آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

من از داغ شقایق باز می گردم...

در جبر زمین درگیرم

در عشوه های هرزه ی علف های سبز

در التماس سرخ رُز و داغ ارغوانی اقاقی های لب دیوار

در حکم خورشید و نفس های نیمه کاره ی باران و  خم بابونه


در چارچوبی که باید ماند و سر سپرد به سردی یک چوب

درگیر تمام پرستو های بی آشیانم

درگیر زد و خورد واژه هایی که خطرآفرینند! حبسند به تاریکی و سکوت و صبر...


از ارتباط مخفی ستاره ها و شب خبر دارم

آرام و پاورچین با نقابی به رنگ شب پا بر بالین نور می نهم!

آنجا که شام ِزفاف نور و ناهید است

آنجا که تمام منظومه های شمسی در خوابند و زیر کور سویی از هوس ناله ای بر می خیزد که آآآآآخ


من از ویرانترین آشیانه باز می گردم

از حال خراب شب بوهای عید

از شرم سرخ آفتابگردان در حیرت نابهنگام غروب!

من از داغ شقایق باز می گردم

از آوار روزهای خوش بی بهانه

از گیسوان موّاج شب و نقره فام ماه


درگیرم من

درگیر تمام لحظه هایی که به حکم او می گذرند

درگیر بی چارگی محض بختی که در کوچ گل گم شد

درگیر مِهری که تا ابد مُهری جاوید بر دلم کوبید


حافظ و سعدی و سهراب و شاملو را بگذار بر روی طاقچه تا از عشق بگویند

و خوش باشند در حیرت ویران یک بغل شقایق داغ

و چریدن گاوی میان علف زار زندگی


می روم تا دل مردی از دیار دل

-سید علی صالحی-

که شبی آرام و آهسته می گفت:


«اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم

دست هامان خالی

دلهامان پــُر

گفتگوهامان مثلا یعنی ما !

کاش می دانستیم

هیچ پروانه ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی آورد...


حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم

از خانه که می آیی

یک دستمال سفید،پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،

و تحملی طولانی بیاور

احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!»


http://s1.picofile.com/file/7487280214/5zvjienpfqlyci6vpx8.jpg


نظرات 22 + ارسال نظر
امیرحسین شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 13:12 http://bayern.blogsky.com

سلام فریناز جون. قشنگ بود

سلام
مرسی
جواب منو ندادی یا

ستوده شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 13:18 http://sootoodeh.blogsky.com

سلام بر فریناز بانوی اصفهانی .
خوبی عزیزم دلمون برات تنگ شده بود .
بلاخره چشممان به دیدار دوست باز شد .
خوش امدی عزیزم .
مانند همیشه نوشته های پر نغز وبا رمز رازت زیباست

سلام
به به
ببین کی اومده

کجایی بانو؟ تو آسمونا دنبالت می گشتم تو رگبار یافتیمت

دل منم تنگ شده بود
ممنون

ستوده شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 13:41 http://sootoodeh.blogsky.com

میگم فرینازی وقتی میشه خندید چرا گریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگم من که بیسوادم میشه بگی چرا اشتباه کردی .
راستی بانوی من یک سوال داشتم با اجازه بزرگترها بپرسم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگی فراز و نشیب زیاد داره
تا یه جایی بهش می خندی
یه جایی سکوت
یه جایی گریه
بعد اون بازم می خندی
ولی نه یه خنده ی عادی!

شانستون به چه روزی و چه پستی خوردی بانو!
برو پایینی و پایین ترش رو بخون بیشتر به مذاق شما خوشه

ستوده شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 13:42 http://sootoodeh.blogsky.com

بلاخره بانوی ما هنوز تنها هستند یا اینکه بلاخره همسفرش را یافت

شما کلا یه سوال واحد داریا همیشه بانو!

کلا در فکر کیش کیش کردن کلیه ی مردای عالمیم

البته!
اگه پیدا بشه مـــَرد!!!

ستوده شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 13:44

پرسیدم گفتم شاید در این غیبت صغری اتتفاق بس خوشایندی افتاده باشد
به خاطر گرفتن مژدگانی وشیرینی واز این جور چیزها چون میدونی همسری بنده بسیار به گز اصفهان علاقه دارند مخصوصا اگر از دستان فریناز باشه

خوشایند از این لحاظ نه!
ولی از یه لحاظ دیگه آره
در همین حد که حالا کفشی به پا نیست
پا برهنه تا کوه طور می دوم

شما از اصفهان فقط گزشو دوست داری انگار

ღ مهــــرناز ღ شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 14:51

من از اشک مینویسم تو از عشق

احتمال گریستن ما بسیار است!
وقت اشک...
وقت آه...
وقت فرصت های کوتاه...

تو از عشق میگفتی و من از زندگی...
قصه ی ما شد آخر
عشق و دلدادگی...

در حال حاضر ما الان می گیم که فقط مهرناز جان خوش اومدی
قدمت روی چشم

هدی شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 16:00 http://aftabgardantariin.blogsky.com

وقتی میگی درگیر تمام لحظه هایی که به حکم او می گذرند ........... تماما حست می کنم ... تماما ...

شک نکن که حکم او همیشه بهترین حکم دنیاست ... او جز به مهر حکم صادر نمی کند ... او ... بسیار مهربانتر ... بسیار نزدیکتر از آن که بشود تصور کرد ...

شاید کمی درد بکشی ... شاید کمی طول بکشد ... اما ... او از ما به ما مهربانتر است ... می داند تمام رازهای سر به مهر پشت پرده را ... که ما ... نمی دانیم ...

حالا ایمان دارم که حس می کنی هدی
شک نیست.خودتم می دونی که نیست...فقط یه وقتایی دلم پر می شه دیگه

من چیزی می دانم که شما نمی دانید...
خوبه که هست
خیلی

بانوی اردیبهشت شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 16:19 http://zem-zeme.blogsky.com

سرریز شده ...

بانوی اردیبهشت شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 16:21 http://zem-zeme.blogsky.com

نیگا تو رو خدا!
من دیشب تا یک بودم دیدم نیستین رفتم..
ای بی انصافا!

هر جمعی یه نگین میخواد.. تو چطور دلت اومد بی نگین پست بذاری؟!

نگین که جای دیگه سرش گرم بوده

خب باید گوش به زنگ باشی عزیزم
زییییییییییییییییییییییییییییینگ

امیرحسین شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 19:17 http://bayern.blogsky.com

بیخیال
گفتی حذفش کردم دیگه


اون اگه بخواد بیادم خودش باید بخواد...

نه این که الان خیلی وقته اصن نمی دونه دوستاش کجان...چی کار می کنن...

سرزمین آفتاب یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 02:30

دوستان این سرا
همه همچون شرای نابند

اندکی که از نظر غایب می شوند
آرام به خم بزرگ و کبودی می خزند و اربعینی می گذرانند
وآنگاه که باز می گردند...دلچسب تر از گذشته و گیراتر از همیشه
...
ممنون
بسیار زیبا بود

باز هم ممنون

این بار بیشتر از دو تا اربعین شد...
اربعین اول نذرحضور بود و اربعین دوم نذر ظهور...

سلام جناب آفتاب
صبحتون بخیر

لطف شما همیشه شامل حال منه
ممنون

محب شهدا یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 06:33 http://nejat-yafteh.blogsky.com

گریه هایم را نگه میدارم
بغض هایم را قورت میدهم....
اشکهایم راپس میفرستم...
حرفهایم را میخورم
چون نمی خواهم که بادردهای من قلبی دردبکشد...
ددرهای من فقط مال من هستند...
احتمال گریستن هرچقدرهم بسیارباشد....
اماقوی تر از آنم که بگذارم کسی اشکهایم را ببیند....
----
سلام نازنین فرینازم...
روزگارت خوش عزیز

کسی که گریه کنه ضعیف نیست بانو
اشک داریم تا اشک
یه وقتایی نیازه که اشک بریزی تا لحظه های بعدیتو آرومتر زندگی کنی
یه وقتایی کوله باری که سنگینی می کنه از جبر ایام باید پسش بدی به سرنوشت و زندگی جدیدی رو شروع کنی

سلام مهربونم
بری جات خالی میشه
زودی برگرد

ر ف ی ق یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 08:21 http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

در همه ی شب های ِ گریستن
شب های ِ بی خوابی
شب های ِ خاکستر
ودر همه ی شب هایی که
شمع ِ دل ِ تو خاموش است
و
وفا از آبادی ِ تو رخت بر بسته است
چقدر خوب که
در میان ِ تاریکی ها گریستن
از تو سایه ی دوشیزه ای را بر جای می گذارد که
نماز عشق می خواند و
فریاد ِ دل سر می دهد
برای آنکسی که نمی آید
سلام بر نجیب ترین لیلی ِ نصفِ جهان
روزگارت قرین ِ عشق

شب های بی خوابی
شب های سیاه حضور
شب های بی دلی من و ماه و خدا...
شب های رخت بر بستن خورشید
شب های شیطنت ستاره ها
شب های رقص خاطره ها
آری
چقدر خوب که خورشید ازلی هست
چه خوب که مهر عترتی هست
چه خوب که رفیق هم سخنی هست
چه خوب که خدا هست و
خدا هست و
خدا هست

سلام بر رفیق ترین رفیق کل جهان
سپاس.به خاطر همه چی سپاس

امید یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 10:09 http://garmak.blogsky.com/

آبجی ! میشه بگی این داغ شقایق کجاست ؟
میخام دست بچه ها را بگیرم یه سر ببرم شان انجا

تا اونجایی که من خبر دارم تاحالا مسیرتون نخورده
امیدوارم از این به بعدم نخوره

مریم یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 13:14 http://najvaye-tanhai.blogsky.com

اگر چه گاه می گریم
اگرچه در طلسم سایه هایی لرزان
چشمان نگرانم
پوسیدگی نگاهت همنواست
اگرچه بغض ابهام
بر فریاد نبودنت قد می کشد
و خاکستری زمان
مرا به انسداد اوج می رساند
و گامهایم در التهاب مردن می پوسد
اما همیشه جاری خواهم بود

سلام فرینازی
دلم آرومه
با نگاه در نگاهت
ممنونم عزیز

چه جاری بودن دلنشینی
چه روزنه ی امید عجیبی
من نمیدونم چطوری این کورسو رو می بینی!
ولی خوبه که هست
خوبه که لبخندت نیشی می شه به خاکستریه زمان

سلام عزیزم
چشمی که همه دله قشنگ ترین چشم دنیاست

بانوی اردیبهشت یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 14:35 http://zem-zeme.blogsky.com

آقا امید تشریف ببرید دشت شقایق

دشت سوسن شنیده بودیم تو خوزستان ولی دشت شقایق نه

بانوی اردیبهشت یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 14:36 http://zem-zeme.blogsky.com

گوشم کر شد بانو!
آروم تر زنگ بزن !

می تونیم

زیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ

pardis یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 15:54 http://www.melody79.blogfa.com

سلام مطالب قشنگی نوشتی دوست داشتم
به من هم سر بزن

سلام
چه دوست خوش خنده ای

بانوی اُردیبهشت یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 19:41 http://zem-zeme.blogsky.com

دشت سوسن داریم...
دشت شقایق هم داریم...

منظورمو خودشون گرفتن

سایه یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 21:47

خیلی قشنگ بود سبز بود روح داشت پر عشق بود .. ممنونم

پر از عشق بود
حکایت بود
غصه بود
نمی دونم ولی مطمئنم زندگی بود بانو
زندگی

نیکی دوشنبه 13 شهریور 1391 ساعت 22:43

این پستت خیلی به دلم نشست مخصوصا با اون عکس آخر

پست من چقدر خوشبخته که به دل تو نشسته

ندا یکشنبه 26 شهریور 1391 ساعت 10:27 http://www.neday-zendegi.blogsky.com/

مثل همیشه زیبا و حیرت انگیز

شما چه سرعتی داری تو خوندن بانو!
دست مریزاد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد