ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام...
سلامی ساده اما با سه نقطه چین تا بی نهایت...
و تو خود می دانی سلامِ من امروز چه رنگی دارد آقا جان
امروز هم روز عجیبی ست!
شاید مانند دیروز!
اما نه! دیروز که برای خود روزی بود فراموش نشدنی! روزی پر از نیاز و ناز و راز...
فری ناز پر از نیاز بود و او دنیا دنیا ناز... و این بود تنها راز میانمان...
راستی مهدی جان! تا به حال ناز کشیده ای؟
نازِ خدایمان را...
همان که معشوق ماست و عاشقمان...
آری... دیشب فاطمه می گفت خدا عاشق فرینازش است!
و من لرزیدم...
به یکباره گوشی از دستم افتاد... با تمام وجود لرزیدم... من خدا عشق!!!
و دیدم مگر عشق چیست!
هر گاه به یادش باشی قلبت می تپد، چشمانت برق می زند... زیباتر از همیشه می شوی...روحت جان می گیرد... آرام تر می شوی... و رها... رها از زمین و زمان...
هرگاه دریادت کنار تو باشد،دلت می خواهد زمان بایستد و تو فقط عاشقانه بخوانی و او را مدح و ستایش کنی
تو بگویی و او لذت برد از احساست... از عشق نابت... از پاکی نگاهت... از زلال کلامت...
و آنگاه که واژه کم آوردی، سرِ تعظیم فرود می آوری بر یگانه هستی ات... بر خدایت... پروردگارت...یکتای بی همتایت...
راستی آقا جان! آن لحظات عاشقانه با خدایمان، ما را یادت هست؟
می شود آن هنگام به یادمان باشی؟
می شود سلام دهم برای آن لحظه ها؟
لحظه های دو نفره ای که تویی و خدایت... منم و خدایم... او و خدایش.... و خدایمان یکیست... او قل هو الله احد است...
صبح پنجره را گشودم... نسیم سردی می آمد... سرد.. خشک... آنقدر که مغز استخوانم را می سوزاند...پنجره را بستم... امیدم از آمدنت در این جمعه هم نا امید گشت...
اگر می آمدی نسیم سحری هم مهربان تر بر قلبم تازیانه می زد...
اگر در راهِ زمین بودی خورشید بی وقفه بر سراپای منتظرم می تابید...
اگر امروز زمین پُر از تو می شد، بدی ها از خواب بیدار نمی شدند! اما باورت می شود من با صدای بدی ها از خواب پریدم؟؟؟
امروز هم نمی آیی...
این را کاج روبروی پنجره ام برایم گفت...
کلاغی که به عادت از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرید...
این را گل اطلسی باغچه مان می گفت که سرش را تا آخرین حد ممکن پایین انداخته بود...
امروز خورشید هم گفت تو نمی آیی... رفت پشت ابرهای پُر از بغض پنهان گشت...
آری امروز نمی آیی...
اما من می خواهم سلام دهم...
درود فرستم بر تو آن هنگام که به مدح و ثنای خدایمان می ایستی...
می خواهم بر تو سلام دهم در سجده های عاشقانه ات، در رکوع های خاضعانه ات، در ربّنای خالصانه ات، در هر کلامت آقا جان...
تو را سلام می دهم در صوتِ کتاب خدایمان... تو را در العفو العفو گفتن هایت... تو را در تهلیل و تکبیرت سلام می دهم مولای من.
من تو را هر صبح و عصر سلام می دهم...
هر شامگاه زیر نور ماه...
تو را هر روز سلام خواهم داد و یادت می شود خورشیدِ آسمانِ انتظارِ من...
و دلم گواهی می دهد روزی خواهی آمد...
روزی از راه پاکی ها...
روزی از سرزمین جوانمردی خواهی آمد
و روبرویت خواهم ایستاد و خواهم گفت:
سلام ...
همان سلام با سه نقطه به نشانه ی دنیا دنیا حرف نگفته...
اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج
رگبار۱: ناآرام بودم و تنها سلاحم همین نوشتن بود... هیچ چیز آرامم نمی کرد...و باید آنقدر می گفتم و می خواندم و می نوشتم تا مگر...
و شد... شد آنچه می خواستم...
دلم باز نمی گردد دیگر... همانجا کنار خدا ماند و من بازگشتم... به این زمین... آری میان همین آدم ها... فرینازِ بی دل بازگشت اما «فری نیاز» نیست دیگر! «فری ناز» است!
دنیایم... دارد آرام می شود... آرام تر از قبل...
رگبار۲:دلیل دیر نوشتن انتظار امروزم بدرقه ی مسافران حرم امام حسین(ع) بود...
پدر و مادرم امروز همین یک ساعت پیش، راهیِ کربلای معلا شدند...
و پارسال همین روزها بود که مکه بودند... منا و عرفات...
خوش به حالشون... یه روز براتون می گم چطوری شد که رفتند!
وقتی کسی دعوت می شه، می شه دیگه
رگبار۳: دوباره کدبانویی آغاز شد. دوباره به مدت ۱۰ روز، مادر و پدر شدم...
به همین سادگی
سلام...
فری ناز اولی با فری ناز دومی ظاهرا فرقی نداره ولی گویا باطنش...
به سلامتی برن و برگردن...
مامان بابای خوبی باشیا! زنگ می زنم از فرشاد می پرسم
سلام

باطنش شده مثل قبل تر ها...
اما بزرگ تر
خیلی بزرگ تر
ممنون عزیزم
کجای کاری!
فرشادو همون شنبه ناک اوتش کردم رفت پی کارش
الهم عجل لولیک الفرج
خانوم خانوما
از این طرفا
آمیـــــــــــــن
چه زود سی و سه تا سلام رفتا
به تو خیلی خوش گذشته انگار
الان فری ناز خوبی؟


خوش به حال پدر و مادرتون
بد به حال مهندس فرشاد
ممنون خوبم

اییییییش خیلی یم دلش بخواد
واسه دستپخت من تا دم اتوبان تهران صف می بندن ملت
امیدوارم مهندس ده روز دووم بیاره
اصلا دوس نداشتم جاش باشم
دوست داشتی یم کسی جاشو بهت نمیداد
نه دیگه
اصرار نکن
راه نداره
اللهم عجل لولیک الفرج...
این جمعه هم اومدم بانو...
و واقعا خوش به حال بابا مامانت که رفتن کربلا...
یه آه بلند کشیدم...
امیدوارم سفرشون بی خطر باشه...
آمین


این ۳۳ تا تاخیر داشتی اما غیبو نه!
فاطمه
نمی دونی چقدر چقدر چقدر دلم می خواد پر بزنم تا اونجا...
واقعا خوش به حالت که تونستی بری...
سلام
الان کدبانویی کلی کار داری منم زیاد چیزی نمیگم
فقط
فقط
فقط اینکه
دنیات آروم باشه
همیشه
سلام

کلیییییی کار دارم + میانترم های محترم
فقط
فقط
فقط
ممنون... یه دنیا ممنون داداش گلم
مطلبت خیلی بهم ارامش داد
ممنون
بابا بیا وبم برام حرف بزن
این روزا خیلی دلگیرم
ممنون
سلام..
با سه تا نقطه چین
اینجا بوی گل یاس میده
اینجا انتظار قشنگه.. اشک قشنگه.. بغض قشنگه..
میدونی چرا..؟ چون خدا اینجاست
دوست اسمونیه من
علیک سلام

با همون سه تا نقطه چین...
ممنون رضا
خدا همیشه تو قطره های بارون هست.... حتی اگه رگباری ببارن
دلم برایت تنگ شده تا بیشتر از این دلم تنگ نشده برگرد
سلام فرینازم مریمی رو فراموش کردی؟؟؟
بهم سر بزن آجی ماهم
مریم جان


سلام عزیزم
منم همینطور... اتفاقا تو فکرت بودم که کجایی آیا!
چشم بانو... حتما میام
سلام. خوبی؟
یه شعر ناپخته گفتم بانو.
نه غریبه نیستی بانو. منکه دارم حالم به هر طریقی میگم. تو شعرم. تو دل نوشته هام. تو فال حافظ...
منتظرتم
سلام سها جان


ممنون...
راس میگی؟
باشه الان میام
تاکسی تاکسی دربست تا ستاره سها
اومدم
سلام فریناز جان
ایشالله که اعتقاداتت همیشه جوابگوی نیازهامادی و معنویت باشن عزیزم
lاگه بی احترامی نیست ممکنه بدونم چند سالتونه؟
سلام میثای مهربون

امیدوارم... تا الان که بوده
بهمن می شه ۲۲ سالم خانومی
بهم نمیاد؟
سلام بانو جان





عجب متنی بوداااا
دلم حسودی کرد به تو و عشقت
ایشالا یه روز میاد و هممون از سردرگمی رها میشیم
الهم عجل...
سلاااااااااام نگین حوالیمون



نه دیگه حسودی که کار شماها نیست
ایشالله
کامل می گفتی خانومی...
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
میگما کدبانو جان ناهار چی داریم؟؟


من بعد کلاسم میام خونتون حسابی هم گرسنمه ها!!
گفته باشم نگی نگفتی
من ناهار میخوام اونم دستپخت فری ناز
امروز کباب شامی داریم


حالا اصلا دوست داری یا نه؟
فردا پلو مرغ می پزم
خواستی بیای خبرم کن بیشتر برنج بردارم
.
.
.
.
.
.
.
بابا شوخی کردم
آخه از اصفهانی ناهار میخوای تو؟
میگن زیارت امام حسین، ثوابش به اندازه ی 10 بار زیارت خانه ی خداست..






خوش به سعادتشون...
ایشالا سال دیگه یه مسافر بهشون اضافه میشه و اهل خونه باید از رستوران غذا بگیرن
خوش به حالشون...


و سعادتشون...
دلم خیلی می خواد برم...
خیلی خیلی...
ایشالله مامان تو هم سال دیگه یه غذا کم تر می پزه و تو هم با ما میای
محمد و گلی و نازی یم باید بذاریم گوشه چمدون ببریمشونا
این 10 روز بهت خوش بگذره
جای شما خالی
شاید این جمعه بیاید... شاید!
سلام سمانه جان
شاید...
امام علی(ع)" امید هیچ بنده ای راستین نمی شود مگر زمانیکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.
امروز عرف است منو دعا کن بانو
ممنون بانو
به یادت بودم...
و ممنون به خاطر این حدیث آموزنده و زیبا..
زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم.
عید بر شما وخونواده محترمتون مبارک.
ممنون آتشنشان کوشا
به همچنین
سلامممم ابجی
خوبی
ببین وب جدید زدمم دیگه اومدم بلاگ اسکای
راستی ابجی مهرناز چرا وبش اینجوری شده تو ازش خبری نداری؟
سلااااااااااام


پس تو هم شدی بلاگ اسکای
اول محمد
بعد نازی
بعد نازنین
حالا هم تو اومدی از بلاگ فا
مدیربلاگفا میاد وب ما رو تخته میکنه اگه بدونه منحرف کننده افکار عمومی م
واللا
salam
farinaz ham bivafa shod!!
baba shayad ma morde bashim!
khabari chizi!
سلام مرسده جان
نه عزیزم.. بی وفا نبودم.. فقط اگه می خوندی میدیدی حالم در رگبار بود
میام پیشت عزیزم..
سلام علیکم
علیکم السلام عمو
سلام
اللهم عجل لولیک الفرج
امیدوارم همه لحظه هات آرام وپر از یاد خدا باشه
مامان خوبی باشیا
عیدتون هم مبارک
آمین

ممنون فاطمه جان
من که خوبم اونا بدن
عید تو هم مبارک
سلام عزیزم
عیدت مبارک
خوبی؟
عید تو هم مبارک باشه
خدا همه جا هست...
عیدت مبارک...
عید تو هم مبارک باشه خانومی
آجی دلم برات یه ذره شده

تو کجایی بیا دیگه
هی
حالا چرا گریه می کنی


الان میام
یعنی الان اینجام
فقط وبلاگت از دانشگاه باز نمی شه
باید برم خونه میام قاصدکت
ببین چقدر حروف و واژه ها دلنشین ترند ...
بیا و آن رقم ها و صفر و یک ها را رها کن ...
( امروز همه جمله هام امری بودند
عید شما مبارک ... [گـل]
سلام ...
این صفر و یکو گرفتیم فعلا




این آیکونو باید بزنیم به نام شما»»»
خب چرا امر می کنین؟!
به خانوما که دستور نمیدن
خواهش کنین تا بیایم
ممنون... هر روزتون عید باشه و مبارک
سلام...
سلام فرینازی .



اول بگو هدیه ات چیه تا برات کیک بخرم .
فکر کنم اگر کیک نخرم تا شب دست از سرم بر نمیداری
سلام خانومی



نه دیگه نمیگم
از شما کیک از من کادو
سر کلاس بودم تا الان که دوباره اومدم وبلاگت
وگرنه کچلت میکردم بخوای اصفهانی بازی دربیاری یا
راستی عید دیروزت هم مبارک .
والا کسی من را هنوز تحویل نگرفته جز خودم .
منظورم تو خانه هست .
البته به جز آموزش پرورش زپرتی ما
ممنون بانوی مهربونم


دیروز نبودم نت... منم الان تبریک میگم بهت بانو
دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره
همونم خیلی خوبه ها
فعلا من برم غذا درست کنم کیک را بعدا میارم دم خونه تون


منتظر باش خانمی
من ولی کیک می خوام


امروز همسری باید غذا مهمونتون می کردا
خانومی بیا پیشم بهت از این درسا بدم که یه وقت دست کمت نگیرنا
بانوی ما بانوی عشقه
سلام ای ...
گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،
بر آن ها که می هراسند بسیار تند،
بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،
و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما، برآن ها که عشق می ورزند،
زمان را آغاز و پایانی نیست.
ممنون...
خوش اومدین و ممنون
سلااااام کدبانو


با آشپزی ها چطوری !!؟؟
تا حالا چند نفرو فرستادی بیمارستان راستشو بگو
سلاااااااااااام به نازیه نازم



خوبن سلام میرسونن
هستن.. یه ۱۰۰ تایی شده فک کنم
اونقدر که با بیمارستان قرار داد ۱۰ روزه بستیم
فقط هفت هفته مونده
باورم نمیشه
خدا رو چه دیدی
¤¤¤----- سلامی به لطافت عشق-------¤¤¤
¤¤¤----- پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است---- ¤¤¤
¤¤¤-- به نام دوست که زندگی و زیبایی لایق اوست----- ¤¤¤
¤¤¤----- در اوج نیاز و بی نیازی هیچگاه خدا رو از یاد مبر-----¤¤¤
¤¤¤-- او در همه لحظه ها در کنار توست کافیست صدایش بزنی--¤¤¤
¤¤¤------ اوست که به هر چیزی حس بودن می بخشد---¤¤¤
¤¤¤------- سکوتم سرشار ز فریاد است--------¤¤¤
¤¤¤-------- سرشار ز شکر و سپاس-------¤¤¤
¤¤¤------ به کلبه تنهای هام سر بزن-------¤¤¤
¤¤¤----- لبت خندون، دلت شاد، زندگی به کام ---¤¤¤
¤¤¤---- دلت سر شار از عشق به خدا ----¤¤¤
¤¤¤----- مهرت پایدار------¤¤¤
¤¤¤-- منتظر قدوم همیشه سبزتم--¤¤¤
سلام مهرانا جان
ممنون...
سلام بر بانو فریناز عزیز...
جای بابا مامان خالی نباشه بانو...
دیگه ارشد شدیا حسابی...البته بودی....
راستی این اولین باریه که مطلب نوشتنت این همه به تاخیر افتاده...
درکت می کنم...خونه داری سخته هم زمان با درس خوندن....
موفق باشی بانوی آرامش...
سلام فاطمه جونم


ممنون عزیزم
آره دیگه
ما که همیشه ارشدیم
این قدر حرف دارم فاطمه... از شنبه از یکشنبه و عرفه... از دو شنبه و عید.. از سه شنبه و ...
اینقدر حرف دارم اما وقت نوشتن ندارم بانو...
خونه داری سخت هست اما وقتی با میانترما هم زمان می شه ببین دیگه چه شود
ممنون ماهی کوچولو
فریناز چرا همش را خوردی بیارش بقیه هم میخوان






به من چه خودت جوابشون را بده
شرمنده



اتفاقا شام بهم نرسیده بود اما عجب کیکی بهم رسیدا
مرسی ستوده جون
ایشالله ۱۲۰۰ ساله بشی
منتظرتم بیااااااااااا؟؟؟؟؟





باچه
باشه
تو رو به قلب پاکت قسم میدم دعام کن
من کسی نیستم عزیزم...
قلب شماها خیلی خیلی پاک تره