ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام...
آری مهدی جان
نذرم تمام شده اما حرف هایم که تمامی ندارند...
صبح، آدینه را سلام گفتم...آغوش گرمم را بر سرمای بی قرارش گستراندم...غمی اما غوغا می نمود... و دیدم نذر من اگر چه تمام گشته اما می شود هنـــوز همــصدای آوای نسیم آدینه گاه برای تو عاشقانه آواز خواند...می شود مست بشارت سحری گشت... سحری که کاش آخرین باشد بدون حضور تو...می شود در غم غروبی آکنده از غبار دلتنگی ها، تو را بر آل یاسین بودنت سلام داد...
آری انگار همین که عشق تو در دل آمد،دیگر رخصت خروج نخواهد یافت...انگار دلم گرم می شود... در این سرای سرد و سوزناک ماتم زده که هرکس در پی کندن برگی از بی بُن ترین شاخه ی هستی است، بودن در کنار تو و آرمیدن زیر خنکای سایه ی تو، لطف دیگری دارد...
نه برگی می خواهم و نه شاخه ای...درگلستان شما بودن و مملو از پرتو نور ازلی گشتن، خارستان دنیا را برایم نحیف تر می کند... بر تک تک زخم هایش مرحم حضور شما را می نهم...و به عشق یگانه ی بی همتایم، عمیق ترین دردها را تاب می آورم...
خوشم به روحم مولا جان... خوشم به روحی که در پناه معبود یکتایم تا همیشه در امن و امان است... خوشم به بودنتان مهدی جان... خوشم به رایحه ی نرگس آدینه ها... خوشم به کوثر فاطمه ام... خوشم به لاله های حسین... خوشم به آهوی رضا گشتن...
نه اصلا خوشم به خودم... خودم که خدا را دارم و شما را و دیگر نداشته هایم را باکی نیست....
چه حس خوبیست جمعه ای برای او بنویسی از سر عشق... از سر شوری که کاش عادت نشود... از سر دلتنگی های خالصانه ی غروب پنج شنبه ها... چه حس عجیبی ست بودنت مولای من... همین که هنوز می شود در میان این همه آلودگی نفس کشید، گواه بودن توست مهدی جان...
کاش اینجا را می خواندی...کاش حرف هایم را می شنیدی... کاش دلم را گرم تر از این ها می نمودی...
کاش روزی می فهمیدم تو نیز مرا، بنده ای از بندگان خدا را، دوست داری...
دلم خوش است به آمدنت...
بیا مهدی جان...
بیا...
اَللهــمَّ َعَجِّــلْ لِوَلیِـــکَ الْفَـــرَج
رگبار1:
ممنون از بودنتون و شرمنده که امتحانات، فرصتی برای عرض ادب نمی ذارن
امتحانات که تمام بشه در خدمت خونه های قشنگتون خواهم بود...
رگبار2:
دختر مردابی همین که اومدی، همین که دوباره هستی مهربونم، هزاران بار پیشانی مو به بارگاه خدای مهربونم به منزله شکر،بر خاک می سایم...
دنیا دنیا دعای پاک، بدرقه ی روشنایی دیدگانت بانو جان
رگبار3:
فاطمه ی مهربونم تولـــــدت با تاخیر یک روزه مبارک
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلام
چه بوی خوبی
فقط یکی مونده بود که من اول بشما

عیبی نداره دوم شدم.
البته اگه شما دوم بودن ما رو قبول کنی
ما کلی حرفیدیم بیا تا ببینی
آره فرقی نداره بانو
شما همه جوره قبولی
اومدیم
انگار نه انگار که امتحانم داریم مثلا
فقط یه لبخند!؟
اینم قشنگه پونه جون
سلام فریناز گلم . چقدر چسبید این نامه چهل و یکمت ... این یه نشونه قشنگه که نمیتونی جمعه ای رو بی یادش سر کنی ... خوش به حالت شادونه خانومم . واسه منم دعا کنی با اون دل پاکت .
ایشاله از امتحاناتت با سربلندی و پیروزی بیرون بیای عزیز دل , مثل همیشه .
سلام نرگس جون
)

(من با گ رو بیشتر از ج دوست دارم
واقعا نمی شد.ممنون بانو که اومدین و خوندینم..مایه ی افتخاره حضورت بانو جان
ممنون...شما دعا کنین حتما هم همینطور خواهد بود
به من بگو
چند بغض در گلو
چند دلتنگی
چقدر انتظار باقی مانده ؟!
به من بگو آیا در روزگار آمدنت هستم؟!
به من بگو...
حتی اگه نباشی اثرت موندگاره
حتی اگه نباشی بهشتت فریاد می زنه من هستم...
من همونم که روزها قبل بوده ام
پس هستی اون زمانم بانو
چه عاشقانه ای به مولا !!
عالی است فریناز ...
او هم تو را دوست دارد عزیز
ممنون سایه جان
شما که بگی پس حتما همینطوره
سلااااااااااااااااااااااام...
این نظر یعنی اعلام حضور...
گفتم تا بخونم دیر میشه بگم که ببینی چه زود اومدم تا بم گفتی که نوشتی...
من برم بخونم بیام...
سلاااااااام

بــــــله دیگه
شما سرت شلوغ شده باید خصوصی بکشونیمتون اینجا
ولی سرعتت خیلی بالاستا
معلومه با آسمونیا می پری فاطمه
بدو دختر خوب
بانو مگه میشه نخونه و حرفاتو نشنوه...
اگه نمی خوند و نمی شنید مطمئن باش حتی اجازه قلم زدن براش رو هم بهت نمی داد و این گه نذرت رو تموم کنی و بازم ازش بنویسی..
پی مطمئن باش که دوست داره...شک نکن...
بانو راستی بابت تبریک تولد هم ممنون...شرمندم کردی...
و ممنون که بهم گفتی تا بیام و آرامش امروزمو بگیرم و برم...
ممنون خوبیهات بانو...مواظبشون باشیا...
شبت قشنگ بانوی آرامشم
اجازه رو باهات موافقم...

خواهش می کنم عزیزم
وظیفه بود
همونطور که وظیفه ی تو کیکی بود که ندادی بهمونا!
شب تو هم قشنگ و پر از آسمون بانو
خوش به سعادتت فریناز نارنینم!
نوشتن هم سعادت می خواد!
نوشتن یه طرف
یه موقع هایی خوندن هم سعادت می خواد
پس خوش به سعادت تو هم نسا جون
خوش به سعادتت.
خوش به سعادتت که انتظار منجی را فریاد میزنی.
خوش به سعادتت.
که از منجی مینویسی و برای ظهورش
بوی یاس مهدی همه جای وبلاگت پیچیده.
آرامش خاصی بهم دست داد با خواندن "چهل + یکمـــــین جمعه ی انتظــــــــــــــــــار"
آفرین بر قلمت.
ممنون
جواب بالایی رو بخونین... خوش به سعادت شماهم هست...
خوشحالم که یه آرامش هر چند گذرا بر روزگارتون پیچید آقا مجید
از طرف سمانه هم آمین بگین
اینه که میگم باید شما دو تا باشین الان
اللهم عجل لولیک الفرج
منم خیلی دعا کن نازنین
آمین
چشم بانو جان
به همچنین
خوشا آن کس که یارش تو باشی







قرار دل بی قرارش تو باشی
خوشا ان که یک عمر پروانه ات شد
که یک لحظه شمع مزارش تو باشی
خوشا آن که تنها تو را دوست دارد
چه خوش تر اگر دوستدارش تو باشی
بر آن منتظٌر می برم رشک ، هر شب
که شمع ِ شّب ِ انتظارم تو. باشی
سلام بر فریناز عزیز
دعا کرده بودم که جمعه های انتظارش به پایان برسد اما جمعه های انتظارِت ، نه
صد حیف که آن حاصل نشد و صد شکر که این حاصل شد
آمدن دوباره ی دختر مردابی برایمان چون بارش ِ بارانی است در کویر
و تولد مهربان دختری چون فاطمه چونان قند مکرری بود در دنیای مجاز
تبریک و تبریک
هنگام وداع



به داوودی های سپید سحری نگریستم
به اطلسی های سر به هوای انتظار او...
و دانستم هنوز هنوز هنوز در سمفونی انتظار
قلمم را مجال رقصی ست پیشکش دردانه ی نرگس...
بر صفحه ها نهادم و نوشت و نوشت و نوشت
می چرخید و نام او را می سرود
می پیچید و یاد او را آذین لحظه هایش می نمود
ونمی دانست این همه تب و تاب را بودن، چیست!؟
و آنگاه
آنــــگاه
دختری آمد...
دختری از عمق مرداب
تا میـــــــــانبری به دریا
و آنگاه بود که دانستم
قلمم را نذر بودنش باید که برقصانم...
....
...
..
سلام ر ف ی ق عزیز
متن بالای منو شما می فهمید و من و خدا...
سپاس بودنتون گرامی
فریناز نازنین و مهربانم سلام
آنقدر لطف و مهربانی و عطوفت داری که زبانم را قاصر می کنی در سپاسگزاری
اگر چه برای همراهی مهربانانه ات در طول این چند ماه پاسخی در خور ندارم اما بدان که تو مدتهاست بخشی از دعاهای همیشگی منی
دعایی که برایت سلامتی و آرامش و شادی و موفقیت می خواهد
دلتنگ همیشگی توام نازنین
سلاااااااام بر یگانه بانوی مرداب



خوش اومدی بانو جان
رگبارآرامشمو غرق شادی و شور کردی
دنیای وبلاگستانو لبریز از هوای ناب دریای دلنوشته هات کردی
اومدی و ...
چه خوب موقعی اومدی سمیه
خودت خبر نداری اما خوووووب موقعی برگشتی
دعای پاکت برام دنیا دنیا ارزشمنده
منم دلتنگم...دلتنگ بانویی که حتی شب ها خواب های منو مزین می کنه
شنبه ها رو با این وبلاگ شروع کردن عجب مز ه ای داره...انگار برای تموم هفته ات پر از دلگرمی میشی..
قبول باشه فریناز عزیز.
شرمنده نکنین فرداد خان
راستی
شما کجا بودین این همه مدت!
عکسای من بی نمره موندن که استاد:(
ممنون قبول حق باشه
سلوم.
نصفش بخیر گذشت. تا ببینیم بعدش چی میشه.
بد نبود خدا رو شکر.
س ی ل ا م
خب خدا را شکر
حالا چرا اینقدر مختصرو مفید جواب دادی
داشتیم سهایی؟!
سلام.. خسته نباشی وب قشنگ و زیبایی بود... اونقدر آروم اومدیم وکه اگه تلنگری به صفحه کلید نبود وصفحه قشنگ وب شما خودتون هم خبردار نمی شدین. موفق و بهاری باشی
سلام
ممنون...
شما که استاد شعر و شاعران ایرانین...پس ریگی به کفشتون نیست
راحت باشین
ممنون... ولی الان زمستونو ترجیج میدم... عاشق سپیدیشم
یک موقع فکر میکنم آقا هم بیاد بعد چی تو این دنیا وامونده هنوز خیلی یها باید جواب پس بدن
قرار نیست قیامت بشه که!
حالا حالاها مونده که زندگی کنیم تاآخر دنیا
ایشون بیان جواب ها عادلانه تر پس داده میشن
سلام.
ممنون از نظر لطفتون.
با افتخار، شما رو به جمع همراهان خوبم اضافه کردم.
به امید پایان همه ی انتظارها...
سلام
ممنون
من نیز
به امید امیدواری شما
ای بسوزه پدر امتحانات
ر ف ی ق عزیز
شما و این حرفا
استغفرلله
فزیناز




باورت میشه جمعه اینقدر دلم گرفته بود که جمعه هات تموم شدن
ولی با گوشیم همینجوری اودم وبت و وقتی دیم دوباره واسه آقا نوشتی کلی خوشحال شدم
خیلی خوبه که بازم مینویسی جمعه هارو
لیاقتشو داری
امیدوارم آخرین جمعه ای که مینویسی آخرین جمعه انتظار هممون باشه