آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ
آرامش ِ پنهان

آرامش ِ پنهان

ღ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ღ

آغازی زیبا به رنگ و بوی باران

بعضی روزها درست از یک نگاه و یک لبخند و یک آغاز و یک دوستی و یک سلام دیگر عادی نیست

بعضی روزها شبیه امروز روزی می شود که تو سراسر یادی... سراسر خاطره های هر چند کم اما زیبا... خاطره هایی که به حقیقتی محض رسیده اند...

بعضی روزها سالروز یک تولد زیباست... تولدی که تو را به یاد باران می اندازد و قلب هایی که پُر از نگین های زیباست...

بعضی روزها آنقدر برایت عزیز است که در یاد و خاطره ات برای همیشه ثبت می شود...

بعضی روزها از همان صبح می خندی... یک لبخند پُر از حسی خوب... حسی زیبا شاید به رنگ و بوی باران

حتی اگر آفتاب باشد و ابرها هم رهسپار دیار دیگری شده باشند...

حتی اگر آفتاب ِ سرد ِ زمستان باشد، اما در این سرمای محض، آفتاب ِدیگری چنان در سینه ات می تابد که تمام ِ وجود ِ تو را گرم می کند...

کسی از میان یکی از همین روزهای مهم مثل امروز چونان آفتابی گرم درون تو می درخشد و تو گرم می شوی از حضور یک دوست... یک دوست... یک دوست...

و دوستی رسم زیبای آلاله های سرخ سرزمین دلدادگی هاست...

دوستی حس طراوت نگاهیست که بی چتر زیر باران ِ محبت می رود و خیس ِ مهربانی می شود...

دوستی حکایت بودن هاست

حکایت به یاد هم بودن ها

حکایت برجستگی روزهایی که در تقویم دلت حک شده اند...


بعضی روزها شبیه همین حالاست...

همین امروز

که می شود سالروز آمدنی از جنس باران

به طراوت باران

به پاکی و صداقت باران...

چشمان زیبایش را هنوز یادم هست

و دستانی که مملو از گرمای عمیق دوستی بود

و لبخند مهربانش را که تمام ِ دلهره ها را به یغما برد...


بعضی روزها شبیه امروز می شود آغاز ِ یک بودن ِ زیبا...

آغاز ِ نازنینی که حالا به یُمن ِ آمدنش بیست و چهار گل سرخ ِ رُز ِ عاشق را آب خواهم داد

و هزار و سیصد و شصت و هفت اسپندو عود و کُندر را بر قامت رعنایش خواهم چرخاند و خواهم سوزاند و به دست باد خواهم داد تا هزار و سیصد و شصت و هفت رازقی و زنبق و اطلسی و شمعدانی در باغ زندگی اش جوانه زند و خدا را به شکرانه ی بودنش هزار بار سپاس گویم و هزار بار سجده ی شکر روم و هزار بار بر روزهای سخت زندگی لبخند زنم...



نازنین ِ بارانی ام

آنچنان زندگی را زندگی کن که خدا به داشتن نازنینی چون تو افتخار کند...

و بخند...

امشب بیست و چهار بار به شُکرانه ی بیست و چهارمین زمستان ِ آمدنت آنچنان بخند که گرمای خنده هایت تمام این روزها را به زانو درآورد



بیست و چهارمین آغاز ِ زیبای بارانی ات

 سراسـر شمعــدانی های صــورتی

    سراســر لبـــخنـد و مهـــــربانی

  سراسـر آرامــش و خوشبـختی


تولــــدت مبــــارک



نازنین این عکسو گذاشتم که دیگه امسال خودت نذاریش

دوساله داره این عکسو میذاره میگه بالاخره به شمع هاش میرسم 



اگه گنج طلا می خوای می تونی حتی 4 سالشه بشی


http://s3.picofile.com/file/7622384729/476630_Dwqu6G88.jpg

نظرات 73 + ارسال نظر
فریناز سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:23

نازنین جون تولدت مبارک




صاحبش در کتابخونه مشغوله خوندن امتحانه فرداشه

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:30

بازم من اول میشم خودتو حساب نمی کنم...


أأأأأأ تو که اینجایی

خدایی من می مونم تو بدون تبانی چطوری اول می شی؟
نه ببخشید
دوم

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:35

خیلی باحال بود
دراز کشیده بودم رو تختم که چشام آروم شه یهو دیدم بوی اسپند میاد...
منم که حساس به بو
یهو گفتم پاشم بیام نت...نمی دونم چرا این بو باعث شد بیام نت
حالام می بینم تو از اسپند و اینا نوشتی ...

تو به من نگفتی بیام
اسپنده گف بیا...این جوریه که بی تبانی میتوانیم ما


چه باحال

اصن عاااااااشقه این حسه بویاییتم

باریکلا
هر ایرانی می تواند اصن

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:35

تولدت مبارک همزاد زمستونی من...

اصا همزاد به این میگنا...

نازنین خانوم با شمان

تازه دلتم بسووووزه خدا بهم همزاد نداده ولی یه چیه بهترشو داده

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:37

امیدوارم به تموم اون چیزایی که میخوای برسی نازنین عزیز...

به همون بهترین ها...

اصا بووووووووووووس...

اُنلی فُر یو...

نازنین خانوم اینم واسه شماس

کلا فریناز لولای دره الان

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:39

دیگه بو اسپند نمیاد...

بوی غذای مامانم میاد فقط...


تازشم تا باز گیر ندادی خودم بگم که با نت طبقه پایینی ها در خدمتیم...

نت مفته دیگه...

بفرما نت...

نسوووووووووووزه!

آره مشاهده نمودیم آی پی رو

من باید یه صحبتی با این طبقه پایینیاتون داشته باشم آگاهشون کنم

قربونی شوما نوشه جون

امیرحسین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:20

چه تولد بازی اینجا

همینه که هست اصنشم

حسود

4 اردیبهشت

لیلیا سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:32

تولدش مبارک...

قشنگ بود فریناز...

مرسی لیلیا

خودش الان داره درس می خونه بیچاره

لیلیا سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:41

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:44

به به بازم تولد!

آقا! واسه منم تولد میگیری؟!

حسودیم شد! ( نازنین گوشاتو بیگیر! )

آرههههه بازم تولد

من که برات گرفتم نگینی
به تولدانه های اردیبهش بمراجع خب

یادته؟

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:45

پس بالاخره به این شمع ها هم رسید...


نازنین تولدت مبارک

نه هنوز
یکی دو ساله دیگه می رسه

ولی گذاشتم که خودش نذاره بره یه کیک دیگه بذاره
هر سال و هر وبلاگیش همینو گذاشت خب

آره مبارک

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:46

من برم به فکر کادو باشم!

بدووووووووووووووووو
چه معنی داره دسته خالی اومدی اصن؟

تولد من که شد دسته خالی اصن راهتم نمیدما

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 21:55

فاطمه با نت طبقه پایین میای؟!

به به...

باریک ....

÷سورد نداره این نتشون؟!

برو اگاهش کن دختر!
ثواب داره

طبقه پایینیشون خودیه مشکلی نیس

داره اتفاقا

چشم الان می رم الساعه پایــــین

شامم می دنا!

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:02

اینم کادوی نازنین گرام

http://static.niazerooz.com/Im/O/87/0409/L6335035033880.jpg

شب خوبی اشته باشین همگی...
خدافظ

یعنی توش چییییی می تونه باشه؟

بمب نباشه ما رو بترکونی دختر؟

خودشم که رفت

یا پیغمبر

نگین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:05

اره الان یادم اومد

ایناهاش

http://delhayebarany.blogsky.com/category/cat-10/page/2/#

فراموش کرده بودی؟

اگه دیگه اصن برات تولد گرفتم

تو اصنشم برو فقط کدتو بزن
مثه این فرشاده ما همش کد می زنه

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:26

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای فریناز
چی بگم

خیلی خیلی خیلی خیلی ممنونم

اصن نمیدونم چی باید بگم زبونم بند اومده
ممنوووووووووووووووووووونم

اشکامو نیگا

مررررررسی فریناز جونم
کاش فقط خدا یه روز بهم استعداد خوب نوشتنُ میداد تا یه بخش کوچیکیشو جبران کنم


ممممنوووووونم عزیز دلم مممنوووون









واااااااااااااااااااااای صاحبشم اومد

اشک چرا دختر خوب؟
الان باید به فکر یه کیک خوشمزه و یه شام خوشمزه تر باشی واسه ما

استعدادشو داری ولی خودت نمی خوای
حرفی که بارها بهت زدم

خواهش می کنم
وظیفه بود

تولدت بازم مباااااااااااااااااااااااارک




نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:28

ووووووووااااای فاطمه جونم مرسی همزاد خانومی

مممنوووووون یه دنیا

فریناز اس هم سلامتو رسوند
راستی بوووسم بهت رسید یا نه

این همزادا باز به هم رسیدنا

اون یکی تفنگدارتون کو اونوخ؟

آجی


بعله بهشم رسوندم تازشم
مگه نه فاطمه؟

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:30

نگییییییییییییییییییییییییییین جووووووووووووون مررررررررررررررسیییییییییییییییییییی






حالا توی اون جعبه چی هس
خو من نمیتونم بازش کنم که

نگین خانوم حسود هرگز نمیاسود
بعله

نگیییییییییییییییییییین یه کادو آورده مشکوک الهویه ستا! این میگه مرسی

خودت بازش کن اصن اگه بمب بود خودت منفجر شی من هنوز امید دارم

حسود و اینا

ای بابا
فقط پسر جماعت حسوده
این شعاره فرینازه

مهرناز سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:31

salaaaaaaaaaam
Mibinam ke tafalodeeeeee
Man zood tar tabrikat ro goftaaaaam :-p
Deletoonam besooze
Alanam ba gooshi oomadam
Cheshamam sefiiiiiide shaki daresh nist :-D

به به
آجیییییییییی

سلاااااااام به روی ماهت

منم زودتر تبریک گفته بودم تازشم

با گوشی؟ مگه تو نت نداری اونوخ؟
نکن این کارا را

کی به کی می گه ها

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:31

شیش و هشت بهمن پارسال یادته فریناز
ده روز بعد تولدم

یادم نمیره
کاش بازم بیای زود زود
دلم برات اینقده شده
نیگا


دنبال چی میگردی خب اینقدر کوچیکه که دیده نمیشه خو

آآآآآآآآآآآره

امروز رفته بودم پستای بعد مشهد پارسالمو می خوندم... که از تو بیشتر نوشته بودم تا مشهدم...
راستشو بخوای گریه هم کردم
دله منم کلا فقط چشمه بصیرت می خواد دیگه نیست دنبالش نگرد

کاش بازم بشه بیام

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:34

این عکس دومی پرشین بلاگه ها نمیخونه

بعدشم تو چرا عکس منو گذاشتی ها ها

حالا من چی عکس بذارم خو


نه نگین من هنوز بهش نرسیدم این شمعا بیست و شیش تان

جدی؟!
میخوندشا!
اصن ثانیه ای ملت فیلتر می شنا

همینه که هست

من میدونمو تو اگه دوباره این عکسو بذاریا

دیگه بچمو ببخش اینقده کد زده دو دو تا رو یکی میشماره نه چارتا

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:35

مهرناز جوووون مرسی

چش سفیدیتم به خودم رفته
من از کتابخونه میام تو با گوشی

فاطمه هم مثه خودمونه
اصن چقدر این دی ماهیا همه شون ماهن

آجی با تو بودشا
گفت مرسی

آجی حیف که نازنینه وگرنه بهت یاد می دادم هر کی بهت گفت مرسی تو بگی خرسی

اصن همتون این گوشیاتونو ازتون بگیری هیچی نیستینا

سه گوشی دار بهتره بگم تا سه تفنگدار

تازه فاطمه که نته طبقه پایینیاشونو می دزده
واااااااااااااااااای

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:36

البته من الان خونه اما

اصلن باورم نمیشه الان اینجام آخه یه عالمه درس دارم صبحم امتحان دارم

خدا بخیر کنه

مهمووناتون رفتن؟
امن و امانه الان؟

خب بدوووووووووووو برو بخون ولی اول آپ می کنی بعد می ریا
فقط تا قبل از یازده و پنجاه و نه دقه

گفته باشم

به خیر می کنه نگران نباش

مهرناز سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:36

man beram ino farsish konam betoonam beterekoonam :D


بدوووووووو آجی

امشب تولده توام هستشا
اصن دو به دو

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:37

تااااااازه من به روایتی فردا تولدمه

ینی چی

ینی اینکه من 16 ژانویه به دنیا اومدم ولی امروز پونزدهمه

حالا دلیلشو نمیدونم
احتماالا امسال سال کبیسه بوده میلادی
تو نمیدونی؟

خلاصه گفتم اگه هنوز کادو نگرفتین نگران نباشین فردا هم وقت دارین

اوووووم
من همیشه دررسته ها ولی
بذار برم ببینم امسالمو


آره
واسه منم 18 فوریه باید باشد ولی 17 فوریه س امسال!

خب امسال کبیسه باشه که ساله بعد باید عوض بشه نه الان

سوال شد براما!
حالا تبریکای فیس بوکمون یه روز دیرتر میشن
ای بابا

من از 30 بهمن خوشم نمیاد خب

من متعلق به 29 بهمنم فقط

بعله

توام اصالت ایرانیتو حفظ کن خارجکی نشو

بچه ها اگه هر کی کیک و شام بهش نرسید فردا هم میدن

این تعبیره یه اصفهانی بود از جمله ی آخرت

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:38

از بچه های دیگه هم که اومدنُ تبریک گفتن امیرحسین و لیلیا خیلی خیلی ممنون

لطف کردین

امیرحسین فعلا فقط حسوده
لیلیا مرسی

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:39

البته امیرحسین تبریک نگفته اشتباه شد

ولی خب چون کامنت گذاشته اشکال نداره می پذیریم

دیگه پسرمون گناه داره

امیرحسین خب یه تبریک می گفتی حالا

مهرناز سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:40

e toam ke emtehan dari ke nazanin ...shans nadarim ba dey mahia too emtehanat be donya oomadim :`(((((((
Bayad be ajimoon bgim tavalodemuno tu bahman begire :D
Chetore aji khanoom? :-"

آره درستم تو قلبه امتحاناتا یعنی!
وگرنه الان باید من با آجیم روز تولدش میرفتیم بیرون ناهار میخوردیم کادو هم نمیدادم تازشم

شرمنده من روی بهمن آقا شدیییییییدا غیرت دارما گفته باشم

اصن بخواد شما رو بگیره خودم سم میدم بش بخوره بمیره

خوبم تو خوبی آجی؟
امتحانات خوب شدن؟

نازنین سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 22:48

اصن مهرناز تقصیر آموزش پرورش امتحانا رو بد موقع انداخته

والا

اصن تقصیره دولته گفته برین درس بخونین
بلااااااااااااااااا

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 23:36

منم اووووووومدم
با گوووووشی
ولی با نت خونه خودمون
نت طبقه پایینیام روشنه ها....ولی نت خودمون سرعتش بهترس آباجی
تازشم رادیو هفت هم میبینم حتی
اصا نت مفت کسی میخواد پاشه بیاد اینجا.از درو دیوار نت میپاشه

خوش اووووووومدی فاطمه جونم

این دی ماهی یم با گوشی اومده

من می گم سه گوشیدار نگین چرا

منوی انتخاب نت دارن اصن ایشون

رادیو هفتو ندیدم دیشب... یعنی با اون حالم کافی بود ببینم اونوخ دیگه هیش کی یم نبود اینجا منو جم کنه...

نته مفتم که اصن ما عاشقشیم یعنی
آدرس خونتونو بده ببینم

فاطمه سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 23:48

نگین جون طبقه پایین داداشم اینان
آشنان
از خودن....

لو نده بابا
تازه داشت هیجانی می شد ماجرا

مهرناز چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 00:19

kasi hast hanooz?

اون موقه من در خوابه ناز و یه جای خوب بودم آجی:دی
بقیه رو نمیدونم:دی

مهرناز چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 00:21

maloome ke nist :D
Ma lap topemoon daste ham otaghimoone majboorim ba gooshi biam net :D

اصن شما منبعه اتاقتونین فک کنم
نده بهشون آجی خب!
نده

ای بابا
باید یه بار بیام خوابگاه پخییییی کنم تو دلشون همه بترسن دیگه لپتاپتو نگیرنا

MST چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 00:36 http://mrmostafa.blogsky.com/

ما نفهمیدیم! فرنیاز در این وبلاگ دست نوشته هایش را منتشر میکند! یا بنگاه تبریک تولد باز کرده است... فعلا رقابت این دو موضوع خیلی تنگاتنگ و نفس گیر شده...

اولا تولدش مبارک...
دوما سلام...
سوما رو هم که همون اول نوشتم
چهارما خیلی مخلصیم آبجی البت دانم که شوما بیشتر!

فرنیاز

خوبه مثلا من به تو بگم TNT؟

دی ماه پره تولدیم!تازه تولده مامانمم ننوشتم، الانم یکی دیگه هنوز مونده تو دی ماه و دیگه بریم سرااااااااااغ بهمن عزیزم

اولا مرسی
دوما علیک سلام و اینو باید اولا می گفتی
سوما منم همون اول جواب داادم
چهارمندش چمنمونی اصن و دانی که ما می دانیم

امیرحسین چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 00:41

فردا میرم که امتحان بدم
چند روز نیستم
برام دعا کن
میدونم که با دعات برام انرژی مثبت میفرستی

ایشالله که موفق موفق می شی امیرحسین
مثل همیشه

حتما
اول خدا بعدشم دعای من و بقیه میاد پیشت

محمدرضا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 08:24 http://mamreza.blogsky.com

سلام.
منم هم تولدشون رو تبریک میگم.وبراشون و براتون آرزوی سلامتی و شادابی دارم.
بازم دیر شد ینی؟به هرحال امیدوارم همیشه شنگول باشید.وبرای هم دیگه تولد اینا بگیرید.
مراسم کیک و شام خوران اگر تا یک هزار سال پس از میلاد نازنین خانم ادامه داشته باشه فرینازهست بدون یک لحظه غیبت و غفلت ولی اگر مراسم کادو دادن باشه:
یا امتحان داره نتونسته بیاد
یا اصلا یه وعضی حالش مناسب نبوده بیاد
یا اصلا مگه تولد بوده
یا برفرض محال که تولد بوده مگه تو تولد کادو میدن
یا اصلا کادو چی هست؟تو فرهنگنامه ایشون معنای خاصی نداره.البته تو تولد خودش ظاهرا معنا پیدا میکنه بعد دوباره غیب میشه


سلام
مرسی محمدرضا
و حتی می تونیم حبه ی انگورم باشیم که من بیشتر دوسش دارم
عیب نداره مهم اینه که هیچ گاه دیر نیست حتی همین حالا


یعنی الان مجبوری خب منو لو بدی تو؟
کادو طبق روایات و اسناد معتبر رگبارآرامش فقط در یک روز سال سندیت پیدا می کنه و اون هم طبق گفته شما فقط روز تولد ماست نه دوغ

این همه نوشتم تاززه میگه بیا کادو بده پرروییا
والااااااااااااا

ر ف ی ق چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 10:07 http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

امروز
خورشید شادمانه ترین طلوعش را کرد
و دنیا رنگِ دیگری به خود گرفت
و او بی بهانه
مثل ِ باران آمد و
مثل ِ واژه های ِ نابِ عشق بر دفتر ِ هستی بارید
و من نمی پرسم که
این چندمین سالروز ِ تولد ِ اوست !!
و این چندمین لبخند ِ آفرینش، به بهانه ی ِ بودن ِ او ست
و این چندمین بار است که خورشید به احترام ِ او شادمانه ترین ، طلوعش را تجربه می کند
من فقط می دانم که
دنیای ِ ما ، امروز
به بهانه ی ِ آمدن دختری مثل ِ باران پر غوغاست
و شادمانیِ امروز ِ ما ، با بودن ِ او ، بی سبب نیست
سلام برفریناز ِعزیز
گاهی وقت ها
بی بهانه
مرید ِ مرامتان می شوم

چه خوب گفتید!
بعضی روزها خورشید هم زیبا می شود
زیبا می درخشد
زیبا می خندد
زیبا لابه لای سردترین ابرها نوربازی می کند
چرا که شاید کسی شبیه باران
و یا شبیه معصومیت غنچه های گل رز
در بطن یک اتفاق می بارد و می بالد و می خندد...

گاه کیفیت یک روز بودن برابر کمیت هزاران روز داشتن است...

سلام بر ر ف ی ق شفیق همیشه...

لطف شما مزید بر مرام ماست استاد


لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 11:06

سلام..
خبر خبر خبر جدید..
میبینیم که پل خواجو تون هم ترک ها برداشته...ننه...

چه ترک هایی...
اصن موندم دیشب تو اخبار دیدمش...
وای ...فک کن فریناز داره رو پل خواجو راه میر ِد بعد یهو پل خراب میش ِد و...بعد...(دیگه بعدشو خدا میدونه!)

بعد میراث فرهنگی اصفهانم خودشو بزنه به کوچه پس کوچه های اطراف و بگه به من چه... میخواست راه نره روش وااااااالاااااااا

دیگه پل خواجو تونم به درد نمیخوره حتا!..حالا به چی میخواهی فخر بفروشی...!

سلام

چی شده چی چی چی؟
...
فک کردم یه خبره خوب داریا لیلیا...

گریه داره لیلیا

ساختار پل خواجو و سی و سه پل جوریه و با مصالحیه که باید حتما پایه هاش توی آب باشه وگرنه به مرور باعث ترک و سست شدن و خرابی می شه... ولی این مسئولا فقط به فکر پر شدن جیب خودشونن و آبو نمی ذارن که بیاد توی زاینده رود...
تا سه ربع قبل از شهر هم آب داره زاینده رود ولی نرسیده به شهر با لوله می ره جاهایی که... این نهایت نامردیه به شهر اصفهان و آثاری که دیگه هیچ مهندسی پیدا نمی شه یکیشو بسازه...

پارسال سی و سه پل که ترک برداشته بود وقتی رفتم روش فقط گریه کردم
اصفهان به زاینده رودش زنده ست... دارن ذره ذره می کُشنش... مردمشو هم می کُشن

لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 11:09

هر چن شوما که معدن فخر هستینو..هر جور شده یه چیز دیگه میجورین و بش فخر میفروشین..

اصن الان اشکام دارن میان واسه خواجو
نیگا

نارون چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 14:18 http://adi-nadi.blogsky.com

سلاااااااااااااااااام

ناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارون

خودتیییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام به روی ماهت

نارون چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 14:19

منم دلم خیلی برات تنگ شده بود فری سونامی

دله منم همینطور نارون فستی

کجایی تو دختر؟

بگیرم بزنمت همین وسط اصن؟

نارون چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 14:21

تولدت مباااررررررررررررک نازی

چه خوب شد همین موقع ها اومدماااااااا

آره تولدش مبااااااااااااااااااااااااارک

آره خیلی به موقه اومدی اصنشم

کاش ولی واسه تولده خودتم میومدی نارون

نارون چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 14:23

فری دعا کن این دستام کار کنن و این حوصله ام بکشه بیام...منم دلم واسه اون روزا تنگه....
امیدوارم اومده باشم که دیگه نرم ( لبخند از خود تشکرانه )

این دستات مگه چشونه؟ خیلی یم خوبن
اصن دارم می بینمشونا الان

ایشالله که دیگه نمیری
البته باید اون نارونه قبلی نباشی وگرنه می زنه الان میره واسه 10 سال دیگه میاد

خودشیفته م که شدی دختر!

لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 15:08

چی اشک!

خب ببخشین..

آره راست می گی..
مث اون حمام تو شهرتون که زدن خرابش کردن..با یه شمع گرم میشد

حمام شاهکار شیخ بهایی بود که گند زدن بهش

عیب نداره
یه وقتایی خوبه یه حرفایی پیش بیاد که بگی و آرومتر بشی

واقعا درد داره لیلیا
اصفهانی باشی و زاینده رود خشکه خشک باشه

لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 15:16

اصن من دیگه بیست و سی نمیبینم..!
دیشبم اتفاقی دیدم..

فریناز...ببخشید.

اصن منم دوست دارم گریه کنم! دلم واسه عسلی جونم تنگ شده خب

من که به جای بیست و سی فوتبالیست ها رو می بینم بعدشم خوشم اومده از این فیلم زمانه
دیگه بعدشم اونو میبینم

عیب نداره لیلیا جون

دلتنگیاتو با یه بوس بده به باد زمستون می رسونه بهش
باور کن

لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 15:27

اوهوم...

فوتبالیستا منم خیلی دوست دارم..

اما دیگه از تلویزیون بدم میاد....
واقعیتش اینکه...در حال حاضر دوست ندارم موضوع جدیدی وارد ذهنم بشه...

خیلی دوست دارم..باشه حتما..این کارو میکنم..
کاش ببینمت عسلی جونم...

پرشین تون میذاره هر شب ساعت هشت و نیم

منو داداشم می بینیم اینقد باحاله

منم خیلی وقته نمی دیدم
از مدار که یه چند هفته پیش میذاشت باز اومدم سراغشو بعضی شبا هفتو می بینمو در حال حاضر همین دوتایی که گفتم

آره اینکارو بکن می بینی بهش رسیده عجیـــــــب

ایشالله می بینیش
مثه اون روز بودشا
یهوییی حتی

لیلیا چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 15:41



راستی ممنون که اومدی خونه ما..

خواهش می شه و اینا

تازشم بازم میام

نازنین چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 18:27

عاقااااااا سلااااااااااام

ما اومدیم به نیت روایت دوم از تولدمون
دوستان هرکی کادو نگرفته نگران نباش تا امشب وقت دارین

تازه فردا و پس فردا هم میشه
کلا هروقت کادو دادین ما با کمال میل پذیرا می باشیم

عاااااااااااااااااقا؟؟؟


سلاااااااااااااااام به روی ماه یه روزه ت

اینقد گریه نکن دیگه این شیشه شیرش کو؟

منم امسال دوبار تولد دارما پس از الان گفته باشم دو تا کادو بیاریدا


من کادو نگرفتم آقا
یالله کادو بده بم تو به دنیا اومدی
زود تند سریع

نازنین چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 18:41

وااااااااااااااای

نارون
اصلن باورم نمیشد بیاد

مرررررررررررسییییییییییی نارونییییییییییی



بی سواد
اصلا نه اصلن


آره نااااااااااااااااااااارونیه خودمونه ها

منم باورم نمی شد اصن

نازنین چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 18:44

به به
بالاخره اون عکس دومی درس شد

اونوخ چرا چارتا

آره دیگه
اصن واسه خاطر شما خودمون آپلودش کردیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد