ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هواللطیف...
چند روزی ست شب ها یا در راه مشهد مقدسم یا رسیده ام به حرم طلایی رنگ چشم نوازش...
یا لوکوموتیو هایی تند و سریع از کنارم می گذرند و رهسپار دیار ضامن آهویند...
چند روزی ست تمام فکر و ذکرم غزال شدنی دوباره است و بس...
تنها تسبیح سبزی که هدیه ی مهربان مولایم است در دستانم جاخوش کرده و هرلحظه همدم لحظه هایم...
خواب هایی اینچنین را نمی فهمم...
که تا مشهدش پیاده می روم و سختی راه را حس نمی کنم! چادر نماز سپیدم با شکوفه های بنفش و برگ های سبز خوشرنگی که امسال از مشهد خریدم هم با خودم برده بودم و رفتم گوشه ای درون صحنی نشستم و تنها به گنبد زیبایش نگاه می کردم... انگار که نمی شد داخل شد.... شاید هم فرصت ورود نداشتم چرا که بیدار شدم و اذان می گفتند... اذان صبح...
تنها تسبیح سبزم را برداشتم و با تمام وجود بوییدم و بوسیدم و از این فاصله ی دور آقایم را سلام دادم...
ای حرمت ملجأ درماندگان...
شب و روز که ندارد! حرمت همیشگیست...
امروز سردی عمیقی بر جانم نشسته بود! سردی خرداد!!! هوا گرم بود و برای من انگار چله ی زمستان! آنقدر می لرزیدم که پتوی همیشه ام هم گرمم نمی کرد...
و ظهر از درد و لرز و سرما به زور خوابم برد و باز رفته بودم مشهد مقدسش... میان زمین و آسمان مشهد تاب بازی می کردم و کسی به من اطمینان می داد که نمی افتم!!! انگار از زمین و جاذبه اش فراتر رفته بودم و با چارچوبی از آهن به دل و چشمی در آن سوی پنجره گره خورده بودم...
جاذبه شیرین نگاهش مرا گرم کرد... خوب کرد... آرام کرد...
و مشهد بودم و...
اصلا نمی فهمیدم راه ِرفت و برگشت را!... انگار که چشم می بستم و اینجا بودم و چشم می بستم و مشهد...
نمی فهمم...
چقدر عجین شده این روزهایم با ضامن آهو... با امام رضایم که همه چیز از آن روز بارانی و آن جا شروع شد...
چقدر پر می کشم این روزها تا صحن و سرایش... تا بارگاه مقدس طلایی رنگش... تا حال و هوای زائرانه اش...
چشم که می بندم زائر شده ام و می گشایم حاضر...
زائر رویا شده ام انگار... خواب های رویاگونه ام...
حکمت این خواب ها چیست را نمی دانم اما می دانم که این روزها دلم بینهایت پـَر می زند...
پَر
پـَر
پــَر
....
آقـا...
رضـــا جان
مـــولای خـوبم...
ورد همیشه ی زبانم شده این بیت از آهنگ محمد اصفهانی
خیـــال کن که غـــــزالم
بیـــــا و ضــــــامن مــن شـــو...
ای حرمت ملجا درماندگان
...
غروب آخرین روز اعتکاف و یه جور دلتنگی بیش از حد و سفر به مشهد...
ممنون فرینازم
باعث شدی زنگ بزنم به مشهد و سلام بدم...
...
...


اعتکاف... چقدر هر سال که نمی شه برم و نذرمو ادا کنم بیشتر می خوام که تجربش کنم...
از طرف منم سلام بده
زائر رویا ! با همه ی وجود ناقابلم برات رویایی خواستم واقعی...
رویایی که مثل همون تسبیح سبزت با دستات حسش کنی...
اگه رویایی واقعی یم تحقق بپذیره به خاطر وجود پاک تو إ...

اونوقت می گی ناقابل؟
چقدر خوب که خودت دیدی
سبزش عجیب به دلم می شینه
همیشه وقتی از این خوابا میبینی امام رضا دعوتت میکنه آجی

خیره ایشالا
یادمه پارسال هم خواب دیدی و مهمون امام رضا شدی
کاش ما رو هم بطلبه
آجی اگه به اینه که این هفته همش باید می رفتم مشهد و نشد...
ممنون
آره... برام عجیبه اما
چون الان در گیر و دار کارای مکه ایم... اصا رفتن مشهد امکان نداره الان...
ایشالله تو برو جای من
سلام فریناز خانم...

اتفاقاً امروز مادر عزیزم، مشرف شدند به حریم با صفای دل ها... امام رضا... نیمه رجب و دنیایی از اعمالی که امروز خیلی از زائرین حریمش، در آغوش امام رضا گذراندند...
با این که قسمت نشد امروز مهمان حریم باصفاش باشیم ولی لازم شد هفته آتی، چشمان حقیرمون رو به گنبد طلا و ضریح نورانی اش بسپریم... و صدالبته نائب الزیاره شما و دیگر دوستان باشیم...
.
.
.
البته اگه بنده قابلی باشیم...
سلام...


وااااااااااااااااای
خوشبحالشووووووووون
شما مگه مشهدی هستین آقا سینا؟
اگه مشهدی باشین که واقعا خوش بحالتونه
اعتکاف...
چند ساله برام رویا شده...
حس فوق زیبای شما ازین که پس از مدت ها دست به تایپ شدین و با آیه "ان مع العسر یسری" وبم رو عطرآگین کردین، واقعاً جای تقدیر و تشکر داره...


خوشحالم پس از مدت ها از وبم، آرامشی منتقل شد که باعث تسکین حال و هوای شما شد... اما چرا سهم روزهای کلافه گی هایتان!!!
شیرین جونم دائماً سلام رسون و احوال پُرس شماست...
والا این خانم ما وقتی قدم به وب شما میزاره حس پرواز کردنش گل میکنه...
دفه ی قبل هم یکی از مطالبتون آرامشی نسبی رو برام آورد

....
سهم این روزا کلافگیه... لحظه های آرامششو اما دوس دارم
سلام مخصوص منم بهشون برسونید
آره یادمه
اتفاقا از طرف توام سلام رسوندم...
قشنگ همین شکلی شدم...
چقد اینجا و رنگش قشنگه...یه جور آرامش خاصی داره
فوق العادست فرینازم
سبزی تسبیحتو خیلی دوست دارم...به دل منم عجیب میشینه...
عجیب...
ای جااااان

خدا رو شکر
خیلی خستم کرد ولی خوشحالم که حس آرامشو تداعی می کنه و دوسش داری
هرجایی می رم باهامه...
السلام و علیک یا علی موس الرضا
امروز که رفتم توی جمع معتکفین
اعمال ام داوود رو که میخووندیم
وقتی مداح میگفت از ته دل صدا بزن و بگو الهی العفو
نمی دونم چرا داد زدم خدایا به حق غریبی امام رضا العفو
وقتی میخواستم دعا کنم همش میگفتم یا امام رضا
بدجور دلم هوای حرمش رو کرده فریناز
دارم دق میکنم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...
خوشبحالت... من اعتکاف که نتونستم برم هیچ، اعمال ام داوودم نتونستم بجا بیارم...
قبول حق باشه مریمی
ایشالله زود زود می ری مشهدش
چه تحولی


چه قالب نظرات قشنگی
چه قالب قشنگی
یکی فک منو از رو زمین جمع کنه
أأأأأأ

خوشت اومد آجی؟
فک
اینجا هم حرف از امام رضا ست..
آخ فریناز...
من...
من...
امام آرامش..امام رئوف...
من...
-------------------
پس جاذبه اینجا شیرین شد..جاذبه شیرین نگاهش...
-----------------
داره شروع میشه..
چقدر خوبه که دل ها رابطه ی عمیقی دارن با حضورشون...
اسم و یادشون هم دلا رو لرزوند...
جاذبه ی نگاهش محشره لیلیا
نمی دونی چقد خوب بود...
ولی کم
خیلی کم...
چی شروع می شه؟
فریناز..ایندفه که زائر اقا شدی..
..حلال..
اگه میشه...بهش بگو حلالم کنه...
من... نمیخواستم..
زائر دل شاید
اما زائر خودش حالا حالاها نمی شم...
خودت راز این عجین شدن رو بین نوشته هات گفتی...
یعنی من حدس میزنم که این راز همین باشه که همه چی ازون روز بارونی و مشهد شروع شده ...
رازش همینه. بانو...
اصن عاشق حدساتم من فسقلی
سلام...



آره مشهدی هستم... اونم از نوع اصیلش...
ازون "یره" گفتن های غلیظ مشهدی هم خیلی بلدم...
فکر کردم قبلاً بهتون گفته بودم!
البته به خاطر تحصیلات و پروژه های کاری آی تی، خیلی از مشهدِ عزیزم دور بودم(تهران، آلمان، ژاپن و ...)
ولی خب خداییش اینو میگم... آرامشی رو که در مشهد و کنار حریم باصفای امام رضا و خانواده عزیزم دارم رو با هیچ چیز و هیچ جای دنیا عوض نمیکنم و نخواهم کرد...
وقتی چشمات به گنبد و بارگاه میفته، یه جوری ازین دنیا کنده میشی که همه چیزای بی ارزش دنیا که یه روزی براش دست و پا میزدی، خار و حقیر به نظرت میرسه... اونوقته که در آغوش امام رضا، وسعت واقعی آرامش رو در پهنای دستان بی رمقت لمس میکنی...
وای که نمیدونین چه کیفی داره...
سلام



وای خوش به حالتون
پس چرا هر روز نمی رید حرم؟
آی تی
فک کنم قالب وبتونم کار خودتون باشه:)
واااای چه کشورایی! آلمان و ژاپن با اون زبونای سختشون
ایشالله که آرامشتون همیشگی باشه جناب
آره... اینجا یه امام زاده هست تو دل کوه، وقتایی که مسیرم اونطرف میخوره حتی دیدن گنبدش آرومم می کنه
دیگه چه برسه به وقتی که چشمت به گنبد ضامن آهو بیفته...
خوش به حالتون واقعا
قدر بدونین
آ راستی تا یادم نرفته بگم با اینکه تهران به دنیا اومدم ولی همه جا میگم مشهدی هستم...
آآآآآآآآآآآآآآآآ... بدو مَشد... آقا مشد... دداش مشد مِری... مشد یه نفرا... نبود... رفتِم ها...
ماشالللله


می گم تو رزومتون فقط اصفهان جاافتاده ها
اصا لهجتونو نمی فهمم
فقط لهجه ای خودمونا عشقس دادا
راستی به شیرین جونم حق میدم که با قدم گذاشتن به این وب ناب، استاد پرواز کردن باشه... چون فضای جدیدتون این حس رو به ما میده....

فکر کنم ما زن و شوهر اگه یه چند بار دیگه بیایم این وب، سرمون به سقف آسمون بچسبه...
خدا رو شکر

بلیط هواپیمام که گرون شده س
پرواز مفتی یم می چسبه ها
آجی با آبی قرار داد بستیا
همه جا رو آبی میکنی
اصا آجی اتاقمو ببینی آبی و ارغوانیه

خب دوس دارم آبیو
خوشگله
وای حرم! امام رضا
چقدر دلم هواشُ کرده
از اون روز دیگه نرفتم
تو که قراره یه جای بهتر بری:)
جایی که خیلیا آرزوشُ دارن..
یعنی من جای تو و نگین و آقا سینا بودم مشهد آباد می شد
آره..
یه جای خیلی خوب که از الان عظمتش جونمو می لرزونه...
روز مبادای منه...
حتـما قرار شاه و گــــدا هست یادتان
آری همان شبی که زدم دل به نامتان
مــشهد ، حرم ، ورودی باب الجوادتان
آقـــــا دلــــم عجیب گرفته برایتان
چققققققدر قشنگ بود
مرسییی مریمی
اتفاقا امسال در اصلی ما همین باب الجواد بود
واقعا ممنونم ازت
آره جاذبه نگاهش ...محشره..






دوسال ...
خیلی کمش هم عالیه...شکر..
----------------------------
خیلی چیزا شروع میشه....
نبش قبر......و......
زائر دل هم خوبه...تو همون زیارت دلت ، بهش بگو...
من...
حالا حلا ها به خودم اجازه نمیدم تو حرم پاکش پا بزارم..
ولی...
دیشب ...اینقد تو فکر آقا بودم و حرمش...مطلبی هم که اینجا خوندم...
همه دست به دست هم داد و دیشب تو خواب رفتم حرمش...
تو صحن ها را رفتم و...اما نشد به آقا بگم...
فریناز...
ممنونم.
حالا که اسم من شد بمبک! دیگه...
سلااااااااااااااااااااااااااااام
محشر...





باشه حتما می گم... ایشالله زود زود میری مشهد لیلیا
دیدی اجازه رو تو صادر نمی کنی لیلیا
یعنی اصلا دست ما نیست
فقط باید بخوایم دیگه بقیه ش با خودشونه...
بمبک
خوشگله خب دلتم بخواد
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام

سلام پرنده ی مهاجر
به به چه قالبییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چه رنگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چه بویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟
یاامام رضامنو مهرنازو فرینازو باهمدیگه بطلب
خانومی سلام خوبی؟
به به چه خوابی
خوش به حالت
الهی که خیرباشه ومطمینم هست...
دلم واسه امام رضاتنگ شده خیلییییییییییییییییی؟
واسم دعاکن...گریم میاد...
یاضامن آهومنو دوستمونمیطلبی؟
مرسی فاطیما جون



بوووووووووووووو؟
خیلی باحال بود
یه دفه می گفتی به به چه طععععععععععععمی
سلام
مرسی تو خوبی؟
ایشالله اول خودت می ری فاطیما جون
اون بالامنما عزیزم
...
مرسی که گفتی چون آی پیتو نمی شناختم
من تازه مشهد بودم... رفتی ما رو هم دعا کن
مشهد که نمی رم
فقط نوشتم دلم می خواد برم...
دلم تنگ شده...
نیگا
منم دلم تنگ شده...
سلاااااااااااااااام فریناز ناز ناز...

خوبی!؟
سلاااااام لی لی لی یا
مرسی خوبم
تو خوبی؟
روزی که بادست عشق
به پیکرم جان زدند
قباله قلبمو به نام سلطان زدند
واسه ماهی جایی دریا نمیشه
درد بلبل بی گل دوا نمیشه
کرب وبلا بهشته اما برام
هیچ جایی مشهدالرضا نمیشه...
سلام.
ماه رجب ماه زیارتی امام رضا است.امیدوارم قسمتت بشه
چقد قشنگ بود
مرسی
سلام
ایشالله قسمت خودت میشه
زائر دل مگه اینکه باشم
امیدوارم هر کسی دوست دارهکه بره زیارت حتما بره..
سلام
ایشالله
همچنین تو خانومی
سلااااااااام
تو چرا یه سر به مریمی نمیزنی فرینازی؟؟؟
حالم عجیب بود...
ببخشید
نمی دونستم خوب یا بدشو
میام پیشت
خداروشکر خوبی
منم خوبم..شکر.
خدا رو شکر
فریناز کجایی پس...؟
اومدم...