| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
در جبر زمین درگیرم
در عشوه های هرزه ی علف های سبز
در التماس سرخ رُز و داغ ارغوانی اقاقی های لب دیوار
در حکم خورشید و نفس های نیمه کاره ی باران و خم بابونه
در چارچوبی که باید ماند و سر سپرد به سردی یک چوب
درگیر تمام پرستو های بی آشیانم
درگیر زد و خورد واژه هایی که خطرآفرینند! حبسند به تاریکی و سکوت و صبر...
از ارتباط مخفی ستاره ها و شب خبر دارم
آرام و پاورچین با نقابی به رنگ شب پا بر بالین نور می نهم!
آنجا که شام ِزفاف نور و ناهید است
آنجا که تمام منظومه های شمسی در خوابند و زیر کور سویی از هوس ناله ای بر می خیزد که آآآآآخ
من از ویرانترین آشیانه باز می گردم
از حال خراب شب بوهای عید
از شرم سرخ آفتابگردان در حیرت نابهنگام غروب!
من از داغ شقایق باز می گردم
از آوار روزهای خوش بی بهانه
از گیسوان موّاج شب و نقره فام ماه
درگیرم من
درگیر تمام لحظه هایی که به حکم او می گذرند
درگیر بی چارگی محض بختی که در کوچ گل گم شد
درگیر مِهری که تا ابد مُهری جاوید بر دلم کوبید
حافظ و سعدی و سهراب و شاملو را بگذار بر روی طاقچه تا از عشق بگویند
و خوش باشند در حیرت ویران یک بغل شقایق داغ
و چریدن گاوی میان علف زار زندگی
می روم تا دل مردی از دیار دل
که شبی آرام و آهسته می گفت:
«اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دست هامان خالی
دلهامان پــُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما !
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی آورد...
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آیی
یک دستمال سفید،پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!»

سلام فریناز جون. قشنگ بود
سلام
مرسی
جواب منو ندادی یا
سلام بر فریناز بانوی اصفهانی .



خوبی عزیزم دلمون برات تنگ شده بود .
بلاخره چشممان به دیدار دوست باز شد .
خوش امدی عزیزم .
مانند همیشه نوشته های پر نغز وبا رمز رازت زیباست
سلام


به به
ببین کی اومده
کجایی بانو؟ تو آسمونا دنبالت می گشتم تو رگبار یافتیمت
دل منم تنگ شده بود
ممنون
میگم فرینازی وقتی میشه خندید چرا گریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


میگم من که بیسوادم میشه بگی چرا اشتباه کردی .
راستی بانوی من یک سوال داشتم با اجازه بزرگترها بپرسم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگی فراز و نشیب زیاد داره

تا یه جایی بهش می خندی
یه جایی سکوت
یه جایی گریه
بعد اون بازم می خندی
ولی نه یه خنده ی عادی!
شانستون به چه روزی و چه پستی خوردی بانو!
برو پایینی و پایین ترش رو بخون بیشتر به مذاق شما خوشه
بلاخره بانوی ما هنوز تنها هستند یا اینکه بلاخره همسفرش را یافت


شما کلا یه سوال واحد داریا همیشه بانو!

کلا در فکر کیش کیش کردن کلیه ی مردای عالمیم
البته!
اگه پیدا بشه مـــَرد!!!
پرسیدم گفتم شاید در این غیبت صغری اتتفاق بس خوشایندی افتاده باشد




به خاطر گرفتن مژدگانی وشیرینی واز این جور چیزها چون میدونی همسری بنده بسیار به گز اصفهان علاقه دارند مخصوصا اگر از دستان فریناز باشه
خوشایند از این لحاظ نه!


ولی از یه لحاظ دیگه آره
در همین حد که حالا کفشی به پا نیست
پا برهنه تا کوه طور می دوم
شما از اصفهان فقط گزشو دوست داری انگار
من از اشک مینویسم تو از عشق
احتمال گریستن ما بسیار است!
وقت اشک...
وقت آه...
وقت فرصت های کوتاه...
تو از عشق میگفتی و من از زندگی...
قصه ی ما شد آخر
عشق و دلدادگی...
در حال حاضر ما الان می گیم که فقط مهرناز جان خوش اومدی
قدمت روی چشم
وقتی میگی درگیر تمام لحظه هایی که به حکم او می گذرند ........... تماما حست می کنم ... تماما ...
شک نکن که حکم او همیشه بهترین حکم دنیاست ... او جز به مهر حکم صادر نمی کند ... او ... بسیار مهربانتر ... بسیار نزدیکتر از آن که بشود تصور کرد ...
شاید کمی درد بکشی ... شاید کمی طول بکشد ... اما ... او از ما به ما مهربانتر است ... می داند تمام رازهای سر به مهر پشت پرده را ... که ما ... نمی دانیم ...
حالا ایمان دارم که حس می کنی هدی
شک نیست.خودتم می دونی که نیست...فقط یه وقتایی دلم پر می شه دیگه
من چیزی می دانم که شما نمی دانید...
خوبه که هست
خیلی
سرریز شده ...
نیگا تو رو خدا!

من دیشب تا یک بودم دیدم نیستین رفتم..
ای بی انصافا!
هر جمعی یه نگین میخواد.. تو چطور دلت اومد بی نگین پست بذاری؟!
نگین که جای دیگه سرش گرم بوده
خب باید گوش به زنگ باشی عزیزم
زییییییییییییییییییییییییییییینگ
بیخیال
گفتی حذفش کردم دیگه
اون اگه بخواد بیادم خودش باید بخواد...
نه این که الان خیلی وقته اصن نمی دونه دوستاش کجان...چی کار می کنن...
دوستان این سرا
همه همچون شرای نابند
اندکی که از نظر غایب می شوند
آرام به خم بزرگ و کبودی می خزند و اربعینی می گذرانند
وآنگاه که باز می گردند...دلچسب تر از گذشته و گیراتر از همیشه
...
ممنون
بسیار زیبا بود
باز هم ممنون
این بار بیشتر از دو تا اربعین شد...

اربعین اول نذرحضور بود و اربعین دوم نذر ظهور...
سلام جناب آفتاب
صبحتون بخیر
لطف شما همیشه شامل حال منه
ممنون
گریه هایم را نگه میدارم
بغض هایم را قورت میدهم....
اشکهایم راپس میفرستم...
حرفهایم را میخورم
چون نمی خواهم که بادردهای من قلبی دردبکشد...
ددرهای من فقط مال من هستند...
احتمال گریستن هرچقدرهم بسیارباشد....
اماقوی تر از آنم که بگذارم کسی اشکهایم را ببیند....
----
سلام نازنین فرینازم...
روزگارت خوش عزیز
کسی که گریه کنه ضعیف نیست بانو
اشک داریم تا اشک
یه وقتایی نیازه که اشک بریزی تا لحظه های بعدیتو آرومتر زندگی کنی
یه وقتایی کوله باری که سنگینی می کنه از جبر ایام باید پسش بدی به سرنوشت و زندگی جدیدی رو شروع کنی
سلام مهربونم
بری جات خالی میشه
زودی برگرد
در همه ی شب های ِ گریستن


شب های ِ بی خوابی
شب های ِ خاکستر
ودر همه ی شب هایی که
شمع ِ دل ِ تو خاموش است
و
وفا از آبادی ِ تو رخت بر بسته است
چقدر خوب که
در میان ِ تاریکی ها گریستن
از تو سایه ی دوشیزه ای را بر جای می گذارد که
نماز عشق می خواند و
فریاد ِ دل سر می دهد
برای آنکسی که نمی آید
سلام بر نجیب ترین لیلی ِ نصفِ جهان
روزگارت قرین ِ عشق
شب های بی خوابی



شب های سیاه حضور
شب های بی دلی من و ماه و خدا...
شب های رخت بر بستن خورشید
شب های شیطنت ستاره ها
شب های رقص خاطره ها
آری
چقدر خوب که خورشید ازلی هست
چه خوب که مهر عترتی هست
چه خوب که رفیق هم سخنی هست
چه خوب که خدا هست و
خدا هست و
خدا هست
سلام بر رفیق ترین رفیق کل جهان
سپاس.به خاطر همه چی سپاس
آبجی ! میشه بگی این داغ شقایق کجاست ؟
میخام دست بچه ها را بگیرم یه سر ببرم شان انجا
تا اونجایی که من خبر دارم تاحالا مسیرتون نخورده
امیدوارم از این به بعدم نخوره
اگر چه گاه می گریم
اگرچه در طلسم سایه هایی لرزان
چشمان نگرانم
پوسیدگی نگاهت همنواست
اگرچه بغض ابهام
بر فریاد نبودنت قد می کشد
و خاکستری زمان
مرا به انسداد اوج می رساند
و گامهایم در التهاب مردن می پوسد
اما همیشه جاری خواهم بود
سلام فرینازی
دلم آرومه
با نگاه در نگاهت
ممنونم عزیز
چه جاری بودن دلنشینی
چه روزنه ی امید عجیبی
من نمیدونم چطوری این کورسو رو می بینی!
ولی خوبه که هست
خوبه که لبخندت نیشی می شه به خاکستریه زمان
سلام عزیزم
چشمی که همه دله قشنگ ترین چشم دنیاست
آقا امید تشریف ببرید دشت شقایق
دشت سوسن شنیده بودیم تو خوزستان ولی دشت شقایق نه
گوشم کر شد بانو!

آروم تر زنگ بزن !
می تونیم
زیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ
سلام مطالب قشنگی نوشتی دوست داشتم
به من هم سر بزن
سلام
چه دوست خوش خنده ای
دشت سوسن داریم...
دشت شقایق هم داریم...
منظورمو خودشون گرفتن
خیلی قشنگ بود سبز بود روح داشت پر عشق بود
.. ممنونم
پر از عشق بود
حکایت بود
غصه بود
نمی دونم ولی مطمئنم زندگی بود بانو
زندگی
این پستت خیلی به دلم نشست
مخصوصا با اون عکس آخر
پست من چقدر خوشبخته که به دل تو نشسته
مثل همیشه زیبا و حیرت انگیز
شما چه سرعتی داری تو خوندن بانو!
دست مریزاد