آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

چهل + هشتمـــین جمعـه ی انتــظارت

سلام مهدی جان...

دیگر  سلام های ساده برایم زیباترند و من راحت و بی تکلف اولین کلامم را با سلام آغاز می کنم...

راستش را بخواهی دلم در این سرمای زمستانی کمی یخ بسته است...هر آدینه با طلوع خورشید انتظارنامه ای دیگر از میان انگشتان دلش برمی خیزد و به امید رسیدن به مقصد حضور تو، تا شب هزاران بار حدیث راه می سراید و دلش بر قاصدیست که قول داده هر هفته تا شما پرواز کند...

مهدی جان!

قاصدک، انتظارنامه هایم را به شما می رساند؟ اگر می رساند پس چرا تمام نامه هایم بی جواب مانده اند؟ چرا آخر تمام نامه هایم سنگینی نگاهی و ژرفای سکوتی رازآلود عیان می شود نه جوابی که با گوش هایت بشنوی و با چشمانت بخوانی و با زبانت زمزمه کنی... چرا جواب هایتان نه مهر تایید است و نه امضای عدم آن!؟

دلم جواب می خواهد...این روزها از تمام زمین و زمان جواب های سوالات تاریخ گذشته ام را درخواست می کنم...

می شود از میان نامه های رسیده بر در خانه تان، جواب یکی از آن ها را برایم بفرستی؟!

راستی تو آخرین امامی... همان که راه راست را می نمایاند و دین را با خوش لهجه ترین واژه های هستی برایمان مشق می کند... حالا بیا و بگو دعایمان چه باشد؟!

آمدن تو میان دنیایی که اکسیژن آن روز به روز تحلیل می رود و سینه هایمان را غرق در فشاری در عمق عمیق ترین درد ها می فشارد!

یا نیامدن تو و آمدن ما به سوی تو در دنیایی دیگر... دنیایی که احترام حضور تو را داشته باشند...دنیایی که بتوانی دستت را بر شانه های هم نفسی از جنس آدمیت خود بگذاری و یا علی بگویی و برخیزی...

ما بیاییم

یا تو می آیی؟


ما سینه هایمان را شرحه شرحه از فراغ بسوزانیم یا تو ما را رهنما می شوی؟


چه حرف هایی که میان کلمات با شعور پنهان می شوند... و خدایمان و تو و این کلمات می دانند حالی که من دارم را! حالی که این انتظارنامه دارد را...

چقدر زمین تو کوچک است پروردگارم...

می شود ما را تا امامت به بیکران هستی ات ببری؟؟



نایت اسکین


اَللهــمَّ َعَجِّــلْ لِوَلیِـــکَ الْفَـــرَج

رگبار1: خاله و زن دایی از کربلا برگشتن...خاله چقدر پاکه... می ترسم بغلش کنم... چقدر بوی کربلا رو می ده


رگبار2: اردوی کویرنوردی...نمی دونم چرا هم دوست ندارم برم هم حس بدی ندارم به این اردوی یک روزه!


رگبار3: پست هایی که نظراتش بسته ست و رمزداره رمزهاشو به کسی نمیدم.می مونه برای خودم! (یا یه مخاطب خاص)....دلیلشم نمیدونم... اسمشونو گذاشتم نوشته های مغرور ( نگین! این اسم خیلی وقته واسه من وجود داره.گفتم که بدونی خلاصه:دی)

نظرات 60 + ارسال نظر
امیرحسین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:25 http://bayern.blogsky.com

سلام
بعد عمری اول شدماااااااااا

سلااااااااااام

آفرین تو می تونی

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:31 http://www.mininak.blogsky.com

دوباره جمعه شد و دست نوشته ی قشنگ فریناز خانوم که فقط میتونم در ادامش بگم :
اَللهــمَّ َعَجِّــلْ لِوَلیِـــکَ الْفَـــرَج



+ اردوی کویرنوردی هرکیو دیدم گفته خیلی جالبه واسه من که هنوز موقعیتش پیش نیومده . ولی اگه دلت گواه بد میده نرو دل آدم هیشوقت دروغ نمیگه

آمین
الان که از اردو برگشتم و دارم نظرات رو جواب میدم.وااااااقعا عالی بود نگین
اونم بیشتر به خاطر این بود که اکیپ ما واقعا پایه بودن در حدی که الان اصلا گلو و صدا واسم نمونده

نتونستم تنها بشم و به کویر فکر کنم...ولی اردوی فوق العاده خوبی بود.جات خالی

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:34 http://www.mininak.blogsky.com

+ کاش یه دونه نگین بیشتر تو نت نداشتیم اونوقت آدم میفهمید کدوم نگین بود و اینا
+ کلا من که شانس ندارم تا میام چیزی و به خودم بگیرم یعنی مثه سوکس که با دمپایی لهش میکنن پخش دیوار میشم باید با کاردک جدام کنن

+ این اصطلاح به علاوه ی دوم رو هم سارای بی ادب یادم داده ک مثه سوکس و اینا رو میگم من بچه ی خوبیم چونکه


منظورم اون یکی نگین بود
نگین اسم قشنگیه
واسه هم خاطرخواهای زیادی داره
البته نگینا همشون فوق العاده قشنگن

ای سارای بی ادب
عیب نداره عزیزم.کلا راحت باش

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:36 http://www.mininak.blogsky.com

یعنی یه لذتی داره وقتی نظرات بازه بعد هرچی میخوای کامی میدی اول از همه خودت اول کامی خودتو میبینه و یه جمله نمیاد که منتظر تایید و اینا! اصن یه وضی

هی آدم حوس میکنه هی پشت سر هم کامی بده

آره
واسه همین وقتی میایم آلبالو! حرسمون میگیره

اصلا کیفش به کامنتای رگباریه دیگه

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:40 http://www.mininak.blogsky.com

با عذرخواهی از فریناز عزیز به خاطر این جمله بندی افتضاح
مربوط به دعوای اخیرمان میباشد که حقمون رو میخواستن بگیرن ما هم مقاومت میکردیم آخر دیدیم دستمون به هیچ جا بند نیست و کارمون به آآآآآآآآآآآه کشیدن رسید و به همین اکتفا کردیم
آهمم گرفت دقیقا

خوبه خودتم می دونی اوضات داغونه

آهم آهای قدیما! اون روزا یه اومدی داشت...یه نیومدی داشت
حالا دیگه نکشیشم میاد بهت می چسبه

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:43 http://www.mininak.blogsky.com

دیگه پنجمین نظرم رو هم بدم که بعدا حسرتشو نخورم
خوداحافظ

بازم پیشرفتت خیلی خوب بوده ها
5 تا

تو میییییتونی نگین
پتانسیلت بیشتر از 5 تاست

مریم جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:54 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

خانمی کامنتدونیت بازه عزیز
من نمیدونم چجوری رمز بهت بدم

روی گزینه ی *تماس با من* کلیک کن اونجا نامه ی خصوصیه

یا راه دومشم اینه که روی اسم نویسنده وبلاگ کلیک کنی.یه صفحه شناسنامه باز میشه.گوشه سمت چپ نوشته تماس با من. روی اون کلیک کن و نامه رو بفرست.می شه نامه ی خصوصی

نازی جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:55

اَللهــمَّ َعَجِّــلْ لِوَلیِـــکَ الْفَـــرَج

آمین

نازی جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 00:56

بازم همون جمعه هایی شد که دلت به آسمون نزدیک شد آجی؟

عاشق این جمعه هاتم

اوهوم...
دو روز بارونی بدجور حال و هوامو آسمونی کرده بود...

ممنون که می خونی آجی

سها جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 10:42


طاقت بیار طاقت بیار
تو این روزهای انتظار
تو سردی شب های تار
طاقت بیار طاقت بیار
نگو شکستی، نگو بریدی
منم مثل تو دلم گرفته
باید بمونی طاقت بیاری
تو روزگاری که غم گرفته

طاقت بیار...

خب پس نتیجه اینه که نریم خودکشی کنیم و اینا!
فقطیه تیکه طناب بیاریم و خلاص

گلنار (جایی برای باران) جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 10:46

سلام
واقعا که خیلی ترسویی
پس همه ی حرفام حقیقت داشت در غیر این صورت جوابی واسه گفتن داشتی نه اینکه نظر رو حذف کنی
متاسفم واست
این ظاهر سازیات هم به درد نمیخوره
الکی خدا رو بهونه نکن
وقتی میدونی بهونست
ترجیح میدم اصلا به همچین وب سطحی ای سر نزنم
امیدوارم حد اقل بتونی راهتو پیدا کنی
این دوستایی هم که عاشق این ظاهر سازیات میشن فک کنم یکی هستن عین خودت
عاقلانه تر فکر کن

سلام!

کسی شما رو مجبور نکرده اینجا حضور داشته باشید!

سکوت من در مقابل این نظرات بی شرمانه شما عین فریاده

امیدوارم دیگه اینجا نبینمتون

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 13:48

همزاد جون، منظورش من بودم عزیزم

نوشته های مغرور... بنویس فریناز... درک میکنم

دارم به جمعه های انتظارت بدجوری عادت میکنم... همش منتظرم جمعه برسه و بیام اینجا

کویرنوردی خوش بگذره... حسِ
ُبد رو به یه حسِ خوب تبدیل کن! میشه اگه بخوای

آلبالویی حالا دیدی مخاطبشو

این خیلی خوبه که درک میکنی...خیلی خوبه

آی آی
خاااانوم
عادت کار بدیه ها

جات خالی خیلیییییییی خوش گذشت

همین کارو کردم بانو...کلا خوشم میاد نظراتت هم سازنده ست و هم شبیه راه حل های خودمه تا یه حدودی

مهرداد جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 14:11 http://Friendly90.blogfa.com

تو رو حتی تو رویامم ندیدم
ولی یه عمره جات خالیه پیشم
ندیدمت...چه احساس غریبی
ندیدم و برات دلتنگ میشم
فقط بگو کدوم هفته کدوم روز
کجا منتظر رسیدنت شم
میخوام کاری بدم دست خودم که
خودم بهونه ی اومدنت شم
سپردی دست کی پیراهنت رو
که یه عمره برامون نمیاره
چه بوی نرگسی میپیچه اینجا
اگه این باد سرگردون بذاره
بیا تا کفترا دورت بگردن
براشون هر قدم دونه بپاشیم
چراغون میکنم پس کوچه ها رو
شاید قسمت بشه این جمعه باشی
فقط بگو کدوم هفته کدوم روز
کجا منتظر رسیدنت شم
میخوام کاری بدم دست خودم که
خودم بهونه ی اومدنت شم...


ندیدم و برات دلتنگ میشم

این شعر قشنگ بی کم و کاست تقدیم صاحب زمین و زمان

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 17:29 http://www.mininak.blogsky.com

نگین خب میذاشتی یکم خوجحال بمونم به خودم بگیرم بعد میزدی تو برجکم

شوخی کردم فهمیدم داشتم شوخی میکردم
اگه نه اون قضیه سوکس رو که مطرح کردم

خب تو دختر خوبی باشی یه دفه هم تو رو خوشحال میکنم

بله کاملا مشخص بود

ستوده جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 17:51

سوال .
مگر تو نذر چهل روزه برای امام زمان نکرده بودی حالا این جمعه ها که به 48 تا رسید چرا ؟؟؟؟؟

قرار بود به 40 جمعه تمام بشه ولی هم نتونستم ننویسم و هم هر هفته یه اتفاقی پیش میومد که دلم ناخود آگاه می نوشت

اینه قضیه ش بانو

ستوده جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 17:54

تولدت مبارک .
هنوز نیومده ولی همین روزا میاد

ممنون ستوده جون
آره دیگه
دیدمش
سرچهار راه بود

ستوده جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 17:58

خب میریم سر اصل مطلب .
عزیزم هر چی دوست داری بنویس اگر دوست داری فحش هم بدی مشکلی نیست .
مال خودته اختیارش را داری خانمی .
ما گوش وچشممون را میبندیم

از فحش دادن بدم میاد.اما گاهی آدم مجبور میشه

ممنون ستوده جون...منم که همچنان می نویسم در وبلاگم به صورت قر و قاطی

اولآ فکر میکنم دوستایی که اینجا هستن خیلی بهتر بتونن تشخیص بدن اینا ضاهر سازیه یا نه...

هر چی باشه اونا بهتر از شما میتونن فریناز رو بشناسن...
گمونم شما خدا رو نشناختین وگرنه تفاوت ظاهر سازی با یه حس حقیقی رو تشخیص میدادین...

دومآ اینجا کسی رو مجبور به نظر دادن نمیکنن...
اگر خوشتون نمیاد مجبور نیستین وقت خودتون رو تلف کنید...

به نظرم قبل از حرف زدن یکم فکر کردن لازمه...
سکوت هم راه حل خوبی میتونه باشه واسه شما

میبینی آجی!
چه آدم هایی پیدا میشن که جنبه نظر بدون تاییدو ندارن

ولش کن.حتی اگه اومدم دیگه جوابشو نده

سکوت بالاترین فریاده واسش

نگین-خصوصی جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 18:38 http://www.mininak.blogsky.com

با نظر نازی (کامنت بالا ) کاملا موافقم

ممنون

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 18:40 http://www.mininak.blogsky.com

این خصوصی جلوی نظرم به خاطر سیو مشخصاته جدی نگیرش خصوصی نیست

بله

نازی جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 19:26 http://www.gole-hamishe-bahar.blogsky.com

نگین جون ارادت داریم

تشریف بیارین اونورا...میگن خبره

وبلاگ جدیییییییدت مبارک

سهبا جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 19:41 http://sayesarezendegi.blogsky.com/

فریناز قشنگم , تولدت مبارک نازنینم . امید که لحظه لحظه زندگیت , طعم زیبای انتظار خوبی ها را داشته باشد تا در تقدیرت همان نوشته شود که بهترین هاست .
ببخش اگر من نمی توانم مثل شادونه گلم , شلوغ کنم و کل بکشم و تولدی آنچنان که شایسته توی نازنین هست , فراهمت کنم . با همین زبان ساده , تولدت را تبریک می گویم و امیدوارم که مورد قبولت قرار گیرد عزیز مهربان من .

سلام بانو جان
ممنون
تبریک شما حتی اگه ساده هم باشه یه دنیاااا برام ارزش داره
بازم ممنون بانو.شرمنده م کردین با اومدنتون

نازی جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 19:44 http://www.gole-hamishe-bahar.blogsky.com

آجی تولدت مبارک
یه دنیا واست آرزوی خوب دارم

واست تو وبم تولد گرفتم...

دوستان همه به این تولد دعوتید

هر کی اومد قدمش روی چشم

ممنووووووون آجی
وقتی آدرس وبلاگو واسم زدی حدس زدم خبرایی باشه

میام پیشت آجی
ممنون

نگین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 20:25 http://www.mininak.blogsky.com

مرسی نازی جون قربونت


تولدت مبارک فریناز جون:*

مهرناز یه دونه ست

ممنون عزیزم

تولدانه جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 21:23 http://tavalodane.blogsky.com/

سلام دوست عزیز
تولدت مبارک شاد و سلامت باشی

سلام
ممنون از حضورتون و تبریکتون

پونه جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 21:42 http://jojobijor.blogsky.com/

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبارک عزیزم

ممنووووووووووون بانوی بهمنم

یگانه جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 22:01 http://yeganeh98@blogsky.com

تولدتون مبارک فریتاز خانم.

ممنون یگانه جون
خوش اومدی دوست خوبم

نازنین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 22:08

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام خانووووووووووووووم

کجایی روز به این مهمی

یعنی شب به این مهمی

تکم که یادت رفت بزنی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام نازنین

اردو بودم بعدشم رفتیم خونه داییم شام کربلایی بود و تولد و خلاصه نصف شب رسیدیم خونه و اومدم نت ولی داشتم نظرات رو جواب میدادم که خوااااااااابم برد

ر ف ی ق جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 22:45 http://khoneyekhiyali.blogsky.com

سلام آقای خوبی ها
چشم به راه ِ رگبار ِ مهربانی ات هستم
و با سوختنم
می نگارم برایت
که
تو همانا آبی
و مرا تبار ِ اب باید
که فصل ِ غبار اندیشه ام رابشویم
مراتبار آب باید
که رخسار ِه ام را
از این همه تردیدبزدایم
چشم به راه ِ توام
ای پاسخِ همه ی سوال هایم
سلام بر فریناز عزیز

اعتراف می کنم که جمعه نوشت های شما واقعا زیباتره ر ف ی ق عزیز
به احترام عمق واژه های زیباش فقط سکوت می کنم و بارها میخونمش

سلام صمیمی

مریم جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 22:55 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

بلکه م بیای یه سر به من بزنی اونور مهمونیه
در ضمن الان وقت غیبت نیست اصلاً
بدو بیا که وقت تنگه عزیزدل

خاااااااانومم من که هستم در خدمتتون همیشه

چشم عزیزم.دل تو دلم نیست بیام ببینم چه خبره


نازنین جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 23:05

فرینازی

پیش پیش تولدت مبارک
خیلی دوست دارم
برات از خدا بهترینها رو میخوام
امیدو.ارم به هرچیزی که میخوای برسی

ممنون عزیز

می دونی که آرامش و سلامتی و خنده های قشنگت همیشه آرزوی منه

راستی بهت گفته بودم وقتی میخندی خیلیییی خوشگل میشی نازنین؟

[ بدون نام ] جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 23:07













وااااااااای چه خوشگله این نازنین

ممنون عزیزم
شرمنده م کردی بانو

سهبا جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 23:43 http://sayesarezendegi.blogsky.com/

باز هم تولدت مبارک شادونه عزیزم . امید که برسی به هر آنچه آرزویت هست .

ممنون نرگس جون
چه قدر من خوشبختم که شما بهم تبریک گفتی

باور کن بانو

نگین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:22 http://www.mininak.blogsky.com

با هفتا آسمون پرازگل یاس و میخک، با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه احساس بی قرار و کوچک، فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک

ممنوووووووووون آلبالویی عزیزم

من قربون اون قلب قشنگ

نازنین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:24

تولدت مبارکککککککککککککککککککککک
فرینازی
امیدوارم به همه آرزوهات برسی خانومی

آمدیم
نبودید
رفتیم

چند بار میگی بابا
صدات اکو داره انگاری یا

ما در مهمانی به سر میبردیم و آنجا تولد نیز داشتیم

نازنین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:24








بازم ممنون عزیزم

نگین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:26 http://www.mininak.blogsky.com

کجایی ؟ برات اتوبوس خریدم

مدلش جدیده
http://www.interestings.net/wp-content/uploads/2010/08/Bus-Advertisings-10.jpg




وااااااااااااااای چقدر خندیدم از این هدیه
حالا چرا اتوبوس؟

ممنون

مهرداد شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:40 http://Friendly90.blogfa.com

سلام
برگشتم به بهمن 89 و مرورش کردم
اولین روز آشنا شدنم با تو رو
"زمستان را دوست دارم،خنکای روزهایش را به گرمای تابستان نمیدهم..."
پارسال حس خاصی نداشتم اما امسال از خوندنش لذت بردم
این یک سال منم باهات خندیدم،گریه کردم،از خوشحالیت خوشحال شدم و از ناراحتیت دلم گرفت
این بازه از زندگیم برام خوب بود،خیلی چیزا رو فهمیدم
خیلی چیزا رو گفتی و شنیدم و خیلی چیزا رو هم از نگفتنت فهمیدم
دنبال کلمه های خاصی نمیگردم برای حرف زدن چون سادگی و صمیمیت تو چیزی بود که باعث شد از بودن کنارت لذت ببرم
...
خیلی ساده بگم
نمیدانم "بهترین"در زندگی تو چگونه معنا میشود،من آن بهترین را از خدا برایت خواستارم
بابت این یک سال،بابت بودنت،بابت شریک و دلیل بودن هات ازت ممنونم
از صمیم قلبم میگم که تولدت مبارک
به امید قلب پر از عشق و ایمان برای تو آبجی فرینازم

سلام...
پس یه سال شد که یه آجی پر حرف پیدا کردیا

من نمیدونم تو چه گناهی به درگاه خدا کرده بودی من آجیت شدما
واللا

گذشته از شوخی، ممنونم مهرداد...واسه همه چی ممنونم...واسه دعای قشنگت که می دونم برآورده می شه...واسه بودن های پاک و خالصانه ت

یکی از بهترین هدیه های من از خدایی داداش

نگین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:51 http://www.mininak.blogsky.com

اِوا داری تایید میکنی سلاااام

تایید چیه بابا
داریم جواب میدیم
البته داشتیم جواب میدادیم نصف شب دیشب
منتها از خستگی خوابم برده بود و بقیه ش موکول شد به امروز

اینجوریاس بانو

نگین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 00:58 http://www.mininak.blogsky.com

به افتخار تولد تو تایید رو از رو کامی ها برداشتم! اصن شک نکنیا واسه تولد تو بوده

خیلی تابلو بود به خودم گرفتم ؟


خوشحالم که بهت خوش گذشته فریناز جون منم کویر میخوام

جدییییییییییی میگی؟

آره کاملا تابلو بود

ایشالله تو هم میری کویر و بهت خیلی خوش میگذره عزیزم
دارم میام سراغت

3ajid شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 04:11 http://3ajid.blogfa.com

میلادت مبارک رگبار در پی آرامش

فریناز عزیز، هر چی فکر کردم نتونستم حتی یه خط بنویسم!!!

ممنون آقا مجید
چه خوب منو توصیف کردی

رگبار در پی آرامش...

همین خط توصیف تمام وجود فریناز بود
کافی بود فک کنم

مریم شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 07:26 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

سلام خانمی
کجایی دختر کویر نورد
همه دارن صدات می کنن عزیز
حالا که نیستی من از این تریبون آزاد نهایت استفاده رو می برم و از همه دوستان این سرا میخوام که به جشن تولد مهربانی و محبت تو وبلاگ من تشریف بیارن به صرف دیدن کیک مجازی

سلام عزیزدلم
شرمنده امروز امتحان داشتم و بعد از ظهر تونستم بیام نت

دوستان
همگی بیاین خونه مهرناز و مریم بانو
من کیک نمیدما

ممنون مریم جونم

نازی شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 07:53 http://www.gole-hamishe-bahar.blogsky.com

آجی هستی؟
نه نیستی

من در دقایقی دیگر میروم به سوی کتابخانه
شب شاید اومدم
اگر جانی در بدن بود

آجی بازم تولدت مبارک

نبودم عزیزم
نصفه اومده بودم دیشب

جونت بی بلا عزیزم
ممنون
منتظرتم شب

ر ف ی ق شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 08:05 http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

روز ها ...
شب ها ...
سال ها ...
سپری می شود !!!
اما تو ...
همان خوبِ دیروزی ...
تولدت مبارک

ممنون ر ف ی ق عزیز
واسه تولدانه ی زیباتون
واسه حضورتون

منتها من الان دنبال یه چیه دیگه میگردما

حرف مرد یکی نبود احیانا؟

دانیال شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:00 http://www.danyal.ir

تولدت است ، شمع ها خاموش شدند
اینک منم و امید به درخشش ستاره ای تازه ....

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد...

سپاس دانیال عزیز
این بیت زیبا تقدیم به وجود زیباتون

مذاب ها شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:21 http://mozabha.blogsky.com

در همه ی ثانیه ها چشم به گذرگاه نگاهی دوخته بودم ، شاید که سلامی از آفتاب بشارتی باشد برای طلوعی که قامت دوست را چنان هویدا کند که کلام شکل بندد همچون بهاری در آستانه ی اتفاق و در نفسش عصاره ایی از عطرهای سرمستی و در دستانش مخملی سبز برای تن پوش واژه ها....
و تو روزی از روزها زاده شدی
و قامت افراشتی
و به شکوفه نشستی
و شکفتی
و لب گشودی همه ی محبت های دنیا را....

فذیناز عزیز ، دوست خوبم تولدت مبارکباد.

روزهای به شکوفه نشستن...
گاهی از زمان بر زمینی می نشینی
و گاهی از زمین بر دل زمانه

روزهای به شکوفه نشستن...
روزهای شکفتن

و روزهای شکفتنم بر زمین از آن خدایم بود و پابوس اویم
و روزهای شکفتن رگبار آرامشم بر زمانه را مدیون بودن خوبانی چون شما و سمیه و ر ف ی ق عزیز هستم... سه دوستی که بر من نوشتن آموختند...و راه و رسم شکفتن را یادم دادند

سپاس سپهر عزیز
پیشاپیش فردا و تولد زیبای شما رو نیز تبریک می گم

نارون شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:42

حست مث همیشه پاک بود....
اون کارشناس ظاهر سازی از کجا پیداش شده؟
بگو بیاد پیشم نشونش بدم ظاهر و باطن یعتی چی

من آخر نفهمیدم نارونی تو کی با من قهر می کنی کی آشتی؟

آره اونو ولش... خدایی ملت بیکارم هستن انگاریا

نه قربونت برم.تو خودتو کنترل کن قضیه رفع شده گویا

نارون به نازنین شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:43

دیدی نازنین؟ در رفته بهمون کیک نده

دستم رو شد پس

نارون شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:46

تولدت مبارک...این همه فک زدم یادم زفت...
مگه حواس میمونه واسه آدم خوواهر...



دست دست دست......همه با هم
تولدت مبارک....همیشه در آغوش خدا باشی...همین و بس

ممنون عزیزم

حالا یه قرشم میدادی بد نبودا

ممنون...چقدر این دعا رو دوست دارم

نارون شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:48

حالا یه خبر خوب
عید دارم میام پیشت
جاده چه همواره...
هوا چقدر بوی
عطر تو رو داره


نگو عید و نیستین

راست میگی؟

وااااااااااااای

معلوم نیست هنوز
اگه بریم هفته دومش میریم مسافرت.

شما کی میاین؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد