آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

چهلمـــین جمعه ی انتظار

اَلسَّلام عَلَیک یا بَقیَّةَ اللّهِ فی اَرضه

سلام بر او که سال هاست در میان خاکیان،حضور دارد


رسیده ام به چهلمیــــن جمعه ی انتظار...

یادت هست مولای من؟ اولین جمعه ی انتظار، با بوی عیــد بر خلوت سرای بارانی ام تابید...؟!

یادت هست جمعه های آغازین را؟

دستانم خالی بود... اشتیاقی عجیــــب اما در دلم غوغا می نمود که تو می توانی... 

ندایی پیچید که دستانت رخصتِ رکوع یافته اند..عقلت جوازِ خضوع..و قلبت را ضمانِ شروع...شروع عشقی میان زمین و آسمان...


تو را با هر طلوع آدینه صدا زده ام...

پا به پای تک تک جمعه هایم بزرگـــ ـتر شده ام... عاشقـ ـتر... محتاجـ ـتر... مشتاقـ ـتر

و هر روز بر اضطرارِ ظهورت باایمانـ ـتر گشته ام مهدی جان!


حالا دیگر دریافته ام که تو را نـه برای رسیدن به رفاه و امنیت و آسایش و صلح و عدالت و قسط و آگاهی و بی نیازی و سامان و غنا و آرامش و قرار قلبی، می خواهم کــه نیــاز ما به آمدنت، فراتــر از تحقّق آمال و آرزوهای دنیایی مان است آقای خوبی ها...

رسیدن به نهایت خوشبختی انسان در دنیای مادی، هنـــوز کسی را کم دارد که نفس هایمان را معنا کند... هنـــوز آمدنِ کسی را می طلبد که این همه نعمت الهی را نــه در تقدیر و اندازه گیری و محاسبه های کوتاه مدت عمر انسانی، کـــه در گستـــره ای با وسعت غیب و شهود و ارضای حس بی نهایت طلبی آدمیانِ خاکی، به کار گیـــرد...

هنـــوز کسی باید بیـــاید...

کسی که دستانِ کوچک مرا، در لابه لای انجماد میله های زندان روزگار، گرمــا باشد...

کسی که قلب مرا در مــرداب سرگرمی های پوچ و ملوّن دنیایی، نجــات باشد...

کسی که چشمان مرا در برابر تمام پوشیدگی های عظمت گناهان، نگــاه باشد...

کسی که پای مرا در پیچ و خم جاده های صعبِ صعود به قله ی توحید و وحدانیّـت، رهسپــار باشد...


دل، فراتــر از این ها را طلب می کند

دل اما باز بهـــانه می گیرد...

دل، دلیلِ بودن می آورد تا مگـــر رحمی و نوازشی و ...

و نمی داند چگونه به تو بگوید:

تو را جــز تو تمنــّـایی نیست مهـــدی جان...

با هر طلوع، داغی بر قلب هایمان مُهــرِ حسرت می زند که چرا طلوعِ روی تو، خورشید را به سجود نمی گمارد!

در میعادگاهِ شب و سپیده، یگانه ی بی همتایم را به ستایش و ثنا می خوانم و استقامت و اقتدار و وفاداری در زُمــره ی یاران تو را می طلبم تا مرا به مهربانِ بی منتهـــایم رهنمون سازی مهدی جان...


ببین! چه بازی عجیبی ست بازی عشق و دلدادگی

عشق و احتیاج و شور و اشتیاق به معبود یکتـــایم

تو را از او خواهـــانم تا تـــو مرا به او برسانــــی...



پس بیــــا مهدی جان


بیـــا که تو را جز تو تمنـــایی نیست

و بودنت را جز رسیدن به مهربان پروردگــــارِ بی همتایم




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


رگبار1:

حسی تمام وجود مرا احاطه کرده... نذرم.. جمعه های انتظارم به انتها رسیده...

حالا من می مانم و بودنی بی دلیل...حالا من می مانم و یادوخاطرات تک تک جمعه هایی که یا کلمات همراهی ام نمی کردند و یا اینکه نت و کامپیوتر در دسترس نبود یا رگبارم بسته بود اما همیشه و در هر شرایطی راهی برای انتشار جمعه ی دیگر پیدا می شد..من می مانم و تک تک کتاب هایی که خواندم تا بدانم چرا مهدی فاطمه سال هاست که نمی آید...من می مانم و سرافرازی...من می مانم و نذری که چهل جمعه با عشق و شور، واژه به واژه اش را درون قلب کوچکم دمیده ام...

و امروز در حین نوشتن انتظار نامه ام، بسیار حرف ها که در دلم پنهان گشته بود و اجازه ی ادب می نمود که باشد برای روزهایی که آزاد و رها خواهم نوشت... هر چند اضطراب و شور و تکاپوی این چهل جمعه را بی نهایت دوست داشتم...


و حالا یاد گرفته ام کارهایم را نیمه کاره رها نکنم...

و همیشه اگر بخواهــــم، می توانـــــــم...


رگبار2:

از تمام دوستانی که از اولین جمعه ی عید نوروز، در تک تک جمعه ها همراه من بودن، چه دوستانی که اعلام حضور می کردن و چه دوستانی که از اول یا اوایل جمعه های انتظار ، خواننده ی خاموش شدن، بی نهایت ممنونم  


رگبار3:

هنوزم حس خیلی خوبی دارم... خیلی خیلی خیلی خوب

نظرات 35 + ارسال نظر
نازی جمعه 2 دی 1390 ساعت 01:19

و چه سعادتیست مهر حضور بر انتظار جمعه هایت

و چه سعادتیست حضور مهرناز و اول شدنش در آخرین جمعه ی انتظارم

امیرحسین جمعه 2 دی 1390 ساعت 01:41 http://bayern.blogsky.com

نازی خانم شما که چند وقتی نبودی
به تو هم امیدی نیست فریناز باید از این به بعد خودم برای اول شدن کمین بزنم
نذرت قبول باشه
حالا نذرت تموم شده نزاری بری ما تازه راهو پیدا کردیم میخوایم بیایم
اونجا تو موضوع هات یکی اضافه کن سخنانی به ارزش طلا بیایم اونا رو بخونیم
من این وقت شب اینجا چیکار میکنم
چراااااااااا منو تو این موقعیت قرار میدید!

اِ تو خواب نداری پسر؟
خب عادت ندارم کسی رو خبر کنم دیگه
بذار تو خبرنامه ت خودش تق تق میزنه به کله ت

ممنون

نه بابا کجاااا برم
تازه میخوایم بریم سراغ مسائل دیگه و نذرای جدید

آره اینم بدحرفی نیستا...ولی تو سخن پیدا کن ارزشش مث طلا باشه اونم به چشم

نمیدونم والللا

نازی جمعه 2 دی 1390 ساعت 01:44

آجی مگه یادت رفته من همیشه سر بزنگاه ظاهر میشم؟

قضیه همون فرشته و اینا هر چند ما نگرفتیم چی گفتی

آره
یادمه

اون شب و اسِت باعث شد که تو اوج حس بی خواهری بدونم آجیم هنوز هست

مهرداد جمعه 2 دی 1390 ساعت 01:47 http://Friendly90.blogfa.com

فریناز نمیدونی چقدر خوشحالم که تونستم آخرین جمعه ی انتظارم بخونم هر چند چشمام به زور بازه اما خیلی خوشحالم که تونستم این دفعه تو اولین ساعتای انتشار بخونمش
یه حسی بهم گفت که بیام و وقتی دیدم نوشتی
مثل همیشه بهترین آرزوها رو از صمیم قلبم برات دارم آبجی
اگه صبح مینوشتی که نمیتونستم بخونم
دستت درد نکنه
چهل تا جمعه بودی و تلنگری بودی برامون،نه از روی عادت که واقعا مدیون بودنت و خوبیهاتم
راستی سلام آبجی

گفتم یه جوری بذارم برسی به خوندنش پسر خوب
از طرفی چون آخریش بود اصلا خوابم نمیبرد... الانم هنوز خوابم نمیبره

همون حسای تله پاتیه دیگه مهرداد

ممنون...
مراقب خودت باش
خوب کار کنیا
از خواهرت بعدا کامل میپرسم چی کارا کردی چی کارا نکردی
گفته باشم

سلام نه
بگو نصف شب به خیر

فاطمه جمعه 2 دی 1390 ساعت 11:28

سلام...
باشکوه تر از تموم این جمعه ها....
و واقعا هم همراهی زیبا و باشکوهی بود...
خوشحالم که به نذرت ادا کردی و حتما هم به حاجتت رسیدی بانوی آرامشم...
مطمئنم...
بانو اشک شوقه...ببین چشمامو...
انگار من به نذرم ادا کردم...آخه یکی نیست بگه تو چرا اشک شوق میریزی؟
خوشحالم از حال خوبت...

التماس دعا بانو...خیلی خیلی...

سبز باشی...

سلام بانو
ممنون... کم نوشتم اما گزیده
اونطور که میخواستم نشد چون برنامه ی دیگه ای واسش داشتم اما سرماخوردگیم و صدای گرفته ام بهم اجازه نداد(حالا ربطشو خودت پیدا کن)

تو از اولش بدون هیچ سکوتی بودی کنارم فاطمه..یه جورایی تو جمعه های من سهم داشتی عزیزم .پس بایدم خوشحال باشی بانو

هستی همیشه...به قول خودت پای ثابتشونی

فاطمه جمعه 2 دی 1390 ساعت 12:19

راستی یادم نرفته بود می خواستم حرف بزنم اما
اما حرفام به همین دلیلی که نوشتی موند تو دلم...
همین دلیل:بسیار حرف ها که در دلم پنهان گشته بود و اجازه ی ادب می نمود که باشد برای روزهایی که آزاد و رها خواهم نوشت

فقط امیدوارم بیاد تا تموم این دردا تموم بشه...
دردای دنیای پر از ظلمت و سیاهی مون...
اما اگه قلب دردم یکم کم بشه بعدا میام واست میگم ...

الان حالم زیاد خوب نیست..
قلبم زیادی پیر شده انگار!!

نه دیگه!
این دلیل خوبی نبودا

زیرش نزنیا وگرنه...

قلبت؟!!!
چرا نگفته بودی بهم؟

ایشالله خوب خوب میشی عزیزم

راستی
یادت که نرفته
صاحب قلبت خودش هواتو داره

فاطمه جمعه 2 دی 1390 ساعت 12:20

یادم رفت این بار هم بگم:
اللهم عجل لولیک الفرج...

آمین

مریم جمعه 2 دی 1390 ساعت 15:18 http://najvaye-tanhai.blogfa.com

سلام فرینازم
نذرت قبول خانومی برای منم دعا کن
فدای مهربونیات عزیز

سلام مریم جان
قبول حق

به چشم بانو جان

شکیبا جمعه 2 دی 1390 ساعت 15:19

سلام فریناز جان...

چقده زود گشت
ینی به این زودی 40 جمعه گذشت؟!
امیدوارم که ظهور خیلی نزدیک باشه خیییییییلی

درسی که تو گرفتی برای منم مفید بود

سلام شکیبایی

آره... کل سال 90 از اولش تا الان...

معلوم هست تو کجایی؟
نمی گی دلمون واست تنگ میشه بی وفا؟

ر ف ی ق جمعه 2 دی 1390 ساعت 15:20 http://www,khoneyekhiyali.blogsky.com

جمعه های انتظارت هم به پایان رسید
اما یادت هست !؟ انگشتان خود را که بر قلم گره می کردی
دلت پر می گرفت
و اشکت سرازیر می شد
و آرامش می یافتی
و بدون آن که بخواهی شروع می کردی به درددل کردن
سرت را رو به آسمان می کردی
و بغضت می ترکید
و برایش می گفتی
رازهایت را نیازهایت را و آرزوهایت را
و او مهربانانه گوش می کرد
(( ای آقای خوبی ها ... )) یت را

ای کاش که جمعه های انتظار به پایان می رسید اما جمعه های انتظارت !! نه

سلام بر فریناز عزیز
نذرت قبول

پا به پای همیشگی دلنوشته هایم...
دانه دانه بذر امید می پاشی
قطره قطره باران می شوی
شرحه شرحه نور ایمان
و واژه واژه اشتیاق
بر رویش بذر امید
امید به آمدن او که باید...

آب حیاتی بر عطشان شور
هم رکاب ظلماتی بر انتظار نور
چشمـــان بینـایی بر دیدگان کور
آشنای دل هایی بر غریبـــان دور

قلب پاک و بی ریایت جاذبه ی معصومیت نور
واژگان بی همتایت انعـــکاس شور و ســــرور

تو از دریا آمده ای
در طلوع نگاه او
در غربت ثانیه ها
هم صداتر از همیشه
قاصدک های آواره در باد را
رها کرده ای
تا آسمان را
بدون او خط خطی کنند...

این روزها حال دیگری داری...
تا رسیدن به خداوند عاطفه
و عاطفه ی خداوند
راهی نیست...
حالا که نور عشق نرگس شهلایی
دنیایت را درخشان کرده است...



سلام و سپاس بودنتون ر ف ی ق همیشه شفیق

چقدر خوبه خونه ای به صفای شما هست هر چند خیالی

سها جمعه 2 دی 1390 ساعت 16:38

سلام بانو نذرت قبول. خوش به سعادتت که پای عهدت موندی؟ امروز هم من هم فاطمه دعا گوت بودیم و منتظر خبرهای تو. به فاطمه گفتم ازت بپرسه. اونم مثل من نگرانت بود
در پناه حق اسمونی باشی. خانمی

سلام سها جان
قبول حق باشه بانو...
روز عجیبی بود..
می نویسم ازش..

سها جمعه 2 دی 1390 ساعت 16:56

سلام بانوجان. نذرت قبول. خوش بحالت که پای عهدت موندی. اجرت با خود آقای مهربونمون.
منو فاطمه امروز نگرانت بودیم. به فاطمه گفتم ازت یه خبری بگیره ولی...
ان شاءالله که بهترین ها برات رقم می خوره.
در پناه حق اسمونی باشی گلکم. مراقب خودتم باش.

اکو داره ها
تاااازه این یکی فرق داره با بالایی

ممنون...اونطرف مراجعه شود البته تا ظهر

رضا جمعه 2 دی 1390 ساعت 17:29 http://sedayekhasteyebaron.blogsky.com

قشنگ بود.. اَللهُمَّ َعَجِّلْ لِوَلیِکَ الْفَرَج
مراقب قلب اسمونیت باش
خیلی خیلی خیلی...
چون همنفس منی اینو بهت میگم

ممنون
آمین

ممنون رضا...
به پاکی نفس های تو که هیچ شکی نیست
سعی میکنم

محمد جمعه 2 دی 1390 ساعت 17:47

نذرت قبول آجی

ممنون
قبول حق

فاطیما جمعه 2 دی 1390 ساعت 18:36

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزم خوبی//؟؟منوکه یادت نرفته
دوست همیشگی مهرنازم...نذرت قبول عزیزم...قددنیادلم واسه وبلاگ تنگیده بودولی اومدم واست نظرگذاشتم دلم اروم گرفت...
گلم دلم میخوادخیلیییییییییییییییییییییییییییییییی دعامون کنی.هم من هم مهرناز....دعاکن دوستیمون پایداربمونه...میخوام دانشگاهم کناردلش باشم....خیلی گلی...رسیدم بازم میام پیشت...
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس....

سلام
ممنون
آره یادمه خانومی

چشم عزیزم.تو درساتو خوب بخون ایشالله که قبول میشی و دوباره شما دو تا کنار هم قرار میگیرین

چه بوس سوت داری بود

یکتا جمعه 2 دی 1390 ساعت 19:37

گل مریم جمعه 2 دی 1390 ساعت 19:40

سلام...
اصلا یادم نبود چهلمیشه! خیلی حالم گرفته شد... دوسش داشتم!
به هر حال...
نذرت قبول

این شعر شاید وصف حال خودمه... خود بی لیاقتم...

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

سلام

تو هم سهم داشتی عزیزم...
یادته که؟ اون کلیپ هایی که همون اوایل گذاشتی..arival

چقدر این شعر تن و دل آدمو میلرزونه

باشو جمعه 2 دی 1390 ساعت 20:10 http://13365686.persianblog.ir

السلام علیک یااباصالح المهدی عج
همه هست ارزویم که ببینم ازتو رویی
چه رسدتوراکه منهم برسم به ارزویی
باافتخارمنتظرتم

سلام ممنون و به چشم

MST جمعه 2 دی 1390 ساعت 20:56

نذرت قبول باشه ایشالله...

سلام چطوری؟

ولی عمرا اگه تو به حاجتت برسی ببین من کی گفتم!

ممنون قبول حق ایشالله

چه عجب! تو سلام کردی
آفرین دارم بهت امیدوار میشما

خدایا حاجت منو بده تا دل خنک ام اس تی یخ بزنه

دورافتاده جمعه 2 دی 1390 ساعت 22:17 http://khe-mesle-khoda.blogsky.com

سلام بر او که سال هاست در میان خاکیان است؛
سلام ...

پا به پای تک تک جمعه هایتان (از آنجا که بودم) بزرگتر شده ام ...
عاشقتر ...
محتاجتر ...
مشتاقتر ...

هر جمعه بلاگ اسکای رو پر می کنید (فعل ماضی دوست ندارم) از بوی خوش انسانیت؛
آخرین برگ این صحیفه، حال و هوای عجیب و قشنگی داره ... خیلی قشنگ ...
یه جورایی شاید "منتظر" این آخرین برگ بودید و بودیم و انگار بسر آمد انتظار؛
مطمئن باشید نذر شما موهبتی بود الهی و شاید تمرینی از بسر آمدن انتظار؛

در قبول شدن نذرتان شک نکنید که معاملۀ با حضرت دوست دو سر برده؛
و اعتراف می کنم از اعماق وجود (اگر داشته باشم) به حس الان شما غبطه می خورم؛

شاد و سالم باشید در پناه او ... [گـل]

سلام گرامی
حال و هوای عجیبی که در تموم روز جمعه با من همراه بود.والبته تمام روزهای بین 39 مین و 40 مین جمعه ی انتظار...

امیدوارم یه زمانی خودتون این حس قشنگو تجربه کنین(اینم یه فعل حال و آینده)

ممنون جناب
همراهی هاتون همیشه دلنشین بوده... و من نمیدونم چرا میگین دور افتاده!
شما که همین نزدیکی هایین

نرجس شنبه 3 دی 1390 ساعت 18:11 http://sayehsarezendegi.blogsky.com/

سلام شادونه خانوم گلم . سلام نازنین . با یک روز تاخیر خوندم آخرین نامه انتظارت رو . عجیب اینکه منم بغضی همراهیم کرد که میدونم از لابه لای کلمات تو بر دلم نشست . چقدر خوشحالم عزیز و هر چند از اولین نامه ها باهات همراه نبودم , اما شک ندارم اگه برگردم به روزهای اول , روند تکاملی و پخته شدن دل و قلمت رو میشه کاملا مشهود , حس کرد . امیدم اینه که نذرت قبول باشه و به هر چی که میخوای برسی . امیدم اینکه از این چله نشینی قشنگ , دریافته های ارزشمندی به دستت رسیده باشه . امیدم اینکه صاحب این نامه ها , خودش دستت رو بگیره همیشه در همه جا و ....
خوش به حالت عزیز . برای دل ما هم دعا کن .

سلام نرگس بانو
بغضی که انگار مهمون همیشگی انتظار نامه هام شده بود...
از همون جایی هم که بودین خوشحالم که همیشه بودین بانو

ممنون... امیدم اینه که امیدتون هیچ وقت ناامید نشه

فاطمه شنبه 3 دی 1390 ساعت 20:05 http://rafigheshafigh.blogsky.com

سلام
نذرتون قبول
اللهم عجل لولیک الفرج واالعافیه والنصر

سلام
ممنون فاطمه جون
آمین

یگانه شنبه 3 دی 1390 ساعت 21:04

سلاممممممممممممممممممم
خوش آمدی به بزم تنهاییم
خودت ارام آرام بیا
فداتتتتتت
چه قلمی تو داری دختر
من به هرکی که انقدر قشنگ می نویسه همیشه می گم ... انقدر دوست دارم منم این شکلی بنویسم ... ولی فک کنم یه روز کاملو باید سرش وقت صرف کنم
قلمت همیشه نویسا ای گل دختر

سلام خاااااااانوم

آره دیگه
خوش اومدی

ممنون عزیز
لطف داری
راستی آدرستم که نذاشتی!

ممنون یگانه جان

یگانه شنبه 3 دی 1390 ساعت 21:05

جدنننننننننن
یعنی تو چهل تا جمعه برای اقا مطلب گذاشتی
بابا نذرت (البته اگر هست البته) قبول
دست ما رو هم بگیر...
محتاج دعا

اوهوم...
دستمونو کاش خدا بگیره..

یگانه شنبه 3 دی 1390 ساعت 21:07

ببخشید این ادامه مطلب رفته بود زیر پونز ندیدمش
این بار جدی جدی نذرت قبول
امیدوارم این حس و حال برات همیشگیه همیشگی باشه



ممنون.قبول حق
واسه تو هم همینطور عزیزم

بازم بیا اینطرفا
البته
با آدرس

باشو یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 18:46

سلام [گل][گل]من باگناهان زبان چکنم؟التماس دعا

سلام...

آرام یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 22:04 http://www.khialebehesht.blogfa.com

برای گل نرگس نوشتن کار من نیست

برای ترجمه کردن انتظارشم دریا دریا واژه کمه
برای غیبت به این بزرگیش هم یک عالمه دلتنگی وچشم به راهی وگناه نکردن کمه
ومن اونقدر نیومدم تا به این پستت رسیدم.من می ترسم از حرف زدن در مورد چیزهای خیلی خیلی بزرگتر از قلبم

خوش اومدی آرام جان
خیلی وقت پیش منتظرت بودم بانو...اما الانم دیر نیست

نذر 40 هفته ای بود که ادا شد.راستی به بزرگی قلبت ایمان آوردم این چند وقته...
تو که گل نرگس دوست داری خب از این گل نرگسم بنویس...

نسا یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 22:19 http://sokot9006.blogfa.com

فریناز نازنین من...
تمایل بالایی برای خوندن پستت دارم...
نمی دونم لایق می دونی یا نه...

شما صاحب اختیارین نسا جان
به چشم

مرتضی دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 00:44 http://kooris-6.blogsky.com/

سلام دست نوشتهات خواندنی وجذابن
کلا وبلاگت قشنگه!
سربزنید
پایدار باشی

سلام
ممنون
چشم

آفتاب دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 09:13 http://aftab54.blogfa.com/

سلام فریناز جون
خوبی ؟
خیلی وقته نمی یای و به دوست های قدیمیت سر نمی زنی !
وقتی کامنتت رودیدم خیلی خوشحال شدم .. باز هم ممنون خانمی اومدی ..

امیدوارم هر جا که هستی شاد و دلت پر نور باشه نازنین ..

سلام آفتاب مهربون
ممنون
حتما لایق تابش گرمای آفتابیتون نبودم بانو

منم از دیدنتون خیلی خوشحال شدم

نازنین دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 15:56

وووای فریناز خیلی خوب نوشته بودی

این آخری از همه ش فوق العاده تر بود

نذرت قبول باشه خانومی
میگم ادای نذر نشونه قبول شدنشه
واسه ما هم دعا کن

ممنون
قبول حق

امیدوارم قبول شده باشه...
محتاجیم به دعا نازنین

نازنین دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 15:57

راستی میدونستی من اولین باری که اومدم اینجا روز جمعه بود
جمعه دومین نذر

این یعنی تا امروز دوستیمون 38 هفته و سه روز از دوستیمون میگذره
میدونستی من هیچی از یادم نمیره

جدا؟!

خیلیییی جالب بود واسم

ولی من فکر میکردم قبل عید دوستیمون شروع شده باشه

آره واقعا که دست منو از باهوشی میبندی تو

نازنین دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 15:58

جمله بندیمم که در حد تیم ملی

البته خواننده ایشاا... عاقلِ

نه اتفاقا خیلی هم خوبه
جمله بندیا منو ندیدی پس
بری وبلاگ نارون میبینی
جمله بندیا زمان تولدشو
به خودت امیدوار میشی

محمد مرادی نصاری دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 16:49 http://nesari69.blogfa.com

سلام

وبلاگم با یک رباعی به روز است

یا حق

خواستی تبادل لینک کنیم...

سلام

پرنده دوشنبه 12 دی 1390 ساعت 15:15 http://salami2bareh.blogfa.com/

برای درک ایشان (استاد تمام دوره دکتری انسانیت) دعا میکنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد