آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

سی و سومین جمعه ی انتظار

سلام...


سلامی ساده اما با سه نقطه چین تا بی نهایت...

و تو خود می دانی سلامِ من امروز چه رنگی دارد آقا جان

امروز هم روز عجیبی ست!

شاید مانند دیروز!

اما نه!  دیروز که برای خود روزی بود فراموش نشدنی! روزی پر از نیاز و ناز و راز...

فری ناز پر از نیاز بود و او دنیا دنیا ناز... و این بود  تنها راز میانمان...


راستی مهدی جان! تا به حال ناز کشیده ای؟

نازِ خدایمان را...

همان که معشوق ماست و عاشقمان...

آری... دیشب فاطمه می گفت خدا عاشق فرینازش است!

و من لرزیدم...

به یکباره گوشی از دستم افتاد... با تمام وجود لرزیدم... من   خدا   عشق!!!

و دیدم مگر عشق چیست!

هر گاه به یادش باشی قلبت می تپد، چشمانت برق می زند... زیباتر از همیشه می شوی...روحت جان می گیرد... آرام تر می شوی... و رها... رها از زمین و زمان...

هرگاه دریادت کنار تو باشد،دلت می خواهد زمان بایستد و تو فقط عاشقانه بخوانی و او را مدح و ستایش کنی

تو بگویی و او لذت برد از احساست... از عشق نابت... از پاکی نگاهت... از زلال کلامت...

و آنگاه که واژه کم آوردی، سرِ تعظیم فرود می آوری بر یگانه هستی ات... بر خدایت... پروردگارت...یکتای بی همتایت...


راستی آقا جان! آن لحظات عاشقانه با خدایمان، ما را یادت هست؟

می شود آن هنگام به یادمان باشی؟

می شود سلام دهم برای آن لحظه ها؟

لحظه های دو نفره ای که تویی و خدایت... منم و خدایم... او و خدایش.... و خدایمان یکیست... او قل هو الله احد است...


صبح پنجره را گشودم... نسیم سردی می آمد... سرد.. خشک... آنقدر که مغز استخوانم را می سوزاند...پنجره را بستم... امیدم از آمدنت در این جمعه هم نا امید گشت...

اگر می آمدی نسیم سحری هم مهربان تر بر قلبم تازیانه می زد...

اگر در راهِ زمین بودی خورشید بی وقفه بر سراپای منتظرم می تابید...

اگر امروز زمین پُر از تو می شد، بدی ها از خواب بیدار نمی شدند! اما باورت می شود من با صدای بدی ها از خواب پریدم؟؟؟


امروز هم نمی آیی...

این را کاج روبروی پنجره ام برایم گفت...

کلاغی که به عادت از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرید...

این را گل اطلسی باغچه مان می گفت که سرش را تا آخرین حد ممکن پایین انداخته بود...

امروز خورشید هم گفت تو نمی آیی... رفت پشت ابرهای پُر از بغض  پنهان گشت...


آری امروز نمی آیی...


اما من می خواهم سلام دهم...

درود فرستم بر تو آن هنگام که به مدح و ثنای خدایمان می ایستی...

می خواهم بر تو سلام دهم در سجده های عاشقانه ات، در رکوع های خاضعانه ات، در ربّنای خالصانه ات، در هر کلامت آقا جان...

تو را سلام می دهم در صوتِ کتاب خدایمان... تو را در العفو العفو گفتن هایت... تو را در تهلیل و تکبیرت سلام می دهم مولای من.

من تو را هر صبح و عصر سلام می دهم...

هر شامگاه زیر نور ماه...

تو را هر روز سلام خواهم داد و یادت می شود خورشیدِ آسمانِ انتظارِ من...


و دلم گواهی می دهد روزی خواهی آمد...

روزی از راه پاکی ها...

روزی از سرزمین جوانمردی خواهی آمد

و روبرویت خواهم ایستاد و خواهم گفت:


سلام ...


همان سلام با سه نقطه به نشانه ی دنیا دنیا حرف نگفته...



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید



رگبار۱: ناآرام بودم و تنها سلاحم همین نوشتن بود... هیچ چیز آرامم نمی کرد...و باید آنقدر می گفتم و می خواندم و می نوشتم تا مگر...


و شد... شد آنچه می خواستم...


دلم باز نمی گردد دیگر... همانجا کنار خدا ماند و من بازگشتم... به این زمین... آری میان همین آدم ها... فرینازِ بی دل بازگشت اما «فری نیاز» نیست دیگر! «فری ناز» است!


دنیایم... دارد آرام می شود... آرام تر از قبل...



رگبار۲:دلیل دیر نوشتن انتظار امروزم بدرقه ی مسافران حرم امام حسین(ع) بود...

پدر و مادرم امروز همین یک ساعت پیش، راهیِ کربلای معلا شدند...


و پارسال همین روزها بود که مکه بودند... منا و عرفات...


خوش به حالشون... یه روز براتون می گم چطوری شد که رفتند!

وقتی کسی دعوت می شه، می شه دیگه



رگبار۳: دوباره کدبانویی آغاز شد. دوباره به مدت ۱۰ روز، مادر و پدر شدم...

به همین سادگی


نظرات 38 + ارسال نظر
گل مریم جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:04

سلام...
فری ناز اولی با فری ناز دومی ظاهرا فرقی نداره ولی گویا باطنش...
به سلامتی برن و برگردن...
مامان بابای خوبی باشیا! زنگ می زنم از فرشاد می پرسم

سلام
باطنش شده مثل قبل تر ها...
اما بزرگ تر
خیلی بزرگ تر

ممنون عزیزم

کجای کاری!
فرشادو همون شنبه ناک اوتش کردم رفت پی کارش

نازی جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:11

الهم عجل لولیک الفرج

خانوم خانوما
از این طرفا

آمیـــــــــــــن

محمد جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:33

چه زود سی و سه تا سلام رفتا

به تو خیلی خوش گذشته انگار

محمد جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:35

الان فری ناز خوبی؟
خوش به حال پدر و مادرتون
بد به حال مهندس فرشاد

ممنون خوبم

اییییییش خیلی یم دلش بخواد

واسه دستپخت من تا دم اتوبان تهران صف می بندن ملت

محمد جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:36

امیدوارم مهندس ده روز دووم بیاره
اصلا دوس نداشتم جاش باشم

دوست داشتی یم کسی جاشو بهت نمیداد

نه دیگه
اصرار نکن
راه نداره

فاطمه جمعه 13 آبان 1390 ساعت 17:49

اللهم عجل لولیک الفرج...

این جمعه هم اومدم بانو...

و واقعا خوش به حال بابا مامانت که رفتن کربلا...
یه آه بلند کشیدم...
امیدوارم سفرشون بی خطر باشه...

آمین

این ۳۳ تا تاخیر داشتی اما غیبو نه!

فاطمه
نمی دونی چقدر چقدر چقدر دلم می خواد پر بزنم تا اونجا...
واقعا خوش به حالت که تونستی بری...

مهرداد جمعه 13 آبان 1390 ساعت 18:48 http://Friendly90.blogfa.com

سلام
الان کدبانویی کلی کار داری منم زیاد چیزی نمیگم
فقط
فقط
فقط اینکه
دنیات آروم باشه
همیشه

سلام

کلیییییی کار دارم + میانترم های محترم
فقط
فقط
فقط

ممنون... یه دنیا ممنون داداش گلم

مائده جمعه 13 آبان 1390 ساعت 20:26 http://lootoos.mihanblog.com

مطلبت خیلی بهم ارامش داد
ممنون

بابا بیا وبم برام حرف بزن
این روزا خیلی دلگیرم

ممنون

رضا شنبه 14 آبان 1390 ساعت 01:25 http://WWW.SEDAYEKHASTEYEBARON.BLOGSKY.COM

سلام..
با سه تا نقطه چین
اینجا بوی گل یاس میده
اینجا انتظار قشنگه.. اشک قشنگه.. بغض قشنگه..
میدونی چرا..؟ چون خدا اینجاست
دوست اسمونیه من

علیک سلام
با همون سه تا نقطه چین...

ممنون رضا

خدا همیشه تو قطره های بارون هست.... حتی اگه رگباری ببارن

مریم شنبه 14 آبان 1390 ساعت 08:20 http://najvaye-tanhai.blogfa.com

دلم برایت تنگ شده تا بیشتر از این دلم تنگ نشده برگرد
سلام فرینازم مریمی رو فراموش کردی؟؟؟
بهم سر بزن آجی ماهم

مریم جان

سلام عزیزم
منم همینطور... اتفاقا تو فکرت بودم که کجایی آیا!

چشم بانو... حتما میام

سها شنبه 14 آبان 1390 ساعت 12:09

سلام. خوبی؟
یه شعر ناپخته گفتم بانو.
نه غریبه نیستی بانو. منکه دارم حالم به هر طریقی میگم. تو شعرم. تو دل نوشته هام. تو فال حافظ...
منتظرتم

سلام سها جان
ممنون...

راس میگی؟

باشه الان میام

تاکسی تاکسی دربست تا ستاره سها

اومدم

شازده کوچولو یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 01:24 http://www.shazdehkocholo.blogsky.com

سلام فریناز جان
ایشالله که اعتقاداتت همیشه جوابگوی نیازهامادی و معنویت باشن عزیزم
lاگه بی احترامی نیست ممکنه بدونم چند سالتونه؟

سلام میثای مهربون

امیدوارم... تا الان که بوده

بهمن می شه ۲۲ سالم خانومی

بهم نمیاد؟

نگین یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 02:57

سلام بانو جان

عجب متنی بوداااا
دلم حسودی کرد به تو و عشقت

ایشالا یه روز میاد و هممون از سردرگمی رها میشیم

الهم عجل...

سلاااااااااام نگین حوالیمون

نه دیگه حسودی که کار شماها نیست

ایشالله

کامل می گفتی خانومی...
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین

نگین یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 02:58

میگما کدبانو جان ناهار چی داریم؟؟
من بعد کلاسم میام خونتون حسابی هم گرسنمه ها!!
گفته باشم نگی نگفتی
من ناهار میخوام اونم دستپخت فری ناز

امروز کباب شامی داریم

حالا اصلا دوست داری یا نه؟
فردا پلو مرغ می پزم
خواستی بیای خبرم کن بیشتر برنج بردارم
.
.
.
.
.
.
.
بابا شوخی کردم
آخه از اصفهانی ناهار میخوای تو؟

نگین یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 03:00

میگن زیارت امام حسین، ثوابش به اندازه ی 10 بار زیارت خانه ی خداست..
خوش به سعادتشون...
ایشالا سال دیگه یه مسافر بهشون اضافه میشه و اهل خونه باید از رستوران غذا بگیرن

خوش به حالشون...
و سعادتشون...

دلم خیلی می خواد برم...
خیلی خیلی...

ایشالله مامان تو هم سال دیگه یه غذا کم تر می پزه و تو هم با ما میای

محمد و گلی و نازی یم باید بذاریم گوشه چمدون ببریمشونا

شبنم یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 09:45 http://seven-stones.blogsky.com


این 10 روز بهت خوش بگذره

جای شما خالی

سمانه اسحاقی یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:53 http://samaram.blogsky.com

شاید این جمعه بیاید... شاید!

سلام سمانه جان

شاید...

سها یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 11:50

امام علی(ع)" امید هیچ بنده ای راستین نمی شود مگر زمانیکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.
امروز عرف است منو دعا کن بانو

ممنون بانو
به یادت بودم...
و ممنون به خاطر این حدیث آموزنده و زیبا..

ابوالفضل یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 14:34 http://www.mardankhatar.blogsky.com

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم.
عید بر شما وخونواده محترمتون مبارک.

ممنون آتشنشان کوشا

به همچنین

DadaShi Hamid یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 18:14 http://sokote-eshgh.blogsky.com/

سلامممم ابجی
خوبی
ببین وب جدید زدمم دیگه اومدم بلاگ اسکای
راستی ابجی مهرناز چرا وبش اینجوری شده تو ازش خبری نداری؟

سلااااااااااام
پس تو هم شدی بلاگ اسکای

اول محمد
بعد نازی
بعد نازنین
حالا هم تو اومدی از بلاگ فا

مدیربلاگفا میاد وب ما رو تخته میکنه اگه بدونه منحرف کننده افکار عمومی م
واللا

mercede دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 01:27 http://ho-bab.blogsky.com/

salam
farinaz ham bivafa shod!!
baba shayad ma morde bashim!
khabari chizi!

سلام مرسده جان

نه عزیزم.. بی وفا نبودم.. فقط اگه می خوندی میدیدی حالم در رگبار بود

میام پیشت عزیزم..

سینا دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 10:20

سلام علیکم

علیکم السلام عمو

فاطمه دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 11:00 http://rafigheshafigh.blogsky.com

سلام
اللهم عجل لولیک الفرج
امیدوارم همه لحظه هات آرام وپر از یاد خدا باشه

مامان خوبی باشیا

عیدتون هم مبارک

آمین
ممنون فاطمه جان

من که خوبم اونا بدن


عید تو هم مبارک

شکیبا دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 11:27 http://kavirbienteha.blogsky.com/

سلام عزیزم

عیدت مبارک

سلام شکیبا جان

خوبی؟

عید تو هم مبارک باشه

یکتا دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 16:03

خدا همه جا هست...


عیدت مبارک...



عید تو هم مبارک باشه خانومی

نازی دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 18:51

آجی دلم برات یه ذره شده

تو کجایی بیا دیگه

هی

حالا چرا گریه می کنی

الان میام
یعنی الان اینجام

فقط وبلاگت از دانشگاه باز نمی شه
باید برم خونه میام قاصدکت

دورافتاده دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 19:11 http://khe-mesle-khoda.blogsky.com


ببین چقدر حروف و واژه ها دلنشین ترند ...
بیا و آن رقم ها و صفر و یک ها را رها کن ...
( امروز همه جمله هام امری بودند )

عید شما مبارک ... [گـل]
سلام ...

این صفر و یکو گرفتیم فعلا

این آیکونو باید بزنیم به نام شما»»»

خب چرا امر می کنین؟!
به خانوما که دستور نمیدن

خواهش کنین تا بیایم


ممنون... هر روزتون عید باشه و مبارک

سلام...

ستوده سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 11:26 http://saba055.blogsky.com/

سلام فرینازی .
اول بگو هدیه ات چیه تا برات کیک بخرم .
فکر کنم اگر کیک نخرم تا شب دست از سرم بر نمیداری

سلام خانومی

نه دیگه نمیگم

از شما کیک از من کادو

سر کلاس بودم تا الان که دوباره اومدم وبلاگت
وگرنه کچلت میکردم بخوای اصفهانی بازی دربیاری یا

ستوده سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 11:28 http://saba055.blogsky.com/

راستی عید دیروزت هم مبارک .
والا کسی من را هنوز تحویل نگرفته جز خودم .
منظورم تو خانه هست .
البته به جز آموزش پرورش زپرتی ما

ممنون بانوی مهربونم

دیروز نبودم نت... منم الان تبریک میگم بهت بانو

دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره

همونم خیلی خوبه ها

ستوده سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 11:30

فعلا من برم غذا درست کنم کیک را بعدا میارم دم خونه تون
منتظر باش خانمی

من ولی کیک می خوام

امروز همسری باید غذا مهمونتون می کردا

خانومی بیا پیشم بهت از این درسا بدم که یه وقت دست کمت نگیرنا

بانوی ما بانوی عشقه

هوشمند سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 18:14 http://lordworld.blogsky.com/

سلام ای ...

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آن ها که می هراسند بسیار تند،

بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،

و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآن ها که عشق می ورزند،

زمان را آغاز و پایانی نیست.

ممنون...
خوش اومدین و ممنون

نازنین سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 21:27

سلااااام کدبانو
با آشپزی ها چطوری !!؟؟
تا حالا چند نفرو فرستادی بیمارستان راستشو بگو

سلاااااااااااام به نازیه نازم


خوبن سلام میرسونن

هستن.. یه ۱۰۰ تایی شده فک کنم
اونقدر که با بیمارستان قرار داد ۱۰ روزه بستیم

نازنین سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 21:28

فقط هفت هفته مونده
باورم نمیشه

خدا رو چه دیدی

مهرانا سه‌شنبه 17 آبان 1390 ساعت 22:33 http://ahhedel.persianblog.ir/

¤¤¤----- سلامی به لطافت عشق-------¤¤¤
¤¤¤----- پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است---- ¤¤¤
¤¤¤-- به نام دوست که زندگی و زیبایی لایق اوست----- ¤¤¤
¤¤¤----- در اوج نیاز و بی نیازی هیچگاه خدا رو از یاد مبر-----¤¤¤
¤¤¤-- او در همه لحظه ها در کنار توست کافیست صدایش بزنی--¤¤¤
¤¤¤------ اوست که به هر چیزی حس بودن می بخشد---¤¤¤
¤¤¤------- سکوتم سرشار ز فریاد است--------¤¤¤
¤¤¤-------- سرشار ز شکر و سپاس-------¤¤¤
¤¤¤------ به کلبه تنهای هام سر بزن-------¤¤¤
¤¤¤----- لبت خندون، دلت شاد، زندگی به کام ---¤¤¤
¤¤¤---- دلت سر شار از عشق به خدا ----¤¤¤
¤¤¤----- مهرت پایدار------¤¤¤
¤¤¤-- منتظر قدوم همیشه سبزتم--¤¤¤

سلام مهرانا جان

ممنون...

فاطمه چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 19:18

سلام بر بانو فریناز عزیز...
جای بابا مامان خالی نباشه بانو...

دیگه ارشد شدیا حسابی...البته بودی....
راستی این اولین باریه که مطلب نوشتنت این همه به تاخیر افتاده...
درکت می کنم...خونه داری سخته هم زمان با درس خوندن....

موفق باشی بانوی آرامش...

سلام فاطمه جونم
ممنون عزیزم
آره دیگه
ما که همیشه ارشدیم

این قدر حرف دارم فاطمه... از شنبه از یکشنبه و عرفه... از دو شنبه و عید.. از سه شنبه و ...
اینقدر حرف دارم اما وقت نوشتن ندارم بانو...

خونه داری سخت هست اما وقتی با میانترما هم زمان می شه ببین دیگه چه شود

ممنون ماهی کوچولو

ستوده چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 22:14

فریناز چرا همش را خوردی بیارش بقیه هم میخوان
به من چه خودت جوابشون را بده

شرمنده

اتفاقا شام بهم نرسیده بود اما عجب کیکی بهم رسیدا

مرسی ستوده جون
ایشالله ۱۲۰۰ ساله بشی

مائده پنج‌شنبه 19 آبان 1390 ساعت 00:26 http://lootoos.mihanblog.com

منتظرتم بیااااااااااا؟؟؟؟؟
باچه

باشه

ندا شنبه 21 آبان 1390 ساعت 14:26 http://www.neday-zendegi.blogsky.com/

تو رو به قلب پاکت قسم میدم دعام کن

من کسی نیستم عزیزم...

قلب شماها خیلی خیلی پاک تره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد