ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دلم را ورق می زنم
به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من...
- من ِشعرهایم که من هست و من نیست -
به دنبال نامی که تو...
- توی آشنا - ناشناس تمام غزل ها -
به دنبال نامی که او...
به دنبال اویی که کو؟
«قیصر امین پور»
لحظه های فراغ از زندگی، دنیایم را ورق می زنم...روزهایم را...برگ برگ دلم را...آری انگار همان نامی که نمی دانم چیست در پس و پیچ لحظه هایش گم شده.پشت قاب عکس خاطره ای پنهان گشته.در دامان پر مهر عزیزی آرام آرمیده.در دستان قدرتمند اویی که سالهاست نیست،جا مانده...
تمام نام های جهان را می خوانم... من ، تو ، او ، آن یکی و یکی دیگر و و و ...اما چرا دنیای من کامل نمی شود؟ چرا هنوز بی قرار اوییست که باید باشد و نیست؟ چرا از میان ستارگان چشمک زن نام ها، برق چشمکی آشنا، دلم را به لرزه وا نمی دارد؟ چرا دنیایم محکم شده است؟ چرا روزهای من آرام نمی گیرد؟!
چه استحکام لرزانی!!!
دنیایم را خانه ای مانَد و آجری که کم باشد از نامی نام آشنا... دنیایم را اقیانوسیست که از میان هزاران ساحل هستی، دل به ساحلی امن و آرام در دوردست ها سپرده است؛ دنیایم در پس نامی گمشده بی قراری می کند...نامی که نمی دانم کجایی هستی خواهد رویید!
نامی که بی قراری برایش عجیــــب شیرین است و غرق در رویایش قریب غریب!
میان این همه هجای واژه،آنقدر می پیچم تا به تو برسم... به رایحه ای دل انگیز نفس هایی گرم...به دریای چشمانی آرام و دلنشین...به دنیایی پُر از لحظه های حال...پُر از نادیدن آینده های دور... و چه زیباست... آری تو نمی دانی و نمی خواهی که بدانی اما زیباست در حال، بودن و در حال، زیستن و در حال، عشق ورزیدن و در حال، با چشمک ستاره ها رقصیدن و با سوسوی باد چرخیدن و با راز های شب، هم صدا شدن...
هجای واژه های تو را عجیب دوست دارم
بر من و بهانه های گاه به گاهِ دلم خُرده مگیر.بگذار به یاد نامی نام آشنا و غریب، قریبانه در حال، زندگی کند...
می شود زنده بـــــود
می شود زنده گی کرد
می شود زنده مــــاند
می شود زندگی کرد...
زندگی کن نه زنده گی
زندگی کن به امید نامی گمشده
زندگی کن به امید نامی که روزی
در میان غنچه ی گلی
بر لبان خشکیده ی تــــو
بوسه ی عشـــــق خواهد زد
رگبار1: بیاین اینجا: شهید مصطفی احمدی روشن
خیلی وقت بود اول نشده بودم
وااااااااااای تو کجا بودی نگرانت بودم پسر؟!
جات خالی تولد داشتیم
خدایا تمام جوانان این مرز و بوم رو به آرزوهاشون برسون
خدایی یا چه ربطی به متن من داشت حالا؟
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد...
سلام فریناز کم پیدایم
سلام بانو جان
شرمنده
دیروز تازه امتحانام تموم شدن
بوی شوم امتحان آیدهمی یادصفرمهربان آیدهمی مازتعلیم وتعلم خسته ایم دل به امیدتقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم نی برای درک مطلب آمدیم
همه دچارنا
خب طبق معمول نگرفتم چی گفتی آجی!:دی
دیگه همینا
ممد دهخدا


ممد انیشتن!
ولی ممد فریناز نیستی که بدونی چی گفتم خب
اینا و اینا
عمری پریشانی ودلبسته مویی
تنها سرمویی ز سر موی تو دورم...
سلام فریناز عزیزم.برای قدردانی از محبت ومهربانی هایت
آمده ام.امید که همیشه شاد باشی وماندگار...
سلام مهربون

ممنونم که اومدین
وقتی اسمتون رو دیدم بی نهایت خوشحال شدم
زیبا نوشته بودین و من جز سکوت هیچ چی نمی تونستم بگم
سرافرازم کردین
ممنون حضورتون
الان رفتم پست پایینی جواب کامنتم رو خوندم
آجی خوب شد یادم انداختیا داشت یادم می رفت این گلی که حواس واسه آدم نمیذاره
توهمم که زدم دیگه هیچی
آره دیگه خیلی زیاد شده توهم و اینا
عشق به زندگی را باید از انار آموخت
لبی خندان و دلی پر زخون دارد.
یادم میمونه
ممنون تعبیر زیبایی بود
چرا روزهای من آرام نمی گیرد؟!
همیشه این امیدی که ته دلت سوسو میزنه رو دوست دارم فریناز
ته دلم سوسو میزنه مهرداد... مث یه شمع که تموم نمیشه!
سلام فرینازی
خوبی؟
چقده آهنگت قشنگه..منو برد به یه حال و هوای دیگه
چقده دلم میخواست سهم من از زندگی حداقل درک واقعیت بود...
در پناه حق باشی دوست خوبم
سلام شکیبایی


ممنون تو خوبی؟
درک واقعیت
زدی به هدف شکیبا
ممنون عزیزم به همچنین
زندگی راحیات لارم است


که نفس از حنجره بالا نمی آید
مگر به قوت دل
و دل را مهر گرم نگاه مبدارد به گاه باز دم
درود بر فریناز غزیز
گفتی امتحاناتت تمام شده خسته نباشی مهربان
امید که سربلندی و شادی توام یاشه
وقتی محروم شده باشی از رفتن به حیات و بازی کردن، اونوقت باید چی کار کنی!؟




پنجره تنها دارایی ماست استاد
باور کنید
سلام و درود بر استاد دل های شیدا
سپاس. دیروز تمام شد و الان در ایام فرجه به سر میبریم
جای شما خالی خوب ایامیه
سلام فریناز
چه عکس قشنگی گذاشتی . دو تا فرشته تو یه گل نشستن . دیدنش خیلی لذت بخش بود ...
و من هم
عمری است
به دنبال نامی می گردم
که اون ته تهای دلم
پنهان شده
نامی اشنا !..
سلام بانوی سایه ها
آره خیلی دوستش دارم.با آخرین جمله ی متنم تطابق داشت
انگار گشتن و نرسیدن ها همگانی شده
شاید هم برمیگرده به فطرت بی نهایت طلبی ما انسان ها
سلام و درود بر شما
وبتون زیباست و پر محتوا
خدا حفظتون کنه
سلام
ممنون
خوش اومدین
بقول معروف :
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...
هرکسی صحنه ی خود خواند و از صحنه رود ...
صحنه پیوسته بجاست ...
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ....
آفرین بانو
خیلی زیبا بود این قول معروف
زندگی رو خوب وصف کرده
آخ آخ


دیدی چی شد ؟
نه جون من دیدی چی شد ؟
چرا من وبلاگ فریناز جووونمو لینک نکردم ...
ای وای بر من ...
الان لینک میکنم ...
چی شد؟




مگه چی شده؟
ترسیدما
گفتم نکنه یه بار گزهامون تلخ بوده کامت شیرین نشده باشه میخوای منو بزنی یا
ممنون خااااانوم
سلام فریناز بانو
خوبی دلم حسابی واسه اینجا تنگ شده بود
امیدوارم همیشه خوب باشی
سلام آقا رضا
خوش اومدی خونه ی خودته
ممنون به همچنین
چقدر آهنگ امید تو حرفات است کاش دل من هم مثل تو میشد
میشه عزیزم
چرا نشه آخه!
ندا ...