی می کنین هم...
آدم گاهی واقعا دلش برای پدر یا مادرش هم تنگ می شه هر چند کنارشون باشه...
اونا که دیگه دوستن
آره خوبیه این صفحات به همینه که می تونی تا دلت بخواد بنویسی و بنویسی و بنویسی
موفق باشی عزیزم
خیلی قشنگ بود آبجی حالا یعنی شمع فقط گل رو می دید و پروانه رو نمی دید؟؟؟؟
خیلی بده آدم نتونه حرف دلشو به کسی بزنه
آجی خیلی دلم گرفته
آره دیگه...

خوب فهمیدی یا
پروانه گفت اما شمع نشنید!..
در این مورد نمی خوام قضاوت کنم
تو بگو من از دل خون پروانه روز ها برات حرف می زنم اما از مرموزیت شمع!!!نه
چرا عزیزم؟خدا نکنه
سلام
چه شمع بی معرفتی بود
سلام
نمی دونم شاید...جوابای بالا رو بخون ...
واقعا نمی تونم واسش قضاوتی داشته باشم
راستی چقدر قالب عوض میکنید
من هر دفعه که میام فکر میکنم اشتباه اومدم
خسته می شم از قبلی ها

چند روزی که باشن دلمو می زنن راستش
بده هر دفه می یای خونه ی جدید؟
شما رگبارآرامشو ببین درست میای
فریناز عزیز ممنونم از حضورت
برقرا باشی
سلام سایه جان
منم ممنونم از شما که افتخار داشتم اینجا ببینمتون
خنده ایهام دارد عزیز



چرا که سرنوشت چنین رقم زده است و باید چنین شود
پر پروانه بسوخت
حکایت سوز و گداز عاشقانه را
از پر پروانه باید پرسید
شمع در کار خودش بود
عشوه بود کارش و با پراوانه را کاریش نبود.
پرتو افشانی می کرد و به این کارش غره بود
این پروانه است که بی محابا واز سر سودائی اش اتش به جان می اندازد
بگذریم
چرا فریناز عزیز ما این روزها به جای اهداف دراز مدتش
ذهن را درگیر کرده
نکند....
ایهام دو گانه نیست اما!






چندگانگی است ودل پروانه ی بیچاره را سرگردان کرد که دلش را به آتش زد و رفت
آری می شود مثنویه هفتاد بند اما خلاصه اش:
پروانه عاشق بود...
و عشق تاوان سنگینی داشته
همیشه اینگونه است
پروانه هم دل داشت!نمی گم شمع نباید عاشق می شد اما می گم حق نداشت بخنده!!!
نه
شمع حق نداشت بخنده
میتونست سکوت کنه
استاد میام براتون می گم...
سلام فرینازی


شرمنده من واقعا سرم شلوغه
نمیخواستم باعث ناراحتیت بشم
دیگه فقط هفته ای ی بار می تونم بیام
و تایم زیادی نمیتونم باشم
در حدی که ی پست جدید بزارم و نظرات رو جواب بدم
و اگه تونستم به دوستام سر بزنم
در هر صورت اگه ازم ناراحتی شرمنده
این پست هم مثل همیشه قشنگ بود
سلام رویا جان



عیب نداره عزیزم.به کارات برس
همین که بذونم صحیح و سالم داری زندگی می کنی واسم کافیه...
با دلتنگیه نبودنت هم یه جورایی کنار میام دیگه
ممنون عزیزم
حالا که کم میای پیشم می بینم چه قدر به بودنت عادت کرده بودم
موفق باشی خانومی
سلام
اومدم برات دعوت نامه بیارم دیگه!
ببین قشنگه؟..
به به ببین کی اینجاست
سلام به روی ماهت
خب پس الانه میاااااااااااام