آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

پروردگارم...

من بودمو

دو پایی که برای من بودند

و جاده هایی پر از چنارهای سر به فلک کشیده

کجای جغرافیای زمین بودم من؟!

چشمانم را بستم

قطب نمای دل به سوی تو

و شمال دنیا

تجسـّم آغوش دلدادگی ها


تا تو خواستم که بیایم

هر آنچه راه را

هر آنچه چاه را

هر آنچه زجّه های بی امان را

تا تو خواستم که پیاده،

پا برهنه،

رهای از پای افزار تنگ غرور و تیغ زبان،

بدور از فریادهای کهنه سرای سرنوشتو زمان،

بشتابم...


دل نشانه می رود آن جاده ی بی پایان را

می دوم در آغوش امن حادثه های خیال

خیال تو که باشد

جان را چه خواهم جانا!


رقص کنان

چون تاب بنفشه های خندان

مملو از عطر خوش مریمان سپید سر ایوان

تا تو می شتابم

پیاده

رها

آرام

بی صدا....


http://blog.weeworld.ir/wp-content/uploads/2011/11/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF.jpg

نظرات 41 + ارسال نظر
Nima چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:20 http://MidNight-Cafe.blogsky.com

زیبا بود ...
احساست نداشتم رو برانگیخته کرد

امید که احساساتتون متولد بشن

امین اتاقک چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:21 http://otaghak.blogsky.com

آخ جوووووون بازم اووووووول

یه جورایی بله اول شدی

لیدوما چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:21 http://azda.mihanblog.com

چه خوبه که خیال ها هستن وقتی تحمل واقعیت اینهمه سنگینه...

خیال حضور حبیب...
محشره لیدوما این خیال...

امین اتاقک چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:22 http://otaghak.blogsky.com

ااااه

فقط چند ثانیه کم آوردم

این نیما از کجا پیداش شد یهو

گفتم که امین!
اول محسوب می شی توی دوستان

یه چیزی هست به اسم اسپم

امین اتاقک چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:26 http://otaghak.blogsky.com

اشکال نداره من بچه قانعی هستم

خب این مطلبت که حرفات با خدا بود.جایز نیست چیزی بگم در موردش

چه حس قشنگی داری

امیدوارم همیشه در همچین آرامشی باشی

پروردگارم...

واسه تو هم آرامش می خوام...یه آرامش از جنس حضور حبیب

فرشاد مسافر شهر باران چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:40

جاده. ..جاده ای که مسیر و همه همراهانشان حتی خلاف جهت اینمنم حرکت کنند من دون خون جاری شوم در این جاده ای که بوی خداییی و بوی بندگی میدهد...برای چون من هیچ و برای ما چون همه چیز...باز دریای دلم طوفانیست آسمان کسلم بارانیست...عشق بازی نه ببه آن آسانیست...بوی 'پیراهن یوسف نرسید اما میوزد باد و هجرانیست...
سلام چقدر عالی نوشتی...سلک نوشته های قدیمیت همینجوری بودش...
خیلی خوشحالم گروه راک هامان مجوز گرفت از ارشاد یکی از آهنگ های آلبوم گل یخ کورش یغمایی رو به صورت کلیپ بازخوانی کنیم البته من باید خودم رو برسونم تا بتونم بنوازم...خداکنه از پس یر بیام...

فرقی نمی کنه...خون باشه یا جون....سرد باشه یا گرم... هموار باشه یا سخت....مهم اینه که آخر جاده؛ اون ته تهای جاده به بیکران ها می رسه....به خدایی می رسه که برترین هدف من و تو و تمام انسان های زمینه
کافیه دل بکنی و رها کنی یوسف جونتو... اونوقت باد مژده ی میده و پیراهنی که چشمای کور اشکو هجرانو به وصال نور می بخشه و دوباره زندگی لبخند می زنه
سلام
آره
درست سبک خیلی قبل تر ها...دلم واسه اون روزام تنگ شده بود فرشاد

ایشالله که بر میای.مطمئنم که می تونی

فرشاد مسافر شهر باران چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:43

جاده. ..جاده ای که مسیر و همه همراهانشان حتی خلاف جهت این منم حرکت کنند من چون خون جاری شوم در این جاده ای که بوی خداییی و بوی بندگی میدهد...برای چون من هیچ و برای ما چون همه چیز...باز دریای دلم طوفانیست آسمان کسلم بارانیست...عشق بازی نه به به آن آسانیست...بوی 'پیراهن یوسف نرسید اما میوزد باد و هجرانیست...
سلام چقدر عالی نوشتی...سلک نوشته های قدیمیت همینجوری بودش...
خیلی خوشحالم ما مجوز گرفتیم از ارشاد یکی از آهنگ های آلبوم گل یخ کورش یغمایی رو به صورت کلیپ بازخوانی کنیم البته من باید خودم رو برسونم تا بتونم بنوازم...خداکنه از پس یر بیام...

با اینکه دوباره نوشتی اما بازم جای ویرایش داره

راستی اگه بازم خوندی آهنگشو بم بدیا

*ღ* بــ ـهــ ــار *ღ* چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 21:53 http://www.gole-hamishe-bahar.blogsky.com

آجی جدیدا چرا انقدر نوشته هات عمق پیدا کردن؟
آدم میخونه اول اینجوری میشه
بعد اینجوری میشه
بعدشم اینجوری میشه چند بار

آرامش خاصی داشت مخصوصا اون چند کلمه ی آخرش...

آجی یا تو نوشته هات فرق کردن یا من نگاهم عوض شده

به هر حال

عمق...
تازه شده مثل خیلی قبل تر ها آجی

مرسی لطف داری عزیزم
این که فرق کردنو کاملا قبول دارم ...حتی می خونمو ضبطشون می کنم

ولی خب نگاه تو هم عوض شده
نگاه تو هم عمیق تر شده آجی

همه چی برمیگرده به رهایی و شروع یه نذر جدید

*ღ* بــ ـهــ ــار *ღ* چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 22:36 http://www.gole-hamishe-bahar.blogsky.com

آجی منم نوشته هامو میخونمو ضبط میکنم
چه جالب

نذر جدید آجی؟
منم الان در حین ادای نذر جدیدمم
نذرت پیش پیش قبول

یه زمانی جمعه هامو می خوندم...حتی چهلمیشو با وجودی که سخت سرما خورده بودمو صدام مث غاز شده بود خوندمو ضبط کردم
اما
گوشیمو فرمت کردم تمامش پاک شده بود....اینقدر دلم سوخت آجی!

ممنون
از تو هم به همچنین قبول باشه

مریم چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 23:36 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

سلام فرینازم

سلام مریمی

نگین پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 00:29 http://zem-zemeh.blogsky.com

آرام

رها

بی صدا

تا افق

تا ...

تا بی تا ترین تای دنیا...

نگین پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 02:19

درست خوندم؟
نذر جدید؟
پیشاپیش قبول باشه

فک کنم کامنتا رو دقیق تر متن می خونیدا
قبول حق

دریـ ـا ! پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 08:53 http://little-house.blogfa.com


می شود دوباره دریـا شد .. به عمق دریا رفت .. در آنجا خانه ای چوبی ساخت و تمام مروارید ها را مال خود کرد ! :)

می دوی به آغوش امن حادثه ها ! ..
قاصدک هم می رقصد ..
می خواند ..
تا تو را در آغوش بکشد !

+چقدر زیبا بود ! خیلی دوست داشتم

خانه ای از چوب
گل های شکفته ی صدف
و لبخند مرواریدان سپید...

+ تو هم زیبایی دریا
خیلی خیلی
خوشحالم

فرداد پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 09:45 http://ghabe7.blogsky.com

اینبار اگر دوباره تو بودی و دوپایی که با تو بودن
دیگر نه به جغرافیاش فکر کن
و نه به قطب نما را نگاه کن....
اونجا همه زمین از با همه جهت هاش...
سلام فریناز
خوب بود.....خیلی خوب.

می گذارم خود بیاید...مرا در گم ترین جغرافیای هستی پیدا کندو با خود ببرد تا دورهای دور...جایی کنار نفس های همیشگی خودش

سلام فرداد عزیز
ممنون لطف دارید

امید پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 10:57 http://garmak.blogsky.com/

گفت بگم زیاد عجله نکن و با شتاب لازم نیست بیایی
اینجا شلوغه و همه تو صفند
تا اخر وقتم نوبتت نمی شود


گفت بگم همراه دم کلفت داشته باشی مشکلی نیست بیا

حالا کی خواست تو صف بایسته!
قابل توجه شما نوبت از قبل داشتیم

کنار لطفا

فاطمه پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 11:29

زیبا بود
پر از آرامش

پر از خدا

پر از فریناز...

پر از فریناز...

نمی دونی فاطمه
از چی به چی رسید
متنو می گم! نه فرینازو

مریم پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 12:01 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

همه چیزم را فروختمـ
همهـ آنچهـ که مرا به یاد تو می انداخت
جز آن صندلی ته باغ را
هنوز هم بروی آن می نشینمـ
و منتظر آمدنت می مانمــ...

چه انتظار زیبایی
مرسی مریمی

سینا پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 14:06 http://omide-ma.blogsky.com

پله پله تا ملاقات خدا

پله پله تا بی نهایت...

رها پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 14:06 http://zendooneman.mihanblog.com

خدا به بنده ش گفت :این جاده زندگیه حرکت کن ومطمئن باش که من پابه پای تو میام وتنهات نمیذارم..
بنده جرأت پیدا کرد و قدم گذاشت تو این جاده ..
تمام مسیر 2ردپا دیده میشد و بنده خوشحال از اینکه خدا پابه پاش میاد تا اینکه یه جای سخت وناهموار ردپا یکی شد بنده اعتراض کردو گفت خدایا چرا تنهام گذاشتی؟
خداگفت:بنده عزیزم اینجا مسیر خیلی ناهموار بود ومن تورا در آغوش گرفته ام!
میبینی چه خدای مهربونی داریم؟!

خدا خیلی مهربونه رها جون
ممنون بابت این متن زیبا

نازنین پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 14:20

اوهوم
با سینا موافقم
پله پله تا ملاقات خدا

پس با جوابشم موافق باش

نازنین پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 14:23

خیلی عمیق بود نوشته ت
متنایی رو که واسه خدا مینویسی دلم میخواد چند بار بخونم
خیلی خوب بود خانومی

میگم نگین درست میگه ؟!
نذر جدید داری؟!

راستی من اون نذر قبلیمونو از اول عید شروعش کردم دوباره

من آخر میترسم شماها غرق شین اینجا ها!
عمقش چند متره مگه؟

اونم از جواب کامنت نازی خوندهنگین؟ راست می گی؟ من نذر دارم؟

خوش به حالت
من که هنوز نتونستم شروع کنم دوباره
ولی اینقد دلم می خوااااد

یگانه پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 17:13

زمانی من هم می خواستم به سوی خدا بشتابم
رها
ارام
شروع کردم و همه جا به امید یافتن او سرک کشیدم
هر چه گشتم اما خدای درون ذهنم را نیافتم
خسته که شدم،خدا را که صدا زدم،با او که حرف زدم

فهمیدم اشتباهم را

اکنون این منم
و خدایم که در این نزدیکی است...

سلام
وبلاگ تان خیلی زیباست..

تا نری و نگردی خدای نزدیک تر از رگ گردنتو حس نمی کنی و نمی بینی...
ارزش انسان به میزان گشتنو جستجوهاشه

سلام یگانه جون
خوش اومدی گل دختر نرگس بانوی وبلاگستان

یگانه پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 17:16 http://yeganeh98@blogsky.com

ممنون از حضورتان در سرای کوچک من
(من همان یگانه ی بالایی هستم)

آخه کی جرئت داره یگانه خانومو نشناسه ؟

شب های نقره ای پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 18:45 http://silvernights.blogsky.com/

سلام فریناز عزیز
عالی بود
سرشار از عشقی زیبا و واقعی و درک حضور معبودی محبوب
این ایام رو بهتون تسلیت می گم
وبلاگت و دل نوشته هات و شعرهات خیلی به دل می شینه
واقعن رگبار آرامش رو احساس می کنم
موفق باشی عزیزم

سلام بر صاحبان زلال شب های نقره ای
سپاس.چشمان دلتون زیبا می بینن گرامی
راستی شما ئاگرین هستی یا ئاسو؟!

تسلیت منو هم بپذیرید.

به همچنین

امید پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 19:41 http://garmak.blogsky.com/

اهان ! گفت بگم ضمنا گزی ها هم خارج نوبت پذیرش می شوند

پس بالاخره راز خارج نوبتیه ما رو هم متوجه شدید جناب!

دریـ ـا ! پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 20:59

سلام
دریای مهربون

مهران پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 21:10 http://rozhaibigharari.blogfa.com/

سلام ابجی عزیز رسیدن به خیر ببخشید که دیر اومدم اخه فکر نمی کردم به این زودیا از مشهد بیای الان که اومدم دیدم اوووووووووووووه خیلی وقته اومدی میگم رفتی مشهد سوسوک کردی اومدی
راستی مرسی که به یادمون بودی و دعامون کردی ابجی گلم
راستی ابجی من این متن هرچی می خونم سر در نمیارم میشه یکم ساده تر بنویسی عقل داداشیت هم بکشه اخه خیلی سخته

سلام داداشی مهران گل
جای شما خالی
5 روووووز کم بود واسه مشهد؟! کنگر نخورده بودم که لنگر بندازم خو

إ فهمیدی به یاد تو هم بودم؟ باهوشیا.به خودم رفتی انگاری

عادت می کنی.یه چند باری بخونی موتورت روشن می شه حسااااابی ویراژ می دی
امتحان کن
ضرری نداره ها

الهام جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 00:02 http://elham7709.blogsky.com/

با تو از دریا هم هراسی نیست
وقتی که پا بر دلم می گذارم
به دشت جنون و عشق دریایی تو می آیم.
با تو آلاله ها هم می رقصند.

با تو دریا پر از دیدنی بود
شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران
در کنار تو بوسیدنی بود...

منو بردید تا امید

سلام الهام عزیز

جوجه اردک زشت جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 11:44


و عشق

در ازدحام کوچه های بی نفسی

غرق اشک می شود...

سلام
دلنشین بود چون عطر گلهای سرایوان
واین ایوان چه ایهام قشنگی دارد
دست مریزاد

سلام جوجه اردک زیبا
چه خوبه که یک نفر فهمید ایوان ایهام داشت...
دست مریزاد به توجه شما جناب

یگانه جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 12:45

من یک مدت با نام ناشناس برایتان کامنت می گذاشتم...و شما مرا نشناختید(به کامنت هایی که مربوط به پست برای تو و زمزمه های گاه گاهت بود مراجعه بفرمایید)

به به پس اون یگانه خانوم بوده
خب حالا شناس نظر بذار
اینجا که لولو خورخوره نداریم یگانه جون

داریم؟

مهرداد جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 13:24

Unknown_Artist_-_Unknown_Album_-_02._Track_2.mp3

اجرا نمی شه مهرداد!
امتحانش کن ببین

الان من می خوام خو این آهنگو

مهرداد جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 13:27

"دل نشانه می رود آن جاده ی بی پایان را

می دوم در آغوش امن حادثه های خیال"

اینجاش رو دوست داشتم

مهرداد جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 13:59

اخه میدونی چیه فریناز اون سایت پیکو فایل که بهم گفته بودی و اونجا آپلود میکردم الان دیگه ثبت نام میخواد
برای همین اینجا آپلود کردم.
برات ایمیل میکنم

مرسی
بیا بلاگ اسکای مهرداد اونوقت دیگه واسه پیکوفایل ثبت نام نمیخوای
تاااازه خیلی یم بهتره بلاگ اسکای

دریـ ـا ! جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 14:00 http://little-house.blogfa.com

سلام فرینازم !

دریای ما طوفانی شد بالاخره

ممنون عزیز :* من هم لینکت کردم ..

سلام دریایی

پس می شتابیم به سوی موج های خروشانش

مرسی.افتخاره بانو

من جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 18:22 http://mydreams88.blogfa.com

سلام
فک کنم بار دومه که به وبلاگت سر میزنم
راستشو بگم دفعه ی پیش مطلبت رو نخوندم طولانی بود!اما این بار خوندم
خیلی قشنگ بود
من از دیالوگ های بین خودم و خدا خوشم میاد
پیش ماهم بیا،

سلام
نظر لطفتونه
چشم خدمت میرسم

درخت جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 18:32 http://senseful.blogsky.com

فوق العاده بود...و حس خوبی بخشید!

خوشحالم...
خوش اومدین

فرشاد مسافر شهر باران جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 20:22

سلام
واقعا مرسی و ممنون ازبن همه لطف شما به من و مرسی از تبریک تولد [گل]
بهترین روزها و برآورده شدن آرزوهاتون رو خواستارم...

به امید روزهای سرشار از خوشی برای تو[گل]

سلام
باز هم تولدتون رو تبریک می گم فرشاد خان

ممنون و به همچنین

مهدی جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 20:49 http://bivatan.blogsky.com

سلام.
از همه بیشتر از این قسمتش خوشم اومد:
خیال تو که باشد
جان را چه خواهم جانا!

سلام

خیال تو که باشد...

سایه جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 21:40 http://shadowplay.blogsky.com/

خیلی قشنگ نوشتی فریناز جان

راستی یه عکس گذاشتم در ادامه مطلب برای تو ! بیا ببین عزیز

مرررررسی سایه ی مهربونی ها

احتمال میدم در رابطه با همون یاسای زرد باشه الساااااااعه خدمت میرسیم بانو

مریم جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 23:25 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

شب قشنگ بهاریت بخیر فرینازم
اینجا قرار نیست آپ بشه؟

مرسی مریمی

آپ هام همش میره تو چک نویس
همش بغض داره
میخوای بذارم؟

مریم جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 23:59 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

تمام غصه هات به جون دشمنت
هر جوری باشه ما قبولت داریم که
خدا نکنه گریه کنی چی شده مگه؟

حکایت حکم و شکستن حکمه...
حکایت خواهش بارون از آفتابی ترین آسمون دنیاست
حکایت اعجازه واسه آرامش اشکا بانو

جون دشمن هم دوووم نمیاره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد