ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام مهدی جان
سلام هایم ساده گشته است. می گویند سلام های صمیمی و آشنا، ساده می شوند... سلام هایی که تا همیشه آرزویت سلامتی او باشد.سلام هایی که با تمام وجود با لبخندهای سرشار از مهر و امید، در دم و بازدم هایت زمزمه می کنی.
و من ساده می گویم سلام... همان سلامی که سلامتی ات را تا همیشه می خواهد.تمام روزهای نبودنت را به جان می خرد اگر بداند اینگونه تو در امن ترین جایگاه هستی، سکنی گزیده ای...
گفتم جایگاه امن! به راستی مهدی جان مگر تمام زمینیان از نسل همان آدم و حوا نیستند؟ مگر خداوند از روح خود در آنان ندمیده است؟ مگر فطرت درونشان پُر از مهر و محبت و عشق و همدلی و صفا و صمیمیت نیست؟ مگر سیال جاری درون سینه ها، زلال و روان نیست این روزها؟
مردان این دیار را چه شده که این چنین بر یکدیگر می تازند و می جنگند و خون می ریزند و پایمال می کنند؟!!!هر نفس زنده را چه شده که این چنین از اصل خود افتاده و سوار بر اسبی می تازد و می تازد و می تازد!!!
گیج آدمیان گشته ام... گیج آدمیانی که اگر میانشان کسی بخواهد خوب زندگی کند و خوب ببیند و خوب بیندیشد و خوب خدمت کند، انفجاری ناجوانمردانه سهم او از تمام آرزوهای خوبش می شود و دیگر هیچ...
گیج آدمیانی گشته ام که برای جاه و مال و مقام، حق های نابجا را بر گلوی فرزندان خود می ریزند و گوشت و خون و پوست هایی می روید از حرام و سراسر حرام!!!
یادم می آید دبستان که بودم، برای یاد دادن تشدید ( ّ ) میانه، به ما کلمه ی حقّ تقدّم را یاد دادند... نه به ما که به تمامی این دکترهای افتخاری و آدم هایی که خیلی قبل تر ها خوب بوده اند و حالا غرق نفس های هوس شده، بدها را خوب جلوه می کنند!!!
اما کدام دست و دل و چشم و گوش، حقّ حق را تقدم به ناحق می داند دیگر؟!!!
خون های پاک، به ناحق ریخته می شوند
اندیشه های پاک، به ناحق تحریف می شوند
احساسات پاک، به ناحق ننگین می شوند
دل های پاک، به نا حق لهیده می شوند
دست های پاک، به ناحق بُریده می شوند
ایده های پاک، به نا حق از بیخ و بن تیشه می شوند
و پُریم از این نا حق ها...
ببین چگونه سراپای جهان را گرد و غبار نا حقی ها احاطه کرده است!
ببین دیگر نه شرمی ست و نه حیایی و نه انسانیّتی و نه حقی و نه حقی و نه حقی!!!
بیا و بنای حق را پی بریز
بیا و حق راستین را، همان که تجلی حقانیّت خداست را، به این دیارستان ناحقی بچشان.
تشنه گشته ایم
تشنه ی قطره ای حق
تشنه ی جرعه ای شرف
تشنه ی امامتی راسـتین
تشنه ی ولایتی سراسر مردانگی و توحید و عدالت
سیرابمان کن مهدی جان
سیــــــرابمان کــــن
اَللهــمَّ َعَجِّــلْ لِوَلیِـــکَ الْفَـــرَج
سلام بر شما ...
اندکی صبر که تحقق اندکی صبر سحر نزدیک است، نزدیک است؛
چه کار قشنکی کردید که ادامه دادید ...
راستی ...
بابت لینک مطلب قبل ممنونم؛
من هم استفاده کردم؛
سلامتی و نشاط ... [گـل]
سلام
خوش اومدین دورافتاده ی عزیز
امیدوارم که نزدیک باشه چرا که تشنگی شاید حادثه ی کربلایی دیگر را به بار بیاره!
نتونستم ننویسم
حتی امروز بااینکه تولد بود اما اومدم و اول نوشتم
خواهش میکنم
شادی و آرامش و در پناه حق
ایشالا که روزی بیاد که حق به حقدار برسه
امیدوارم...
سلام اول بگم نذرت قبول خدا بعد حضرت مهدی عج
مارو هم دعا کنید
سلام
ممنون قبول حق
به همچنین
سلام
محیط و موضو های وبلاگت خیلی با اسمش و روشش هماهنگه
تو این لحضاتی که بودم آرامش گرفتم
ایشالا همیشه تو آرامش باشی
سلام
ممنون که اومدین.
تو خونه ی شما هم یه زندگی خوب رو تجربه کردم
به همچنین
سلام
حس آرامش تو وبلاگت هست
ایشالا همیشه تو آرامش باشی
سلام و باز هم سپاس
بعضی مواقع فکر میکنم مهدی واقعا میآید آنهم با این همه فساد و تباهی
دیگه کار از آدم های خوب گذشته بانو!
فقط یه مرد خدایی رو میخواد واسه انقلابی جهانی!
سلام آقای من


سلطه ی دود و سیمان و
فصل تاراج ایمان
لنگ لنگانمان کرده است
تن زخمی از زمانه مان
در پی مرهم والتیام حضورتان است
بیایید و انجماد این روزهایمان را بشکنید
سلام بر بانو فریناز عزیز
بر من ببخشید تاخیرم را
دسترسی به نت میسر نبود
اما من جمعه های انتظارت را انتظار می کشیدم
فصل تاراج ایمان...



چه دلنشین و به جا بود این ترکیب زیبا
به احترام کلامتون همیشه سکوت میکنم برای انتظارنامه های زیباتون
سلام مرد دیارستان پاکی ها
منتظرتون بودم امروز...
واستون غیبت رد نکردم
خیالتون راحت
ممنون حضور همیشگیتون به معنای واقعی رف ی ق